خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي :: ريشه نژادي کرد

خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي :: ريشه نژادي کرد

درباره نژاداکراد ازطرف دانشمندان نژادشناس وهمچنين مورخين ملل مختلف تحقيقات مفصلي شده واظهار نظرهاي مختلف کرده اند وگاه درلابلاي اين نوشته ها به مطالب تاسف باري برميخوريم که ذکرآنهادل هرانسان صاحب خرد وانديشه رابدردمي آورد.مانيزازذکراين قبيل مطالب خودداري  مي کنيم ،ولي آنچه موردتوجه است دونظرمختلف ميباشديکي اينکه اينها(کردها) باآريائيهابه اين سرزمين مهاجرت کرده وآمده اند وديگراينکه غيرازآريائيها باشند وياازآنهايند ولي بعدا به اين سرزمين آمده اند.درمورد دوم عده اي باستناد پاره اي  مدارک نظير سالنامه "آسارهاون" پادشاه آشور (628-681) قبل ازميلاد ازشمال قفقاز ظاهر شده واين قوم همانهايي هستند که آشوريها آنان را کيميرا ودرتورات جوميرور ودرکتب يوناني کيميريو ودرتواريخ  جديد اروپا سيمري خوانده شده اند وبااينها درايالت مانائي (مياندوآب ومهابادفعلي) براي نخستين بار اقامت گزيده اند.
محمد مردوخ کردستاني نويسنده تاريخ کرد وکردستان معتقد است که (ثابت شده است که مردمان "کرد" مردماني هستند آري نژادوازجنس "هندواروپائي" که دريک عصرغيرمعلوم يعني چندهزارسال پيش از ميلاد مسيح به اراضي و اماکن کنوني که درجنوب ارمنستان واقع است و کردستان نام گرفته است، آمده اند.اينها (اکراد)شرقا بهمراهي جريان رود(دجله) وشعب آن درامتداد سلسله جبال "زاگروس" تاخليج  فارس وسواحل درياي عمان رفته اند وغربا نيزدرامتداد رود "فرات" ورشته کوههاي" تروس" تاسوريه  وشامات وسواحل درياي مغرب "مديترانه" پراکنده شده اند ونيزثابت شده که اين آمدن تدريجي وبطور تعاقب بوده نه دريک زمان.
ازطرف دگرعده اي که مطالعاتي دراين باره نموده اند نظيراوژن پيتار Exgene-Pittarcl ،ايوانسکي، شانتر،موريه وپروفسور ميورسکي معتقدند که اکراديکي ازطوايف آريائي بوده اند مانند مادها وپارسها که کوهستان مغرب ايران را تا شمال سوريه وجنوب ارمنستان به تصرف خويش درآورده اند.گويندگان اين سخن نوشته هايي راکه سابقه کورتي ها را تا 3100 سال قبل ازميلاد که تحت رهبري انناتوم Ennatome يا عيلاميها جنگيده اند نيز، درنظرمي گيرند درحاليکه اگرعقيده دکترسپتايزر راقبول کنيم سومريها هم بايدگوتي Gutti بوده باشند، همان ملتي که 4500 سال قبل ازميلاد داراي تمدن بزرگي بوده اندواين موضوعي است که درصورت قبول کردنش تاريخ مهاجرت آريائيها راتغييرميدهد ويا اين مساله رامطرح ميسازد که اکراد ازطايفه آريائيها نباشند وخيلي قبل از آنها دراين سرزمين زيسته اند وهمين امراخيرباعث شدکه براي تحقق نظريه ها ازآخرين روشهاي تحقيق ومطالعه درنژادپرستي که علم دراختياربشرگذاشته است ، استفاده شود يعني بااستفاده ازاندازه گيريهاي جمجمه ورنگ موي  وچشم واندازه قامت و...تااينجا رسيده اند که کردها وآريائيها (پارسهاومادها) همه يکي هستند تا جائيکه طبق تصويب محققين والبته بجامعه ايران شناسي مبدا تاريخ ملي کردها سال فتح نينوا پايتخت دولت آشوربدست سومين پادشاه ماد(هوخشتره Huvexsetre )منظور شده  ودرکليه تقويمهاي جديدکردي رعايت گرديده است که مطابق آن امسال که 1372شمسي است برابربا 2605 کردي  ميباشد.
درصورت آريائي بودن اکراد بحث ديگرپيش آمده که چرا اين طايفه ازدو طايفه ديگرجدا شده ودرمغرب مسکن گزيده اند؟ که خود موضوعي است وبصورمختلف موردتفسيرواظهارنظرقرارگرفته است ازجمله مي نويسد: بعد ازساسانيان که ايران بچنگ اعراب افتاد کردان (همان جوانان ايراني که درشرايط سختي تربيت ميشدند وبه آن اشاره شد)ازآنان اطاعت نکرده وبه کوهستانهاي غرب که منطقه اي صعب العبور بودوآنجا راپناهگاه خوبي براي خود ميديدند،روي آوردندوهمانجا ازراه غارت وچپاول زندگي خودرا ادامه دادند.
بعدبراي تائيد مطلب ازنوشته کتاب شرفنامه که مينويسد پهلوانان باستان ايران مانند رستم کرد بوده اند ونيزگفته موريه Morier که ميگويد درسال 1812 ميلادي در31 ماه اوت مردم دماوند جنبشي بيادگار نجات ايرانيان ازظلم ضحاک گرفته بودند واين جشن راعيدالکردي مي ناميدند  شاهد مي آورند.
باتوجه به سوابق تاريخي موجود نظريه فوق الذکر نمي تواند صحيح باشد.زيرا گزنفون خيلي پيش از انقراض ساسانيان درهمين سرزمين کردستان گرفتارکردان شده وازآن صحبت کرده  بنابراين سرزميني که ازچندين قرن پيش ازانقراض ساسانيان بنام کردان خوانده شده باشد نمي تواند قرنها بعدوطن آنها گردد وتازه شاهدي که آورده اندخودد ليلي براين است که کردان هزاران سال پيش دراين سرزمين وطن داشته اند تاجائيکه  تاريخ نمي تواند سابقه آنها رابه خاطربياوردوجزوافسانه ها ازآن يادمي کند.درحاليکه زمان ساسانيان راتاريخ  بخوبي بياددارد.
بهرحال ازسال1863 ميلادي نوشته هاي دقيقتري ازاکراد موجود است که بيشترسعي دراثبات آريائي بودن آنان دارند. کلنل دوهوسهDuhossek مينويسد: کردها داراي جمجمه براکي سفال هستند وعضلات نيرومند وموي مشکي وگونه برجسته آنان انسان را بياد سکه هاي ساساني مي اندازد.اينگونه نوشته ها ازطرفي ادعاي بعضي ازدانشمندان مانند فون لوشان وسولاک راکه معتقد بودند کردها خيلي نزديک به نژادهاي شمال اروپا هستندرد مي کند وازطرف ديگرمعلوم ميسازد که اگراکراد آريائي باشند بيشترازهرطايفه ديگري دست نخورده باقي مانده اند.اينکه گفته شداگراکرادآريائي باشند،مساله ايست که ازبعضي ازنوشته استنباط مي شود.ماميدانيم قبل ازمهاجرت آريائي ها به ايران مردمي به نام "کاس سو" يا"ليکسي" يا" کاسي" دراين سرزمين مي زيسته اند وچنانچه بعضي ازمستشرقين ومورخين هم مي نويسند اينها (کاسي ها) ازاقوام منظومه زاگروس بوده اند وبعدها خيلي قبل ازتشکيل دولت ماد اين قوم باوجود آريائيها دراين منطقه بارها کشورهاي همجوار خود را مورد تهاجم قرارداده اند ومدتها بربعضي ازآنها مسلط بوده اند ودر اين راه همراه عشايرهم نژادخود(گوتي)و(لوللو) بفرماندهي"کانديش" رويس خود جنگيده اندبيش ازشش قرن (1746-1171 ق .م) حکومت کاسي وباشان وشکوت دوام يافته است.اين اشارت اثبات شده است که  پژوهشگررابفکر مي اندازد که اگرهنگام مهاجرت آريائيهابا اين سرزمين "کاسي ها" ساکن بوده اندپس نبايد آريائي باشند واگربنا بگفته عده اي ازمستشرقين که معتقدند"کاسي ها"هم ازنژادآريائي هستند(نظيرپروفسور سپايزر) پس نظريه اول که ساکنان اين سرزمين قبل ازآريائيها مردمي بنام "کاسي ياکيسي" بوده اند بايد مردود باشد زيرا مهاجرت آريائي را آريائيها کرده اند که باين نام ناميده شده وقتي قبلا يک قوم آريائي ساکن آن باشند که موطني براي آريائيهاي مهاجربعدي نيز ميشود.اين مطلب درحلتيست که کتيبه "نارام-سوشن" نواده "سارگون" ازپادشاهان "اکد" درقرن بيست وسوم قبل ازميلاد ازکوهستانيان "لولوبوم" صحبت ميکند وزبان آنها راشبيه عيلاميها و(هوديان قفقاز) و(دراويريان هند) ميدانند وقبلا اشاره شد که کاسي ها بهمراه (لولوم)هاي همنژادخود به(اکد) حمله برده وشش قرن برآنها استيلا داشته اند. اين بحث باگزارس (ولاديميرمينورکسي) مستشرق ومحقق بزرگ روسي ونويسنده اثربسيار ارزنده وفوق العاده دايره المعارف اسلامي دربيستمين کنگره بين المللي خاورشناسان دربلژيک که حاوي نظريه جديدي بوده  بيشتردرخور تعمق ميشود. مينورسکي مينويسد گذشته کردان رابايد درميان (پاختوها) يابهتان ها جستجوکرد، نامبرده اضافه ميکند باتوجه به اينکه زبان کردي  بر پايه هاي محکمي استوار است.بدون هيچگونه ترديدي بخانواده شمالغربي زبانهاي ايراني تعلق دارد واختلافاتي که دراين زبان ها مثل پارسي وکردي هست تغييرات ناشي ازلهجه هاي مشترک الاصل است و زبان کردي که درعهود تابستان پديد آمده ازمنطقه جغرافيايي ماد صغيريا آتروپاتين (آذربايجان کنوني) باطراف پراکنده است. مينورسکي دراين مقاله اضافه ميکند درجنوب درياچه کبودان (درياچه اروميه) مردماني بوده اند که پيش ازورود آريائيها دراين ناحيه زندگي مي کرده اند.اين مردم بنام (ماننالي) که بامادها وسکاها ترکيب يافته اند. درنوشته هاي استرابون وهردوت نيزازاين (ماننائيها) سخن رفته که درفاصله سرزمين هاي ماد و آشورسکونت داشته اند وبعد ازفتح (نينوا) بوسيله کياکسار(هوخشتره) ماننائيهاجاي ايشان را درتاريخ اشغال کرده اند. مينورسکي پس ازبحثي مفصل وايجاد ارتباط بين (مردها)Marcls وماننائيها بحثي دراين باره نتيجه ميگيردکه کردها خود را(کرمانج)ميخوانند که پس ازجدا کردن پسوند(ج)ازدو کلمه ترکيب يافته است يکي کر(کرد) وديگري(مان) که همان ماننائي و(مانيانوي) است. اهميت اين نظريه بيشترروي کلمه (کرمانج) که طايفه اي بزرگ وشامل چندايل مهم مناطق مکري  و منطقه (ماننائي) که موطن آنهاست تکيه دارد، زيراباتوجه به اصل و ريشه زبان که قبلا به اهميت آن اشاره شد ميدانيم که کرمانجي مهمترين شاخه زبان کردي و پايه اصلي اين زبان است. بطوريکه برجسته ترين آثار زبان کردي و ادبيات کرد بلهجه کرمانجي است وثبوت ارتباط منطقه (ماننائي) واکراد اينکه موطن اصلي آنهاست وتائيد مورخين ومستشرقين ومحققين دراين مورد ميتوان ادعاکرد که هسته مرکزي (کرد) دراولين ادوار پيذايش آنها ازهمين سرزمين مکري (ماننائيها) جان گرفته است ودراينصورت مطلب ديگري هم جان ميگيرد وآن اينکه اکراد حتي ايراني ترازآريائيها هستند ولي چون درهرحال بحث بيشتردراين مورد خارج از وظيفه اين مقال است، لذا اين موضوع را بيش ازاين دنبال نکرده  فقط براي اتمام سخن وارتباط آن باناحيه مکري لازم است يادآورشودکه درمنطقه مکري براي مدتي عده اي ازترکان غز (پيش از410 ه.ق) که توسط پادشاه آذربايجان به اين سرزمين آورده شده بودند تادر جنگها ازوجودشان استفاده شود، سکونت داشتندکه تدريجا براثرقتل غارت وچپاول قدرتي بهم رساندندولي بعد ازمدتي که آزارترکان غز به اطرافيان زيادشد اميروهسودان ازکردهاي هذباني ابولهيجا که فرمانده آنها ربيب الدوله خواهرزاده امير وهسودان بوده کمک خواست وبتوسط آنها ترکان ازنواحي مکري رانده  شدند وهمان کردهاوبعدهاطوايف ديگري که ازنقاط مختلف به اين ناحيه مهاجرت کردند جاي غصب شده خودرا بازيافتند واينکه هنوز مسافريني که ازاين ناحيه ديدن ميکنند با نامهاي ترکي آباديها وشهرها برخوردمينمايند، نتيجه همان تسلط ترکان غزاست ک
ه درمحل آنها رابسبب رنگ تيره شان بنام (ترکه رش) مي شناختند.
کردان مکري مشخصاتي نظيرتمام کردهادارند،يعني داراي قدي متوسط وشانه هاي پهن وسينه سنگين وبرآمده  وکله اي کوچک هستندپيشاني بلند، بيني عقابي، چشمهاي درشت واغلب سياه، ابروي پرپشت وموهاي مشکي ورنگ برنزه باتناسبي جالب معرف مردم اين سامان است.زنهاي مکري داراي همان خصائص مردها ميباشند.

منبع:http://www.mahabad-city.info/index.php?sec1=history&sec2=op03

+کرمانج ها در روستاهای دهستان پیرکوه از استان گیلان 

+خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي قوم کرد 

+الفبا و نوشتار در زبان کرمانجی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: