كردان باچوانلوئي قوچان

كردان باچوانلوئي قوچان(*)
هوشنگ پوركريم

بنام حضرت دوست
اشاره :
باچيان لو ، باچوانلو ، باشقانلو ، باشکانلو و … ترکیباتی از این دست ، نام طایفه ای است از ایل زعفرانلو که در کتب گوناگون طوایف اکراد از آن یاد شده است . یکی از پژوهشگران پرتلاش معاصر ( کلیم الله توحدی )ضمن تحقیقات کاملی به معرفی ایلات و طوایف اکراد پرداخته . حاصل تحقیقات ایشان تا کنون در شش جلد جمع آوری و تحت عنوان : حرکت تاریخی کرد به خراسان ) چاپ شده است .
نام اين ايل باچ است و بدون ترديد صفتي مشهور بوده که بر اين گروه از کردها اطلاق شده است . برخي نيز باجوان لو و باچوان لو و باشکان لو مي گويند . بيشتر اين ايل در دهستان دولتخانه در دو فرسنگي شمال قوچان در روستاي دولتخانه و اطراف آن اسکان يافته اند . تيره اي از باچوان لو که حدود چهارصد خانوار مي باشند در روستاي بابا چشمه ي اسفراين به سر مي برند . تعداد 50 خانواري نيز در آشخانه بجنورد هستند . باچيان لو هاي اسفراين در قره چا ، مه نگلي ، نصرآباد ، حصاري ، دهنه شور ، دهنه شيرين ، و دولچاه به سر مي برند و به کار گله داري و کشاورزي مشغول اند زمستانها در مراوه تپه و تابستانها در کوه شاهجهان مي باشند .
به هرحال مقاله ای که در زیر ارائه می شود از جهت مردم شناسی اهمیت بسزایی دارد و الگوی مناسبی برای تلاشگران عرصه پژوهش است که در سال 1348 توسط هوشنگ پوركريم تهیه شده و ( اداره فرهنگ عامه ) آن را درمجله ی بسیار ارزشمند هنرومردم شماره 88 منتشر نمود …

خلاصه:تيره باچوانلو از طايفه‌اي به نام «زعفرانلو»، كوچانيدن بخشي از كردان از مغرب ايران به مشرق زمان شاه عباس، كوچ بهاره و پائيزه، ساخت چادرو لوازم زندگي مردم چادرنشين،‌گله داري و چوپاني.


 

نقشه سردسير و گرمسير «باچوانلو» ها و نمودار «راه كوچ» و منزلگاههاي آنان.


(باچوانلو – Bacvanlu ) ها تيره‌اي كوچكند از مردم طايفه‌اي به نام (زعفرانلو ) كه به (كرد قوچان ) معروفند. كردهاي قوچاني و نيز كردهاي ديگري كه در مناطق شمالي (خراسان) بسر مي‌برند، مسلمان و شبعه مذهبند و به كردي سخن مي‌گويند. قسمت عمده‌اي از آنان كشاورز و روستانشينند و اندكي ديگر دامدار و چادرنشين. مقالة‌حاضر را كه به توصيف اجمالي زندگي چادر نشينان (باچوانلو) اختصاص يافته است، بر اساس اطلاعاتي نوشته‌ام كه تابستان گذشته ضمن سفر به مناطق سردسيري آنان (در ارتفاعات حوالي (قوچان) فراهم آورده بودم و نيز بر اساس اطلاعاتي كه از مناطق گرمسيري‌شان در حوالي (مراوه تپه) (واقع در شمال شرقي (گنبد كاووس))داشتم (1).
پيش از آنكه به توصيف اطلاعات و مشاهدات مستقيم خودم بپردازم، بهتر است زمينة محدودي از مدارك و شواهد تاريخي را بياورم كه نشان مي‌دهد اين كردها و كردان ديگري كه درمناطق شمالي خراسان زندگي مي‌كنند از جمله كردهاي مناطق غربي ايرانند. اين مدارك معلوم مي‌كند كه اجداد آنان قريب به چهار صد سال پيش به تدبير (شاه عباس كبير ) براي مقا بله با ايل و طايفه‌هاي مهاجم ( ازبكان )به اين مناطق كوچانده شدند. در (نامة عالم آراي نادري )آمده است كه:


تصوير و طرحي از چادرزندگي باچوانلوها كه آنرا «گن gen» مينامند ؛ با ضبط نامهاي كردي اجزاء آن.


(…. در ايام جلوس ميمنت مأنوس نواب عليين آشيان)(شاه عباس صفوي كه بلاد خراسان از لوث وجود عبدالمؤمن ) خان ازبك سترده ممالك موروثي را كه چندين سال در تصرف مخالفان بود بعنايت الهي استرداد نمود، بخيال آن افتاد كه چون هميشه در زمان خاقان سليمان شاه اسمعيل و شاه طهماسب اجداد بزرگوارش طايفة ازبكيه دست تسلط در زمين خراسان بهم مي‌رساندند اولا اينست كه جمعي از ايلات و احشامات آذربايجان كوچانيده در نواحي بلاد خراسان سكني دهد كه با طوايف ازبكيه نفيض بوده شايد بدان امورات ضبط و نسق خراسان مضبوط گردد. تا اينكه بعد از تسلط ممالك آذربايجان، از نواحي ارومي بقدر چهار هزار و پانصد خانوار از جماعت افشار كوچانيده در نواحي ابيورد و دره جز سكني نمودند و بعد كه تسلط بنواحي ارض روم و بلبارس بهم رسانيد، قريب به سي هزار خانوار از طايفه اكراد كوچانيده آنها را روانة خراسان نمود كه از نواحي خبوشان(2) الي اله داغ سكني و……(3) .
در همين مورد كردهاي نواحي شمال خراسان،‌(بارتولد) در كتاب (جغرافياي تاريخي ايران ) نوشته است :(… شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تراكمه و ازبكان تصميم بدان گرفت كه اكراد جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان كوچ دهدو….(4).گويا در كوچ دادن طايفه‌هاي كرد، علاوه بر صيانت مملكت از تاخت و تاز اقوام بيگانه،‌مقاصد ديگري نيز مطلوب نظر بوده است. چنانكه گروهي از كردهاي ايراني كه از فرقة (اهل حق ) بودند به نواحي (كجور) و (كلاردشت) مازندران نيز كوچانده شدند كه احفاد و اولاد آنان هنوز هم در برخي از روستاهاي اين دو منطقه مستقر و زندگي را با حفظ زبان و مسلك ديني خود در شرايط ده نشيني به كشت و زرع مي‌گذرانند. واين دو منطقه از جملة مناطق كوهستاني (مازندران ) است كه حداقل به علت موقعيت جغرافيايي نمي‌توانست از طرف اقوام بيگانه مورد تهديد قرار گرفته باشد.

بعد از صفويه، نادر شاه نيز به انتقال بعضي از ايل و طايفه‌ها فرمان داد. چنانكه طايفة (عمارلو) را كه از جملة طوايف كرد شمال خراسان بود به منطقه‌اي از كوهستانهاي (گيلان ) كوچانيد كه در سمت غربي كوههاي (الموت) واقع است. و اين منطقه اينك به نام همين طايفه ناميده مي‌شود، زيرا كه بيشتر مردمانش از طايفة (عمارلو )هستند. و گويشي را كه هنوز به آن سخن مي‌گويند(كردي ) يا (كرمانجي – Kermanji مي‌نامند(5).

از جمله كردهائي كه در زمان (شاه عباس كبير) به نواحي شمال خراسان كوچانده شده بودند، (زعفرانلو)ها در (قوچان ) و اراضي روستاهاي اطراف آن مستقر شدند. بعدها حكام قوچان نيز عموما از خوانين (زعفرانلو) برگزيده مي‌شدند. چنانكه (امير حسين خان)، معروفترين آنان،‌كه از طرف (ناصرالدين شاه ) لقب (شجاع الدوله ) گرفت، از خوانين(زعفرانلو ) بود. در (سفرنامة ناصرالدين شاه به خراسان) ضمن توصيف قوچان در بارة (زعفرانلوها ) هم شرحي آمده است:

(… هواي قوچان قريب و اعتدال و خشك استو آب آن در نهايت گوارا و مردمانش همه باهوش و ذكاوت و شجاعت و فراست و از طايفه زعفرانلو است. هزار سوار جرار مكمل و مسلح پيوسته براي خدمت دولت حاضر است. در هنگام ضرورت هزارو پانصد سوار و هزار پياده ممكن است با اسلحه حاضر خدمت شوند…)(6).

(زعفرانلو) علاوه بر تيرة (باچوانلو ) تيره‌هاي ديگري هم دارد كه نام شناساترينشان اينهاست: (هودان لو Havadanlu )، (بادلو – Badallu )، (قهرمان لو)، (توپكانلو)، (كم كلان لو-Kom Kelanlu )، (هيزانلو)، (سيف كانلو)، كه بنيك-Kox benik )، (وران لو – Veranlu ) و … قسمت عمده‌اي ازاين مردم كه در صد سال اخير به تدريج به كشاورزي روي آورده‌اند روستانشينند و قسمتي كوچك كه هنوز دامداري مي‌كنند چادر نشينند و بعد از فصل بهار با احشام خود از ارتفاعات حوالي (قوچان) دسته دسته به اراضي پست شمال (دشت گرگان) و به حواشي رودخانة (اترك) مي‌كوچند. نمودار مسير كوچ (باچوانلو)ها را در نقشه‌اي كه به اين گفتار ضميمه مي‌شود نشان داده‌ام. در اين نمودار، مسير كوچ را كه (باچوانلو) ها اصطلاحا (راه كوچ ) مي‌نامند و منزلگاههاشان را طرح كرده‌ام. و نيز محل منزلها و چراگاههاي ـ راه كوچرو رابا موقعي از سال كه كوچندگان در آن محل ها بسر مي‌برند تطبيق داده‌ام.

چنانكه از اين نمودار هم پيداست، (باچوانلو )ها هر سال از نيمة مهر الي نيمة فروردين سال بعد در گرمسير بسر مي‌برند كه منطقه‌اي است و اقع در حوزة بخشي به نام (مراوه تپه) و در حاشية رودخانة (اترك) . از نيمة فروردين در جهت مخالف جريان (اترك) منزل به منزل به سمت ارتفاعات حوالي (قوچان) مي‌كوچند و در هر منزلگاهي گله‌هاشان را در چراگاههاي همان منزلگاهها مي‌چرانند . هر قدر كه به منطقه سردسير نزديك مي‌شودند ، روزهاي اقامت درمنزلگاهها هم بيشتر مي‌شود تا عاقبت در نيمة ارديبهشت به منطقة سردسير مي‌رسند كه در مشرق و شمال شرقي (قوچان) است . اين منطقه شامل كوه و دره‌هائي است به نام (سريال) و (عمارت) و چشمه‌سارهائي دارد كه منشاء رودخانة (اترك ) است .

مدت توقف در سردسير از نيمة ارديبهشت است الي اوائل مرداد . چراگاههاي سردسير بيش از همين دوسه ماه توانائي پذيرائي از گله‌ها را ندارد. ولي اين دو سه ماه همان وقتي از سال است كه بزان و گوسفندان دوشيده مي‌شوند . بعد از اوائل مرداد ، وقتي كه نزديك است شيردوشي از گله‌ها تمام شود، در جهت مراجعت به گرمسير به مراتع پست‌تر از (سريال ) و (عمارت) مي‌كوچند. در ضمن مراجعت، گله‌ها را به مزارع دروشدة روستاهائي مي‌رانند كه بر سر راهشان افتاده است. و مي‌گذارند كه بزها و گوسفندان و بره‌هائي كه اينك پنج شش ماهه شده‌اند،‌ته ساقه‌هاي دروشده‌ئي را كه در اين مزارع باقي مانده است بچرند. البته، براي چراندن احشامشان در اين مزرعه‌هاي درو شده، به صاحبان اراضي مبلغي اجاره مي‌دهند . ضمن مراجعت به گرمسير نيز، در منزلگاههائي كه به سردسير نزديكتر است بيشتر اقامت مي‌كنند. و هر قدر كه به گرمسير نزديك مي‌شوند، روزهاي توقف در منزلگاهها هم كمتر مي‌شود و سرانجام در اوائل مهر به منطقة گرمسيري شان مي‌رسند كه بايد مطابق معمول هر سالة‌شان تا نيمه فروردين سال بعد در آن منطقه بسر ببرند.


طرح از سطح افقي يك چادر باچوانلوئي. اشياء موجود در چادر بر حسب شماره‏ها به اين شرح‏اند :
1- دو جوال جو : براي خوراك احشام.
2- دو جوال آرد گندم.
3- چند جهاز شتر.
4- مشكهاي آب و پنير.
5- بسته‏هاي رختخواب.
6- جوالهائي كه نمد و جامه‏ها و بافته‏هاي پشمين در آنهاست.
7- جعبه‏هائي كه خرد و ريزهائي مثل قوري و استكان‏ها و ظروف در آنهاست.
8- جوالهائي كه قند و چاي و برخي وسيله‏هاي ديگر زندگي در آنهاست.
9 و 10- نمدهائي كه گسترده شده است.
11- اجاق.
بر پاداشتن و برچيدن چادرها در طي كوچ‌ها و نيز حمل و نقل باروبنة زندگي از منزلي به منزلي ديگر، از جملة امور دشوار كوچ است كه زنان و مردان (باچوانلو) با كمك هم به پيش مي‌برند. كوچندگان، براي حمل باروبنة زندگي عموما از شتر استفاده مي‌كنند. به همين سبب، هر دستة كوچنده‌ئي، علاوه بر گله‌هاي گوسفند،‌يك گله كوچك شتر هم نگهداري مي‌كند كه روزها در مراتع حوالي منزلگاهي كه اطراق شده است چرانده مي‌شوند. بي علت نيست كه جهاز شتر از جملة وسائلي است كه در هر چادر باچوانلوئي ديده مي‌شود. چادر زندگي را (باچوانلو)ها (گين – gen ) مي‌نامند .(گن) از چند قطعه پارچه‌ئي دوخته مي‌شود كه زنان (باچوانلو با دستگاههاي ساده‌اي از موي ريسيده شده بز مي‌بافند. هر قطعه از اين پارچه‌ها، كه خودشان آن را يك (تخته) مي‌نامند، كمتر از بكمتر عرض و بيشتر از پنج متر طول دارد.
 

يكي ازگله هاي باچوانلو


 

(گن)ها نسبت به دارندگي يا تنگدستي صاحبانشان بزرگ يا كوچكند. در اين صورت، تعداد ستونهاي چوبي كه چارد به آنها تكيه خواهد شد. ستوناي چوبي چادر كه آنهارا (استون- ostun ) مي‌نامند،‌كم و بيش به اندازة مج دست كلفتي دارند و ارتفاعشان به نسبت اينكه در كدام قسمت چادر گنجانده مي‌شوند كمتر يا بيشتر از دو متر است. زيرا كه اين ستونها در قسمت وسط چادر بلندتر ودر قسمت اطراف كوتاه‌ترند. زميني كه بوسيلة چادر پوشانده مي‌شود، چهار گوشه است. و به شكل مستطيلي كه عرض و طولش چندان اختلافي ندارد. مثلا چهار متر در پنج متر، يا پيج متر در شش متر، طرح يك چادر باچوانلوئي را كه من در آن بسر برده‌ام بهاين مقاله ضميمه مي‌كنم.در اين طرح ديده ميشود كه اشياء و وسيله‌هاي زندگي را در سه سمت مسبطيل مفروض رديف كرده بودند و يك سمت را كه از آن به چادر وارد و يا از چادر خارج مي‌شدند آزاد گذاشته بودند. اين اشياء و وسيله‌ها چنانكه در طرح هم ديده مي‌شود از يك سمت به ترتيب اينها بود: دو جوال جو (براي خوراك احشام)، دو جوال گندم ، هفت هشت جهاز شتر كه روي هم چيده بودند، مشك آب و خيك پنير، چند بسته لحاف تشك، سه جوال نقشيني كه قندو چاي و برخي وسيله‌هاي ديگر زندگي را در آنها گنجانده بودند، و جوالهاي ديگري كه نمدها و جامه‌ها و پشم‌هاي ريسيده شده و شانه‌اي كه با آن پشم را پيش از ريسيدن شانه مي‌كنند و دوك پشم ريسي و خرده ريزهاي ديگر گنجانده شده بود. وسيله‌هاي ديگري هم مثل ظرفهاي خوراك پزي و خوراك خوري و چند قوري و استكان و نعلتكي هم داشتند. يكي دو نمد هم در سمت بالاي چادر (سمتي كه مقابل راه ورود به چادر است) گسترده شده بود. قاليچه‌اي هم داشتند كه براي مهمان گستردند. اجاق را در وسط زمين چادر و كمي نزديكتر به سمتي كه راه ورود به چادر است قرار داده بودند.اجاق چالة كوچكي بود كه در زمين كنده بودند. در سه سمت اجاق سه سنگ قرار داده بودند كه در مواقع نان پزي ساج نان را كه به گويش خودشان (سل- sel ) مي‌نامند روي آن قرار ميدادند. محلي كه زنان و كودكان به خورد و خوراك جمع مي‌شدند نزديك به همين اجاق بود. جاي مردان خانواده و مهمان در محلي بود كه نمد و قاليچه گسترده بودند. و آن محل چنانكه پيشتر نيز گفته‌ام در سمت بالاي چادر قرار داشت.
 

بيرون از چادر و نزديك به آن خيك‌هاي كره و روغن و پنير را بر روي هم انباشته بودند كه با نمدها و جاجيم‌ها پوشيده شده بود تا حرارت روزهاي تابستان به آنها اثر نكند.


شبها، اين نمدها و جاجيم‌هاي پوششي را برميچيدند تا سرماي شب به آنها نفوذ كند. صبح روز بعد. وقتي كه نزديك بود آفتاب بلند شود، بار ديگر اين تودة خيكها را مي‌پوشاندند كه به تپة كوچكي شبيه مي‌شد و آن را(گولون- golun ) مي‌ناميدند. هر خانوادة كوچندة كرد قوچاني كه دامدار باشد، در بهار و تابستان،‌(گولون ) را جلو چادرش و بيرون از آن جا مي‌دهد؛ ودر زمستان به داخل چادر و به گوشه‌اي منتقل مي‌كند كه آن گوشه را (هشي – heci ) مي‌نامند.


پدروفرزند باچوانلوئي


هفت هشت متر دورتر از اين چادر، چادر ديگري برپا بود كه به خانواده‌اي ديگر تعلق داشت. و اين دو خانواده، علاوه بر علايق خويشاوندي، در امور دامداري هم مناسباتي داشتند. به اين معني كه بز و گوسفندانشان دريك گله ادغام شده بود و مزد و مواجب چوپاناني را كه به كار گمارده بودند با هم مي‌پرداختند. روابط چوپانان و صاحبان گله را و نيز امور چوپاني و شير دوشي و پشم چيني را هم به اختصار وصف مي‌كنم : هر گله را دو چوپان مي‌‌چرانند. گله بره‌ها را هم در ماههائي كه هنوز كوچكند و بايد جدا از مادرانشان چرانده شوند، دو چوپان به چرا مي‌برند. چوپانان از صاحبان گله ماهيانه مزد مي‌گيرند. و مخارج خوراك چوپانان با صاحبان گله است و نيز مخارج قسمتي از پوشاكشان. بالاپوش نمدين چوپاني را كه خودشان (كپنك – Kapanak ) مي‌نامند و چاروق چرمي و توبره‌اي را كه چوپان بايد خورد و خوراكش را در آن بگذارد، صاحبان گله‌ها به چوپانان مي‌دهند.


طرح ازاجاق يك چادرباچوانلوئي


هر چوپاني براي زندگي خانواده‌اش چادر جداگانه‌اي دارد كه عموما در حوالي چادر صاحب يا صاحبان گله‌اش برپا مي‌كند. چنانچه چوپانان بز و گوسفنداني داشته باشند، آنان را با گله‌اي كه چراندنشان را به عهده دارند همراه مي‌كنند.
گله را هر روز چند ساعتي به ظهر مانده از چراگاه به سمت چادرهاي صاحبان گله باز مي‌گردانند تا دوشيده شوند. شير دوشي به عهدة زنان است. وقتي كه گله از چرا بازگشت، زنان با ديگ و باديه به استقبال گله مي‌روند و هر زني بز و گوسفندان خود را كه نشانه گذاري كرده‌اند مي‌دوشد(7).
 

موي بز يا پشم گوسفند را پس از آنكه شاه ميكنند با دوك كه آنرا «تشي taci» مينامند ميرسند.


وقتي كه شير دوشي تمام شود، بره‌ها را كه از روز پيش از مادرانشان جدا بوده‌اند، به گله راه مي‌دهند؛ تا ساعتي پستانهاي دوشيده شده را بمكند. بعد، بار ديگر آنهارا از هم جدا مي‌كنند و مي‌گذارند كه گله بره‌ها از سوئي ديگر به چرا بروند. قوچ‌ها و بزهاي نر را هم هر ساله در يكي دو ماه آخر تابستان از گله جدا نگهميدارند و بار ديگر در اول پائيز براي جفت گيري به گله راه مي‌دهند تا زايمان دامها در اواخر زمستان اتفاق بيفتد؛ وقتي كه بهار در پيش است و مي‌توانند با گل و گياهان ييلاق آنان را بپرورند. بعضي بره‌ها را كه ديرتر به دنيا مي‌آيند و آنان را (ورني – verni ) يا (كرپ – korpe ) مي‌نامند، از مادرانشان جدا نمي‌كنند تا بيشتر شير بخورند و زودتر رشد كنند و بتوانند با بره‌هاي ديگر در چرا همراه و همپا بشوند.


زنان باچوانلوئي با اين وسيله كه شانه‏ئي آهني و پايه‏ئي چوبي دارد و آنرا «ش – ca» مي‏نامند موي بز يا پشم گوسفند را پس از آنكه شانه مي‏كنند.

گوسفندان را هر سال يكبار در اواخر بهار پشم چيني مي‌كنند. كمي بعد موي بزها را هم مي‌برند. و ده پانزده روز ديگر، يعني در اوائل تابستان،‌بره‌ها را هم پشم چيني مي‌كنند. پشم چيني بره‌ها، دريك روز جشني برگزار مي‌كند كه خودشان آن را (برخ برين- barx barin ) (= بره بريدن) مي‌نامند. درآن روز، چادرنشينان دوروبر هم به اين جشن دعوت مي‌شوند، تا هم در پشم چيني كمك كنند و هم با حضدر خودشان و با صرف ناهار كه در چادر صاحب گله روبراه مي‌شود سور و سروري براه بيفتند.

وقتي كه مي‌خواهند اولين بره را پشم چيني كنند، اسپند دود مي‌دهند؛ تا علاوه بر بركت بخشيدن به پشم چيني، بد چشمي هر چشم شور و حسودي را هم بي اثر كرده باشند. پيش از پشم چيني، بره‌ها را مي‌شويند. بعد هم،‌وقتي كه پشم چيني تمام شود(8)، پشمها را در چند جوال نگهداري مي‌كنند تا بعد براي فروش به شهر برسانند. معمولا مقداري پشم گوسفندان يا موي بزها را نمي‌فروشند تا براي مصارف زندگي چادر نشيني‌شان بكار برود.

فصل بهره برداري از گله (كره گيري و پشم چيني)، همانطور كه توصيفش را آوردم، از نيمة بهار تا نيمة تابستان طول مي‌كشد. و اين وقتي است كه دامداران (باچوانلو) در سردسير بسر مي‌برند. بنابر اين، محصولات دامي را در (قوچان)، شهر سردسيري‌شان ، به بازار مي‌رسانند. همچنين پيش از اينكه،‌به سمت گرمسير، از حوزة (قوچاني ) دور بشوند، قسمتي از بز و گوسفندانشان را هم كه هر ساله ناچارند بفروشند،‌با چوبداران همان حوزه معامله مي‌كنند. ايلكه تعمدا از ناچاري فروش قسمتي از بز و گوسفندان صحت كرده‌ام، به اين علت است كه هر گله‌دار باچوانلوئي، همانطور كه معمول دامداران ديگر نيز هست، پيش از فرا رسيدن زمستان، بايد آن قسمت از بز و گوسفندانش را بفروشد كه در زمستان توانائي پذيرائي و نگهداري‌شان را ندارد. تا بتواند از فروش آنها مخارج تهيه و خريد علوفة زمستاني بقية گله‌اش را فراهم كند ونيز مخارج زندگي خانواده‌اش را.

(پاورقي‌ها)

1- و اين اطلاعات اخير در جوار مطالعة زندگي (تركمنهاي ايران) فراهم شده بود.

2- (خبوشان) نام قديمي منطقه‌اي است كه (قوچان) كنوني هم در همان منطقه بنا شده است.

3- نقل از صفحة 19 (نامة عالم آراي نادري ) – چاپ عكسي شوروي از نسخة اصل.

4- نقل از (جغرافياي تاريخي ايران) ترجمة حمزه سردادور.

5- مراجعه شود به مقالة (باكده) به همين قلم در مجلة (هنر و مردم ) شمارة 27 سال 43.

6- نقل از (سفرنامة ناصرالدين شاه به خراساني )، صفحة 320

7- صاحبان يك گله، براي آنكه بزها و گوسفندانشان شناخته شوند و بتوانند آنها را از احشام ديگران تميز بدهند،‌هريك بز و گوسفندان خود را به علامت مخصوصي نشانه مي‌گذارند. مثلا يكي‌شان گوش چپ همة بز و گوسفندانش را كمي مي‌برد. ديگري در گوش راست نشانه‌اي مي‌گذارد. و يكي ديگر بر روي بيني. به هر صورت، با اين نشانه‌ها كه خودشان آنها را (درو – derev ) مي‌نامند، احشامشان از هم باز شناخته مي‌شود.

8- قيچي پشم چيني را كه (هورينگ – havring ) مي‌نامند، شامل دو تيغة آهني است كه با تكه چوبي بهم بند شده است و چهل پنجاه سانتيمتر درازا دارد.

(*) : دوره 8
شماره ی : 88
بهمن ماه 1348
صص : 23 تا 29

منبع: سایت علمی پژوهشی فرش ایران

Advertisements

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: