Archive for the ‘تاریخ کرمانج و کرد’ Category

معرفي كتاب هاي كردي و كرمانجي

فوریه 15, 2008

به درخواست يكي از بازديدكنندگان وبلاگ در اين پست چند كتاب كوردي را معرفي مي كنيم. اميدواريم در پست هاي بعدي كتاب هاي بشتري درج كنيم و رضايت خاطر شما عزيزان را جلب نماييم.

قصه‌های کردی

  • مم و زین
  • لاس و خزال
  • خج و سیامند
  • زنبیل‌فروش
  • شیخ فرخ و خاتون استه
  • قلعه دم‌دم
  • رشته مروارید
  • بهرام و گلندام
  • بهنسا
  • احمد شنگ
  • دوره هفتوانه
  • دوره دامیار
  • رستم‌نامه
  • رستم و زردهنگ
  • شیرین و شفیع
  • گوران‌شاه
  • میرامه
  • یوسف و سلیم
  • رساله‌ی عشق شرح ادبی ـ عرفانی منتخبی از اشعار سید عبدالرحیم تایجوزی مشهور به مولوی کرد، اثر دکتر سوران کردستانی محقق و نویسنده کرد

رمان‌ها

  • درد ملت (ژانی گه‌ل)
  • شهر (شار)
  • گل شوران (گولی شوران)
  • غروب پروانه (ئیوارهٔ په‌روانه)
  • روشن مانند عشق، تیره مانند مرگ (روونی مینا ئه‌وینه تاری مینا مِرنه)
  • پساب (کورده‌ره) نوشته خسرو جاف
  • کدخدا سیوه (کویخا سیوه) نوشته عزیر ملای رش
  • گرگ و بز (گورگ و بزن) نوشته عزیز ملای رش
  • پیشمرگ نوشته رحیم قاضی
  • مسئله وجدان نوشته احمد مختار جاف
  • آشتی کردستان نوشته محمد صالح سعید
  • گدازش (توانه‌وه) نوشته غفور صالح عبدالله
  • منبع بلا (کانگهٔ به‌لا) نوشته حسام برزنجی
  • اتاق نشیمن (دیوه‌خان) نوشته محمد رشید فتاح
  • بوهجین نوشته نافع ئاکره‌یی
  • پرستشگاه عشق (په‌ریستگه‌یی دلداری) نوشته اسماعیل رسول
  • نازه نوشته اسماعیل روژبیانی
  • صعود به سوی چکاد (هه‌لکیشان به‌ره‌و لوتکه) نوشته عبدالله سراج

کتاب‌های دینی

در میان ایزدی‌ها متون کوتاه مختلفی خوانده می‌شود که بیشتر نام «قول» دارند، مانند «قول ملک طاووس »، «قول شور راستی»، «قول شیخ سین» و غیره.

  • سرانجام
  • کتاب جلوه

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

Advertisements

مصاحبه اي با شوان پرور

ژانویه 20, 2008

مصاحبه ی اینترنتی intimacy-art-politics.blogspot.com  با شوان پرور

                           ترجمه از آلمانی : مولود  خوانچه زرد– بوکان   

diyardekurdistanrojhelat@yahoo.com

   شوان پرور در 23/12/1955 در روستای سوری « بین اورفه و دیاربکر »، واقع  در  شمال كردستان ( شرق و جنوب شرقی ترکیه ) دیده به جهان گشود، ایشان از خواننده های ملی مشهور کُرد و یکی از ستاره های درخشان آسمان هنر و موسیقی سنتی و کلاسیک ملی « کُرد» می باشند، ایشان در زادگاه آبا و اجدادی خود به خاطر تکلم و آواز خوانی  به  زبان مادری خود، از طرف رژیم نظامی ترکیه چندین بار بازداشت و زندانی شدند، تا اینکه در سال 1976 در آلمان مجبور به پناهندگی شدند، و چندین سال است  که در« آلمان » و « سوئد » در تبعید می باشند. گفتگویی که هم اکنون پیش رو دارید،  بخش دوم از سه بخش مصاحبه ی وبلاگ مذکور میباشد که با شوان پرور و دوست و همکار گرامی اش Willi Resetarits  اتریشی، ترتیب داده شده است، البته در اینجا ترجمه شده بخش دوم این مصاحبه را ( از سه بخش مصاحبه ) ، که بیشتر طرف مخاطب آقای شوان پرور می باشد  آورده ایم..          intimacy-art : آقای شوان پرور، شما نقش نمایندگی اقلیت قومی کُرد را در سراسر جهان دارید، این « کُردستان » که شما، در آوازهایتان به خاطر آن، فریاد برآورده اید، چه سرزمین ( یا کشوری ) را در بر می گیرد؟ در کل حد و مرز مشخصی در گذشته داشته است؟

SIVAN PERWER      : با تشکر از شما، در این رابطه باید عرض کنم، که با نگاه تاریخی به این مسأله، در می یابیم که کُردستان، هیچ مرز یا حد فاصلی نداشته است، بلکه، سرزمینم ( کُردستان ) تنها، شهرت و اعتبار صدها ساله را دارد. تعیین مرزها، ابتدا طی انقلابی و در نتیجه ی آگاهی و بیداری ملی فرانسوی ها به میان آمد، قبلاً چنین مرزبندی ای، به طور رسمی و قانونی وجود نداشت.    intimacy-art  :  آگاهی من از کُردستان در حد افسانه ی تاریخی می باشد …      SIVAN PERWER       :  نام کُردستان از روی تصور و ایده ای است که از طرف آذربایجان ، افغانستان و … وجود دارد. تمام کشورهایی که کُردها در آن زندگی می کنند، هنوز هم، نام کُردستان، حتی با توجه به نداشتن حد و مرز رسمی و قانونی برای آن ( کُردستان )، ورد زبان مردم بوده و همیشه سرزمین کُردها به نام کُردستان نامیده شده است. در خاورمیانه، آغاز مرزبندیها بعد از سال 1920 بوده است. در سال 1923 ترکیه ی امروزی برای اولین بار این نام ( ترکیه ) به خود گرفت؛ زیرا قبل از آن نامی از « ترکیه » در میان نبود، بلکه به سرزمین آناتولی، کُردستان و … شناخته می شد. آتاتورک و ترکهای ناسیونالیست و ملی گرا بر این سرزمین غلبه یافتند و این سرزمین را به نام ترکیه نامگذاری کردند و تمام ساکنانش را ترک قلمداد کردند. ترکیه برای آناتولی، واقعاً غیر معمولی و غیر واقعی می باشد، آن تنها برای ترکمنستان در آسیای میانه معمول و واقعی می باشد. همانطور که میدانید در زمانی که مرزبندیهای ملی در منطقه رسماً شروع شد، و هر ملتی دارای مرزهای مخصوص به خود شد، سرزمین کُردها ( کُردستان )   ولی باز هم نام کُرد و کُردستانی بودن بر پیشانی این ملت غیور همچنان می درخشد. من در تمام آوازهایم به داشتن هویت و فرهنگ و تاریخ کُردستان اشاره کرده ام و از آن فریاد برآورده ام، تا تاریخ و زبان و فرهنگ ملتم به فراموشی سپرده نشود و از بین نرود و از طریق گفتن آوازهای محلی و موسیقی کلاسیک و سنتی کُردی، سعی در حفظ فرهنگ ملی نموده ام  

با وجود این، آیا کُردها ایرانی هستند؟ آیا فارسها و ترکها از نژادهای متفاوتی هستند، ممکن است در این رابطه مطالبی بفرمایید:

 کُردها با ایرانی ها ( فارسها ) و همچنین با اتریشی ها و آلمانی ها خویشاوند هستند. تنها از نظر زبانشان یکی نیستند، بطوریکه زبانشان فرق می کند.

  ژرمنها را هم البته باید در بر بگیرد… هند و ژرمنها.   آیا تفاوتهایی در این زمینه می بینید؟

      زبان کُردی و فارسی ، مثل هند و ژرمنها فرق می کند، این در حالی است که نژاد و زبان هند و اروپایی کاملاً و بطور ریشه ای با عربها و ترکها فرق می کند؛ زیرا هند واروپایی ها با عربها و ترکها هیچ خویشاوندی ای ندارند.  ممکن است بفرمایید در حال حاضر، شمار جمعیت کُردها چقدر می باشد؟      جمعیت کُردها بیش از 40 میلیون نفر می باشد که در حدود 25 میلیون نفر از آنها در ترکیه و 12 میلیون در غرب ایران و 6 میلیون در منطقه ی آزاد شده و فدراتیو شمال عراق و نیز 3 میلیون نفر از آنها در شمال سوریه وجود دارند. شما تمام این مناطقی را که کُردها در آن زندگی می کنند، کُردستان می نامید؟ 

 بله، یقیناً این مناطقی که خلق کُرد در آن زندگی می کنند، کُردستان است.

 رابطه ی کُردها با اروپا و ایالات متحده و اسرائیل و فلسطینی ها از نظر سیاسی چگونه است؟

 وارد شدن ترکیه به اتحادیه اروپا اصولاً برای خلق کُرد و نیز خاور نزدیک بسیار خوب و سودمند است. کُردها همیشه از اروپا انتظار زیادی داشته اند. اروپا در عوض نسبت به کُردها عکس العمل منفعلانه و غیر فعالانه ای داشته است، و چندان به حل چالشهای کُردها اقدام نکرده است. تنها تصور اروپا این است که «  اگر حکومت یا دولت دمکراتیزه شود و رفتارهایش را ملایمتر کند، مشکلات حل و فصل می گرد» کُردها صبر و شکیبایی زیادی ورزیده اند، اما تمایل اصلی اروپا در این مسأله، همیشه بستگی به منافع اقتصادی اش داشته است، بطوریکه بیشتر، منافع اقتصادی اش را در نظر دارد، تا جاییکه آلمان، بیشتر در فکر به فروش رساندن خودروهای « مرسدس » و سوئد « ولوو » و فرانسه « رنو » و « پژو » می باشد. آمریکا در این میان تصور می کند که اروپا، مرزهای مصنوعی برای کُردستان ایجاد کرده است و می خواهد آن را تغییر دهد. به چه کسی می توان اعتقاد و اطمینان داشت؟ اروپا یا آمریکا؟  این در حالی است که تنها سیاست آمریکا همیشه این بوده است که به 67 درصد ذخایر نفتی خاور نزدیک دسترسی پیدا کرده و تحت کنترل خود بگیرد؛ چیزی که اروپا برایش فراهم و ایجاد نشده است، اما آمریکا، حالا در صدد ایجاد و فراهم نمودن این شرایط و وضعیت ویژه برای خود می باشد. این مسأله در واقع به سیاست اقتصادی هر حکومت یا دولتی بر می گردد.

 آیا کُردستان هم، منابع نفتی را دارا می باشد؟ 

بله، کُردستان 9 درصد ذخایر نفتی جهان را دارا می باشد

.  ممکن است در رابطه با وضعیت تاریخی کُردها در قبال داشتن ذخایر نفتی شان بفرمایید.      اگر برگی از تاریخ پر فراز و نشیب کُردها را ورق بزنیم می بینیم که ـــ  یکبار انگلیسیها، حمایت و پشتیبانی خود را از شورش و قیام کُردها در ترکیه، اعلام نموده بودند؛ آنهم به خاطر این بود که ترکیه، خواهان ملحق نمودن دو شهر کُردنشین « کرکوک » و « موصل » که دارای ذخایر نفتی عظیمی می باشند، به خاک خود بود، و بر سر این دو شهر کُردی ادعای ارضی داشت، تا اینکه ترکیه به دلیل پشتیبانی انگلیسیها از جنبش کُردها با انگلستان به توافق رسید؛ تا جاییکه ترکیه اعلام کرد که » ما از کرکوک و موصل چشم پوشی می کنیم و این دو شهر را همانطور که هست در اختیار شما ( انگلیسیها ) می گذاریم، به شرطی که دست از حمایت و پشتیبانی قیام و شورش کُردها در ترکیه برداشته شود، تا چنین قیام و شورشی فرو نشانده و از نطفه خفه شود «، در اینجا بود که قیام و شورش انسانی و عدالت خواهی کُردها، سرکوب گردید و نابودی و ویرانی برای کُردستان به ارمغان آورد. بنابراین در این جا، باید بگوییم که نه تنها ترکیه بلکه فرانسوی ها و انگلیسیها هم در واقع در سرکوب و نابودی کُردها و ویرانی کُردستان سهیم و شریک جرم بودند. در ضمن خالی از فایده نیست که به این مطلب هم اشاره شود که قبل از بوجود آمدن این کشورها ( عراق، سوریه، ایران، ترکیه )، سران و شیخ نشینهای عرب هم با کشورهای امپریالیست غربی طی توافقی به این نتیجه رسیدند که به عنوان زمامدارانی جدید، باید کُردها را مغلوب کرده و آنها را تحت ظلم و فشار مضاعفی قرار دهند

.آیا اکنون کُردها به طور قطع، بالقوه، زمینه ی پذیرش هر نوع ظلم و ستمی از طرف دیگران در خود دارند، یا نه؟

ذاتاً و بالقوه » کسب آزادی بیشتر » تنها خواسته ای است که کُردها، باطناً جویای آن هستند و تنها به دنبال صلح و آرامش و دستیابی به حقوق ویژه ی خود هستند. شاید همین مسأله، زمینه ی مساعدی بوده که آمریکا اکنون می خواهد با کُردها دوست شود، و ارتباط دوستانه ای با آنها برقرار کند. 

 در رابطه با اسرائیل، چه اظهاراتی دارید؟

  اسرائیل همیشه سر و کارش با آمریکا بوده است و کمتر با عربها سر و کار داشته است بله، دقیقاً همین طور است که بیشتر ( اسرائیل و آمریکا ) با هم اتحاد و همبستگی دارند… اسرائیل تنها کشوری است که حکومتش در خاورمیانه، دارای سیستمی تقریباً دمکراسی می باشد، ولی با این همه، شرایط حساسی میان اسرائیلیها و اعراب همراه آیین و سنت اسلامی و ذهنیت عربیشان وجود دارد. عربها می باستی به جای مبارزه و خصومت علیه اسرائیل، نخست به فکر ترقی و توسعه ی کشور و مملکتشان باشند و سعی کنند که مردم و جوامع متعلق به خودشان را دمکراتیزه کنند. البته در این میان، تنها اعراب و اسرائیل نیستند که شرایط حساسی را بوجود آورده اند، بلکه غربی ها هم هستند که به خاطر نفت در خاور نزدیک، به رقابت و کشمکش و نبرد پرداخته اند. علیرغم همه ی اینها، غربی ها، همیشه بخاطر منابع نفتی، توجه و تصمیم و حکم خود را به خاور نزدیک معطوف داشته اند، چنین چالشها و مسائلی می توانست توسط غربی ها حل و فصل گردد، اگر غربی ها به خاطر نفت با این چالشها برخورد نمی کردند و ( در قبال نفت ) اسلحه و مهمات را به ملل متعصب و افراطی و زودرنج و آتشی مزاج شرقی نمی فرستادند. بنابراین باید گفت که غربی ها هم در این زمینه، مقصر و شریک جرم به حساب می آیند و در حقیقت، توجه صرف غربی ها به نفت و نه به حقوق بشر، بشتر باعث چنین چالشها و مشکلات و تنشها و حساسیتهایی در منطقه گردیده است

.همانطور که می دانیم، اکثریت کُردها مسلمان هستند، با این حال در داخل مسلمانان و در تمایلات و حرکتها و جنبشهایشان باز یک نوع برخورد و تنشهایی را می بینیم، در این رابطه چه اظهاراتی دارید؟

    برای کُردها، اسلام یا مذهب، مسأله یا چالش نیست. از آنجا که نیک می دانیم که چنین برخورد و تنشهایی، اثر سوء و زیانباری را بر روی اراده و آگاهی و هشیاری ملیمان و نیز یافتن هویت کُردی ما می گذارد که 80 درصد کُردها متمایل به این عقیده بوده و پی به چنین اثرات زیانباری برده اند. ما به اندازه ی کافی مشکلات خود را داریم، بدین معنی که هنوز  چالشهای ملی و میهنی ما رفع نشده است.در رابطه با برخورد و نزاع اسلام با مسیحیت بفرمائید، آیا کسی به عنوان مسلمان وجود دارد که هیچ نزاع و خصومتی با  مسیحیان نداشته باشد؟    کُردها با مسیحی ها هیچ نزاع و خصومتی ندارند ، تا جاییکه همین مسأله باعث شده که مسلمانان غیر کُرد یک نوع اختلاف و ستیز و جدال دیگری با کُردها به بهانه ی اینکه هیچ نوع همکاری و مساعدتی از طرف کُردها یا مسلمانان کُرد صورت نمی گیرد وجود داشته باشد. ( بطوریکه بارها، کُردها متهم به همکاری با بیگانگان و غیر مسلمانانی مثل اسرائیل و … شده اند. ). همه ی ما مثل عربها، فارسها و ترکها مسلمان هستیم. راستی چرا ما با این وضع، مشکلات مذهبی و آیینی را برای خود فراهم کنیم؟ چرا مسلمانان هم آیین و هم کیش ما، در منطقه، باید اینگونه غیر انسانی و غیر اسلامی با ما رفتار کنند؟ مگر ما هم مثل آنها مسلمان نیستیم. این شرط مسلمان بودن نیست. در اینجا اسلام، تنها به خاطر مشروعیت جلوه دادن منافع شیخ نشینهای عرب و مطابق با علایق و گرایشهای خودشان نگریسته و مطرح می شود، یک نوع مذهب و آیینی که در رابطه با حقوق بشر، معنا و مفهوم دیگری غیر از آن دارد.  با این همه، افراطیون و متعصبین وجود دارند که بسیار مذهبی اند…    در حقیقت، سران و شیخ نشینهای عرب و ژنرالهای ترک هستند که باعث بوجود آمدن دینداران و مذهبیون افراطی و متعصب از میان مردم می گردند و در این کار دخیلند و باعث بوجود آمدن شرایط حساسی در منطقه می گردند و مسبب چنین روندی به شمار می روند، و إلا مردم، هیچ نزاع و خصومتی معمولاً علیه یکدیگر ندارند.

 شما بسیار مذهبی هستید؟   من مذهبی نیستم. البته 80 درصد کُردها هم، مثل من، مذهبی نیستند، من به هر مذهب و عقیده ای احترام قایل هستم. من فقط مخالف هر نوع تعصب و افراطی گری هستم. 

                                                     منتشر شده در هفته نامه ی دیدگاه و در سایت روانگه و ئاماژه

                                   اين پست را به صورت فايل ورد دريافت نماييد.

      

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

جستاری کوتاه در تاریخ موجودیت کردها و نقش آنها در پایداری و استقلال ایران

ژانویه 15, 2008

مهندس حسین شاه اویسی 

                                                     ز خود رمیده چه داند ، نوای من ز کجاست

    جهان او دگر است  و جهان من دگر ست

( اقبال )

آنچه در این نوشتار بسیار مجمل می آید ، واقعیت های مستند تاریخی ، است  تلاشی است در برابر اندیشه های کسانی که در درون خویشتن خویش دربدرمانده ، هم آوا با بنیادهای آمریکایی ساخته ، به جان تار و پود هستی ماندگار این سرزمین افتاده و می گویند : « » ایران « تنها یک واژه است که از روزگار پهلوی به این سرزمین تحمیل شده ؟! و یا  « فارس ها » سرزمین های دیگر ملتهای ستمدیده را اشغال کرده اند ؟! پس کردها ، بلوچ ها ، عربها و … باید جدا شوند؟چه استدلال بی پایه ای ( خود گویی ! خودخندی عجب … »

 دراینکه تبعیض قومی ، جنسیتی و بی عدالتی و نابرابری  های اجتماعی و اقتصادی وجود دارد ، دردی است سراسری، حرفی نیست ولی راه حل منطقی این کاستی ها جدایی خواهی نیست. به باور من راه انتخابی این گروه که نفی هویت ایرانی خود را ، چاره رفع این تبعیض ها  می دانند به ترکستان است ، گریز به دامان بیگانه است  و در راستای رضایت استعمار و برانگیختن ستیز قومی و به کژراهه کشاندن جنبش مدنی و مردم سالاری خواهی ایران ،  به شوره زار جنگ قومیت هاست .، تا شاید از آب گل آلوده ماهی باب میل استعمار را صید کنند ولی بهتر است بدانند با همه نامرادیها و سختیها و تبعیض ها ،  » دیری است در کوچه های باور مردم درها بر روی هرزه گردان وابسته ازهر قماش بسته است. «        

 در آشفته بازار امروز جهان که جمعی ناآگاه ، جمعی مغرض ، جمعی بی تفاوت ، جمعی بد ستور ، جمعی خشک سر ، جمعی نان به نرخ روز خور و جمعی…  از کنار واقعیت های گذشته خود می گذرند ، باید به اندیشه ورزان گرایش های مختلف هشدار داد که به خود آیند و در کشاکش تلاش ملت برای مردم سالاری ، در راستای منافع بیگانه ، جبهه های دروغین و سنگرهای پوشالی برپاندارند که ایرانیان از همه اقوام از کنار این مواضع  ساده عبورنمی کنند ، از این رو ، برآنم دست کم به نوبه خود به عنوان یک ایرانی کرد به گذشته خود مراجعه کرده ، بگویم از کجا آمده ام و نیاکانم کیانند تا سربلند برخلاف یاوه سرایان دستوری بیان کنم  به راستی ایران پیش از هر قومی ، سرای کردان بوده و هست . جمله ای است  مشهوراز ملامصطفی بارزانی ، بزرگ مرد میدان های نبرد غیر کلاسیک که » هر کجا کرد هست ، آنجا ایران است .»  

   آنانکه کرد را متهم به جدایی خواهی می کنند و یا چنین هذیانی در سر دارند باید نخست  در ایرانی بودن خود شک کنند و بر تاریخ چند هزار ساله خود خط بطلان بکشند وهم میهنان ایرانی از هر قوم و تیره  بهتر است پیش از هر چیز مطالعه  خود را نسبت به خود و چگونگی تشکیل ایران و ایرانیان ژرفتر کنند و تکلیف خود را با مدعیان دروغین تازه از راه رسیده  به دور از غرض ورزی ها وتاثیر پذیری از بیگانه مغرض  روشن کنند ، چرا که به باور من  در ایران در صورت وجود جامعه پلورال و کثرت گرا گرایش های ایران گریزی اگر هم به تحریک وجود داشته باشد  هیچگونه زمینه ای نیز نخواهد داشت و به عنوان یک کرد زاگرس، البرز ، الوند و خلیج همیشه فارس را نماد پایداری ایران می دانم .

شوربختانه ، کردان را در ترکیه ترک کوهی می خوانند و در عراق کردان طی سالیان مبارزه  ، پس از سقوط بعث سرانجام  موجودیتشان به عنوان بخشی از کشور تازه تاسیس عراق رسمیت یافت  ولی  در

ایران وطن اصلی آنان ، کردان همواره ، ایرانی و به راستی صاحبخانه بوده و هستند و چه جانفشانی هایی در راه استقلال و ماندگاری ایران نکرده اند .

اما چگونه ؟

  در این جستار مجمل ، به صدای رخدادهای تاریخ که از لابلای سنگ ها و سنگ نبشته های سده ها ، پژواک آوایش هنوز گوش جانهای جستجوگران این وادی را می نوازد ، گوش فرا دهیم که بزرگی ، شرف و زمزمه یگانگی ملی ، زمزمه تاریخی ایران و همبستگی ایرانیان است . دل آرام  داریم و به قضاوت تاریخ بنشینیم که یادآوری آن ، امید و غرور ملی را زنده نگه می دارد ، تا پی نبریم کجای جهان ایستاده ایم ، تا ندانیم نیاکان ما چه کسانی بودند ، تا ندانیم در کجای مختصات نظام سلطه جهانی ایستاده ایم و چه موضعی و ازچه خاستگاهی و چه خود آگاهی ملی برخورداریم ، شایسته ی ستم ها و سرشکستگی ها و دو دستگی ها هستیم که درد بزرگمان نا آگاهی است .

 در دوره های پیش از تاریخ ، کرد و کردستان در سرزمین گسترده ای که سرانجام به امپراتوری ماد نامبردار شد و  سده ها بعد ، بخش هایی از آن سرزمین به نام کردستان مشهور گردید و طوایفی از کردان در دامنه های پر رمز و راز زاگرس سکنا گرفتند .

  از آثار به جای مانده از دوره باستان ، از قوم هایی که در شمال و دامنه های خاوری و باختری رشته کوه های زاگرس و سرزمین های خاوری و باختری دریاچه چیچست ( ارومیه ) همان سرزمین آتروپاتکان زندگی می کردند . امپراتوری بزرگ ماد تشکیل شد . قوم ماد  متشکل از چندین طایفه بود که  دیاکو  نخستین فرمانروای ماد آنها را متحد کرد و دولت  ماد  را روی کار آورد . این نخستین دولت آریایی است که در سال 708 پیش از میلاد بنیان یافت . و 150 سال دوام کرد .  (1)    این مردمان برای ثبت رخدادها و آثار خود از خطی تصویری به نام ماسی سورات که توسط سورات که از کردهای آن منطقه بود اختراع کرده و استفاده می کردند که بعدها به خط میخی تغییر شکل یافت و ابتدا مادها و سپس با کامل تر کردن آن هخامنشیان آن را به کار می بردند .

 دو تا سه هزار سال پیش از زایش مسیح ( ع ) پارس ها از شمال باختری و شمال خاوری دریای مازندران و هزاران سال پیش از آنها قوم هایی دیگر از همان راهها آمده و در این ناحیه ها سکنا گزیدند . در این دوره مادها و پارس ها به جنوب ایران کوچ کردن و در پارس و استخر دولتی تشکیل دادند زیر نفوذ حکومت مرکزی ماد و زبانشان ابتدا کردی مادی و رفته رفته تغییر یافت که ریشه ی زبان پارسی باستان شد .

« مادها به هنگام کوچ کردن های خود از بخارا و سمرقند گذشته و روبه جنوب ره گشودند و پس از رسیدن به پارس در آن سکونت اختیار کردند . » (2)   پارتها نیز از همین راه به خراسان کوچ کردند و از دیگر سوی گروههای بزرگ دیگری از همان قوم ماد همراه پارس ها از نواحی مینسک و مسکو و بخش های خاوری آن تا شمال دریای مازندران از راه قفقاز در  باختر و شمال باختری ایران ساکن شده اند .

1- بابا مردوخ (شیوا ) ، تاریخ مشاهیر کرد  

2- ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد 1 ، ص 405       

 دیرینه ترین مادها کاردوها هستند که دو هزار سال پیشتر و در دامنه های زاگرس و میان رودان و جنوب خاوری آسیای صغیر سکونت پیدا کرده بودند . با گذشت زمان گروه های دیگری آمدند و به آنان ملحق شده در اثر آمیز گاری و ازدواج ، قوم بزرگ کاردو را در آن سرزمین تشکیل دادند . گروه های دیگری از ماد پس از آنها به سوی خراسان و جنوب بلخ کوچ کردند . مادها افزون بر زاگرس و میان رودان و آسیای صغیر ، همراه پارس ها در سرزمین جدید به هر سو رفته در دامنه های البرز و در سراسر ایران نیز مستقر شده اند .

   از آغاز تشکیل دولتهای ایرانی چه مادها ، چه هخامنشیان و سپس اشکانیان و ساسانیان برای همیشه در سراسر تاریخ و بعد از اسلام هم ، کردان را به خاطر جنگجویی و سوار کار بودن همراه لشکرکشی های شاهان هر زمان ، ازسویی به سویی دیگر برای دفاع از مرزهای ایران گسیل نموده و در محل های تازه مقیم می گشتند .

  پژوهشگران آلمانی مهاجرت بسیاری از طوایف را از پارس به سرزمین ماد چنین نوشته اند :

    در قرن پنجم  پیش از میلاد به علت لشکرکشی های شاهان هخامنشی به آسیای باختری ، بسیاری از طوایف صحرا نشین جنگجو از پارس و خاور ایران به بخش های باختری کوچانده شده اند .و این نقل و انتقال در تمام ادوار ایران باستان ادامه داشته است . از آن جمله از قوم بزرگ سیرتی ، نخستین طایفه هایی که به سوی باختر انتقال داده شدند ، قبایلی بودند به نام آزاکارتیا که نخست در خاور فارس سکنا داشتند که توسط « هوخشتره »  ( سیاکسار) پادشاه ماد در دوره ی سلطنت آشوربه سرزمین ماد گسیل شدند که « هوخشتره »  به یاری آنان دولت آشور را منقرض کرد و نینوا را تصرف نمود . همین قوم آزاکاریتا در دوره ی کورش بزرگ در سده های پنجم و ششم پیش از میلاد به نواحی مرتفع یعنی اربیل  قدیم کوچ کردند .

   داریوش  بعضی از سران قوم آزاکارتیا را به پایتخت خود آورد که در نقش های سنگ برجسته بیستون قیافه و هیکل امیر آن قوم با لباس و هیات کردهای امروزی دیده می شود .

ـ پراکندگی کردان در گستره ی ایران :          

   مهاجرت اقوام ایرانی کرد از خاور به باختر تدریجی بوده و این اقوام پس از مدتی جدایی از یکدیگر باز درکوهستان های زاگرس و سواحل دجله به هم رسیده اند و چون در نژاد و اخلاق و آداب ایرانی متحد بودند آمیزش و اختلاط آنها با یکدیگر به سهولت انجام پذیرفت و رفته رفته کلمه » کردو »  که نام نخستین طایفه مهاجر ایرانی یا نام کوهستان های باختر بود به تمامی قبایل ساکن آنجا اطلاق شد . (3)   

در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند .  استرابون  جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : »  گروه های گوناگون که در پارس می زیستند » پاتیشخوار »  ،  «هخامنشی ها «، » مجوس ها «، «کورتی ها» و » مردها »  می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند . » (4)  

 در زمان هخامنشیان  در میان طوایف چادرنشین فارس به نام  کرد  برمی خوریم . در دوره ساسانیان شمار زیادی  کردها در نواحی مرکزی ایران می زیسته اند و طایفه های دیگر از کردان در اطراف دریاچه نیریز  

3- علی اصغر شمیم ، کردستان ، صص 39 و 40

4- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او ، ص 165

      

  تا  کرمان و از آنجا تا اطراف  بوشهر  هم بوده اند . منابع تاریخی از آن جمله  سعید نفیسی  به ما می گوید که ساسانیان اصلاً کرد بوده اند . (5)

 بر خلاف ملت ایران استعمار در یک صد سال اخیر همواره کوشیده است با ترفند و دسیسه های ظاهر فریب ،  کردان را جدا از دیگر ایرانیان بنمایاند  یا وادارد ،  در حالی که کردان مردمی جدا از مادها و پارس ها نبوده و نیستند و جایگاهشان سراسر ایران است . (6)   

 امروز نیز کردها که در جاهای دنیا پراکنده اند هر جا که باشند مردمی ایرانی اند با منشی به مثابه درفش کاوه در اهتزاز ، خواه درروزی لبنان ، خواه کردهای گولان در سوریه و خواه در عراق ، خواه ترکیه و روسیه و حتا در افغانستان ، پاکستان ، هندوستان . در  لوک  از دهستانهای فعلی افغانستان ، کردها سکونت داشته اند و در کتاب  کردان گوران آمده است در دوران باستان و بعد از اسلام در خاور ایران ، افغانستان ، سیستان و خراسان قبایل بسیاری از کردها ساکن بوده اند . (7)  

 مردم ایران از هر قوم و تیره در تمامی تاریخ در برابر هر دشمن خارجی با همدستی و یگانگی یکدیگر از مرز و بوم خود دفاع کرده اند . به ویژه قوم  ماد  یا کردان که بیش از دیگر اقوام ایرانی در معرض هجوم و موقعیت دفاع قرار می گرفته اند . به همین علت است که  کردان و تاریخ نویسان کرد ؛ نقش خود را در دفاع از میهن در آیینه گزارشهای حماسی شاهنامه فردوسی می بینند  و جنگ های پادشاهان و پهلوانان شاهنامه را جنگ های کردان با انیران و اهریمنان می خوانند و می نویسند :  پیشدادیان کرد بودند ، کیانیان کرد بودند ، کاوه آهنگر که بر ضحاک شورید  کرد بود ، خاندان سام و زال و رستم ، کرد بودند که از غرب با ایل و تیره خود برای پاسداری از مرزهای شرقی کشور گسیل شده اند  و خاندان میلاد و خاندان گیو و گودرز نیز همینطور . از این رو بر این باورم که تا کرد هست ، ایران هست .    

  به نوشته تمام محققان و مورخان ، کردان در دوره هر یک از چهار سلسله در ارتش های ایران دلیرترین جنگاوران و سربازان را تشکیل می داده اند . 

  کلیم اله توحدی ( اوغازی ) می نویسد  به شهادت تاریخ کردها از قدیمی ترین آریایی هایی هستند که در سرزمین آسیا اسکان یافته و نام مقدس ایران را که به معنای پرستشگاه است بر آن سرزمین نهادند ( این نوشته پاسخی است به نوشته های بیپایه ای که در روزنامه آمریکایی منتشر شد که نام ایران از سال

1935 به سرزمین پرشیا اطلاق گردید . )  و نخستین حکومت منظم جهان آن روز را تحت عنوان ماد تشکیل دادند و با دولت مقتدر و متجاوز آن روزگار به مقابله برخاسته و از حریم ایران دفاع کرده اند و در تمام این فداکاریها و مبارزه ها همواره یک هدف را دنبال می کرده اند و آن حفظ استقلال ایران بوده است .(8)

  اگر در دو قرن اخیر بخش بزرگی از مناطق کردنشین که قسمتهایی از خاک ایران بوده و هست به سبب بی کفایتی سلاطین و زمامداران وقت به وسیله استعمارگران شرق و غرب پاره پاره شده ، در عوض مهر و دلبستگی کردان از این دوری به ایران محکم تر شده است . جدا ماندن سرزمین های کرد از مام وطن

5- سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ، ج 1 ، ص 194

6- سیروس ایزدی ، کردان گوران ، مقدمه ص 8 .

7- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان ، ص 218 . 

8کلیم الله توحدی ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ، جلد 2.

        دلیل آن نیست که کردان در آن نواحی ایرانی بودن خود را فراموش کنند ، بلکه همه آنها در هر کجا که هستند با عمال و دست نشاندگان امپریالیسم در نبردند در عراق و ترکیه … » دست های بریده قهرمانانی چون سارو بیره  در جنگ چالدران که دست چپش بر پیکرش آویزان بودد همچنان با دشمن می جنگید و امیر خان برادوست ( له په زرین )  در آذربایجان و یا قلب شکافته شده  جه جوخان  در خراسان همه و همه دال بر جانبازی دلاوران کرد در راه استقلال ایران است .» (9)

        از قول  گزنفون  درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان در حال عقب نشینی یونان جنگ و ستیز می کردند بسیار سخن رفته است . از زبان فردوسی و استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر و همچنین از زبان مارکوارت خاورشناس آلمانی درباره بسیاری طوایف مختلف آریایی نژاد اقلیم فارس که کردان بخش عظیمی از آن بودند و لشکریان کرد جنگجوی مقیم پارس ، سید محمد باقر نجفی در مقدمه ای بر ترجمه کتاب  کردان گوران  می نویسد که :  

    تنها محدوده ای رانمی تواند محل سکونت کردان دانست بلکه همه جای ایران را سرای کردان می داند  و می نویسد : استخری جغرافی دان به نام از 340 هجری نوشته است :

   کردان فارس در سرزمین فارس بیش از صد طایفه هستند و من سی و اند طایفه را از جمله  خسروی شاهکانیه ، استا مهریه ، آذرکانیه ، بنداد مهریه ، رامانیه ، مهرکیه ، شاهدیه و …   نام می برم که همه نامها برخاسته از هویت فرهنگی ایران است . (10)  

یا دکتر جواد صفی نژاد استاد جامعه شناسی عشایری می نوسید :

   » کردان فارس» نامی است که جغرافی نویسان دوران اسلامی به عشایر فارس داده اند . یا تقدسی در 375 هجری در « احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم » نوشته سی وسه ایل کرد در فارسند که هر یک پانصد خانوار هستند . (11)

  ابن خلکان  در کتاب «  وفیات الاعیان »  در قرن دوم هجری در خراسان خبر می دهد که  » ابوالقاسم خراسانی از زمره کردان و از میان کردان خراسان قیام کرده است . » (12)

ملک الشعرای بهار   در تعریف   « بسام کرد »   در دربار یعقوب لیث می نویسد که او  نخستین شاعر کرد و دومین یا سومین فارسی سرای ایران است که به فارسی شعر سروده است  (13) و یا باستانی پاریزی به نقل از کتاب  طبری « الرسل و الملوک »  می نویسد در  دوره یعقوب لیث ، رئیس عشایر فارس احمد بن لیث کردی بود . (14)

   رشید یاسمی  در ذیل «  دیلمیان و اکراد »   می نویسد در سال 380 هجری  فولاد بن منذر  با جماعتی فراوان از سواران و دلاوران کرد از شیراز برخاست . صمصام الدوله امیر دیلمی از بیم جان شیراز را ترک و

9– ارجاع به منبع

10- سید باقر نجفی ، مقدمه بر کتاب کردان گوران ، صص 24 و25 .

11- ارجاع به منبع

12- ارجاع به منبع

13- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان در حاشیه ، ص 211

14- باستانی پاریزی ، یعقوب لیث، ص264  .

به فخرالدوله  پناه برد . و  کردان سیراف  و مهتر آنان به نام راشدی والی خلیفه را طی جنگی شکست داده و او را به اسیری به حضور یعقوب بردند . (15)

   شاه عباس اول  چهل هزار خانواده از ایل  چشمیگزک  را که چند سالی در ورامین سکونت داشتند به خراسان کوچاند ، بخشی از آنها در  چناران  سکونت گزیدند به  کیوانلو  و دسته هایی که در قوچان و شیروان اسکان یافتند به  زعفرانلو  مشهور شدند و دسته سوم به عنوان شادلو  حوالی بجنورد را برای سکونت اختیار کردند .  (16)  

   امیر شرف خان بد لیسی   مناطق زندگی کردان را در کنار دریای هرمز ، خلیج فارس تا سواحل دریای هند و از آنجا به ولایت ملاطیه و سپس ولایات فارس و نواحی مرکزی ایران و آذربایجان ، ارمن صغرا   و ارمن کبرا و طرف جنوب آن موصل و دیار بکر نوشته است  (17) و از قول  ابن بلخی  پروفسور لمتون در تاریخ ایلات ایران می نویسد :  کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند .

      احمد کسروی  می نویسد :  پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می کردند که همانند لری و کردی بود . (18)   در تاریخ عالم آرای عباسی می خوانیم که ایرانیان قدیم لفظ دیلم را بر کردان طبرستان اطلاق می کردند . (19)   

    ابوریحان بیرونی می نویسد که  طاهریان ، صفاریان و سامانیان را از نوادگان  بهرام چوبینه هستند که محققین کرد او را کرد می دانند . همینطور  ایوبیان که سر سلسله آنها  صلاح الدین ایوبی  که در سیاست و شجاعت و کاردانی قهرمان دوران و در جنگهای صلیبی افتخارات و پیروزیهای بزرگی برای جهان اسلام به دست آورد ، از کردان بود.

دکتر عزیز ژیان می نویسد : دو دولت مقتدر صفوی و عثمانی قریب 300 سال گاه بی گاه با هم در جنگ بودند و کردها به علت داشتن نژاد مشترک با ایرانی ها همواره متحد ایرانیان بودند . (20) و یا علی اصغر شمیم می نویسد : شاه عباس مرزهای باختری ایران را به  رود دجله  رساند و به مرزهای طبیعی خود رسید

15- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی نژآدی و تاریخی او ، صص176 تا 193 .

16– محمدرضا بهار ، عشایر ایران

17- شرفخان بدلیسی ،شرفنامه ، صص 25 و 27 .

18- سید احمد کسروی ، شیخ صفی و تبارش ، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان

19- دایرة المعارف اسلامی

20- دکتر عزیز ژیان ، امپریالیسم رساله کرد ، ص 8 .

و تمامی نواحی کردنشین در داخل حدود کشور قرارگرفت و اقوام کرد همه وقت و همه جا از حقوق خود و مرزهای ایران دفاع کردند . (21)  و یا  تیمورخان  حاکم اردلان  با این که  سلطان مراد عثمانی به او عنوان  پاشایی  داده بود ولی هرگزاز پشتیبانی به شاه اسماعیل دست بر نداشت . (22)       

   آنچه تقدیم شد بخش هایی بسیار مجمل از تاریخ مستند ایران بود و نقش جانبازی ها و فداکاری های کردان در ازای تاریخ این مرز و بوم در دفاع از استقلال مرزهای ایران زمین ، آنانکه تاریخ نمی خوانند مجبور به تکرار آن هستند ولی ملت ایران کردان را از خود و کردان خود را از ملت بزرگ ایران می دانند . آنانکه جدا طلبی کردان را زمزمه می کنند از پی آمدهای ضد فرهنگی این جدایی سازی های ساختگی که به مرور به از میان رفتن فرهنگ اقوام و تحلیل آنها در فرهنگ های غالب می انجامد ، بی خبرند .آنها یا نادانند یا مغرض و یا مامور .

پراکندگی کردها را در ایران سید علی میرنیا  کتاب   ایل ها و عشایر کرد  به شرح آورده است :

ـ کردان گیلان :  عمارلو ، رشوند در رودبار ، در گلوگاه ، بهتویی ، ولی یاری ، باجلان ، چمش گزک و کلهر و …

ـ کردان قزوین : طایفه چگنی ، جلیلوند ، مافی ، رشوند ، کاکاوند ، باجلان ، پاپلی ، غیاثوند ، کرمانی ، ولی یاری و .. .

ـ کردان رودبار : تیره های عمارلو : قبه کرانلو ، استاجلو ، بیجانلو ، بیشانلو ، شمخانلو ، طایفه کرد رحمت اباد : برامکله ، حاتمی ، پیراصلو ، عمارلو  و … .

ـ کردان زنجان و تاکستان قزوین : زعفرانلو ، ارامانلو ، کیوانلو ، قراچورلو ، عمارلو ، شادلو ، باوه نور و… .

ـ کردان ملایر و همدان : طایفه های زنگنه ، زند ، لک و بهتونی ( بتونی ) و … .

ـ کردان مازندران : جهان بیگلو ، ملانلو ، دراره ده در ساری ، عبدالملکی و … ، تیره های کلبادی ، مسگر ، اشکارگر ، خواجه وند ، در کلارشتاق  شرف وند ، در کجور طایفه لک ، طایفه های غیاثوند ، اصانلو ، ایرانلو .

ـ کردان گرگان : طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، طایفه های کردکرد کوی : زعفرانلو ، کاکاوند ، جهانبگلو ، عمرانلو ، دوانلو ، سپانلو ، منوچهرلو ، عرب خویشانلو ، حسینلو ، طایفه های کرد زیدی ، باباکردی ، کتولی و…

ـ کردان شاهرود : چگنی ، رشوند .

ـ کردان دماوند و خوار و  ورامین : طایفه های کردبچه ، جاوان ( جابان ) ، شادلو ، زعفرانلو ، بوربور ، ایزانلو ، قراچورلو ، پازوکی .

ـ کردان کرمان : طایفه های بامری در جبال بارز ، لک در پاریز ، خواجوینی ( خواجه وند ) .

21– علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص 48 .  

22- شرفخان بدلیسی ، شرفنامه ، ج 1 ، ص 369 .

ـ کردان خراسان : طوایف زعفرانلو ، ارامانلو ، سعدانلو ، کیوانلو ، عمارلو ، شادلو ، بچاوند ، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند ، کاوانلو در رادکان ، دوانلو در مزوج و بجنورد ، عمارلو در نیشابور ، ایزانلو در شیروان ، شیخ امیرانلو ، سووانلو ، پیچپرانلو ، شاملو ، بهادرانلو در قوچان ، پالکانو در جیرستان ، پهلوانلو در باجگیران ، توپکانلو ، تیتکانلو ، حمزه لو ، رشوانلو ، رودکانلو ، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز ، سیفکانلو در اوغار ، کم کیلانلو در باجگیران ، سپرسپرانلو در جیرستان ، شهرانلو ، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز ، طایفه های شیخوانلو ، باچوانلو ، قراچورلو ، زیدانلو ، مادانلو ، کیکانلو ، پالکانلو ،کیوانلو زنگنه تورانلو ، دوله شانلو ، ارتکانلو ، بریوان لو ، چگنی ، صوفیانلو ، بادلو ، کپکانلو ، گوشانلو ، گیلانلو و …

در کلات :  اردلان ، شارلو ، گوشانلو ، ترسانلو ، بادللو و …

کردان کرمانشاه : ایل ها و طایفه های : سنجابی ، کلهر ، گوران ، قبادی ، چوپان ، کاوه ، باباخانی ، ولدبیگی، مصطفی سلطانی ، کانی سانی .

کردان منطقه کامیاران : طایفه های کمانگر ، لطف الله بیگی ، شهیدی ، کشککی احمدی .

کردان منطقه سنندج : طایفه های اردلان  سنندجی : حبیبی ، کلماسی ، زند ، آصف ، اردلان ، شاه ویسی ( شاه اویسی ) ، بابان ، وکیل . صادق وزیری مسعود وزیری ، معتمد وزیری ، آصف وزیری ، مردوخی و …

کردان بانه : طایفه های شهیدی ، بهرام بیگی ، احمدی ، توکلی ، لطف الله بیگی و …

کردان منطقه جوان رود : عناقی ، امامی ، رستم بیگی ، باباخانی و …

کردان منطقه سقز : فیض الله بیگی ، گورک ، تیله کوهی ، جاف ، سقز ، کلالی و افشار و …

کردان آذربایجان غربی :  طایفه های ایل شکام در سلماس ، بیک زاده در غرب ارومیه و …

کردان ماکو و خوی : ایل میلان ، خلکانی ، جلالی ، حیدرلو ، و کره سنی و مامش

کردان منطقه نقده :  ایل زرزا ، ایل مامش ، ایل هرکی ، ایل سادات ، ایل پیران و …

کردان منطقه مهاباد : ایل ها و طایفه های گورک ، منگور ، دهیکری ، عثمان بیگی ، قاسملو و …

کردان منطقه سردشت : ایل ها و طایفه های باسک کوله ، بریاحی ، پیشدری ، کلاسی و ایل مکاری و …

کردان خوزستان : طایفه های سگوند ، رحیم خانی ، سگوند حاجی خانی ، طایفه ممله و طایفه های جانکی و جوانکی و لرکی و …

کردان در فارس : طایفه های زراسو ، دنیا رانی ، بهداروند ، احمد خسروی ، بابااحمدی ، دورکی ، بابادی ، بختیاروند ، طایفه های محمدصالح ، موگویی ، محی وند ، کیان ارثی .

کردان در بلوچستان : طایفه های سهراب زایی ، مصطفی زایی ، میرابلوچ زایی ، گدازایی ، شه کرم زایی ، الله رسان زایی ، جمال زایی ، کمال خانی زایی ، علم خان زایی ، درزاده ، غلام رسان زایی ، شهدادزایی ، سید خان زایی ، سالار زایی ، علما خان زایی ، میریحیا زایی ، مرادزایی ، گل محمود زایی ، ناگزی زایی شهمراد زایی ، گنگدازایی ، بولگاک زایی ، متیم زایی ، عجب زایی ، کرم زایی ، ناروزایی .

کردان لرستان : ایل و طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، کولیوند ، بوسغوند ، دلدوند ،تاج وند ، مظفروند ، باریکوند .

ایل ها و طوایف پر شمار دیگری از کردان را می توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده اند که یادآوری همه آنها از حوصله این نوشتار مجمل خارج است .

از این رو بر این باورم کردستان خود ایران است.

نوشتارم را با جمله ای از نویسنده ی فرانسوی   کنت دوگو بینو در کتاب تاملی درباره ایران به قلم  سید جواد طباطبایی  به پایان می برم :

       «   ایران ،  ایران خواهد ماند و نخواهد مرد .  ایران  در نظر من چونان  سنگ خارایی  است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند . انقلاب های جّوی آن را به خشکی انداخته اند . رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است ، تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ، ولی این « سنگ خارا» پیوسته همان است که بود . اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است ، زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد ، آن  سنگ خارا  گردش را از سر خواهد گرفت .

مطالب مرتبط:

+ شرحی بر مجلد های حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران

+ نقشه ی مهاجرت کردهای کرمانج به به خراسان شمالی

+ دولت صفوی و تقویت مرزهای خراسان 

+ گویش‌ها و لهجه‌ها زبان‌ کردی‌ 

+ حرکت تاريخي کرد به خراسان واقع در شرق ايران 

+ خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي قوم کرد 

+ کرمانج و خروج از محدوده اوليه 

+ تاریخچه قوم کرمانج 

+ نگاهي به موقعيت جهاني كرد – كرمانج 

+ تاريخ كرمانج و كورد

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

صداي بانو شيرواني خواننده زن راديو كرمانجي

ژانویه 6, 2008

 در اين پست اهنگي از بانو شيرواني را براي شما درج مي نماييم.

او يكي از خوانندگان زن كرمانج در شمال خراسان بود.

مختصري از زندگي اين خواننده :

بانو شيرواني

ماه ‌بانو عباسی (بانوشیروانی) متولد (1308) روستای ولی‌آباد، این بانوی هنرمند قوچانی که از صدای خوشی برخوردار بود بنا به اقتضای زمانی و مکانی با نام مستعار بانوشیروانی از سال 1348در رادیو مشهد اقدام به اجرای آوازهای کردی ( كرمانجي ) نمود. او درسال 1382 در شهر مشهد جان به جان آفرین تسلیم کرد. يادش گرامي باد.

1- ليلان با صداي بانو شيرواني

2- كه چه كه چاربرجي ( دختر چهار برجي )

 

پيام دادخواهي سارا همتي از شهر سلماس

ژانویه 1, 2008

 سارا همتي

SARA@YAHOO.COM

 هم نژادان خراسانی ام ببینید کوردهای هم نژادانتان در آذربایجان غربی چه زجری می کشند می خواهند آنها را از سرزمین آبا و اجدادیمان بیرون کنند پس بشتابید و به جمع آوری امضا و بیاننامه اقدام نمایید:
كردهاي سلماس اگربا همديگر متحد شوند، تركها راكه در اقليت هستند شكست خواهند
داد.
هفته پيش به همراه چند تن از دوستان دانشجوي خود به ديدار نماينده سلماس مهندس اقايي رفتم هدف از اين ديدار درخواست تقاضايي از ايشان بود :
تقاضا اين بود كه منطقه شپيران سلماس از 2 ماه پيش در حكومت نظامي به سر ميبرد واهالي انجا از كوچكترين حقوق خود محروم شده اند و كسي هم پاسخگو نيست و علاوه بر ان در سكوت كامل رسانه اي هيچ كس حتي از اين امر اگاه دار هم نشده است، شما بياييد لطفي بكنيد و به عنوان نماينده سلماس اين را در مجلس متذكر شويد تا شايد اندكي ازاين رنج مردم كاسته شود
ولي ايشان اولين پاسخي كه دادند اين بودكه شمارا چه گروهي فرستاده كه اين خواسته را درخواست نماييد ايا شمارا پژاك نفرستاده است !!!!!؟
ما گفتيم نخير و نامه اهالي روستارا به ايشان نشان داديم و ايشان با مشاهده ان گفتند كه من با بودن پاسدارن و اذيت مردم اين منطقه توسط سپاه و پاسداران كاملا موافقم و حتي برادر خودم را مسئول اين كار كرده ام
ما با تعجب دليل اين امر را از او خواستار شديم او در جواب گفت كردها در منطقه مهاجر هستند و با اين فشار ما انها را از سلماس و اذربايجان غربي بيرون ميكنيم !!!؟

من و دوستانم مدتي هاج و واج به همديگر نگاه كرديم و از اين گونه سخن گفتن توسط نماينده مجلس داشتم شاخ در مياوردم بدون اينكه حرفي بزنيم او را ترك كرديم
من و دوستانم در راه از اين افسوس مي خورديم كه چرا گوشي مبايلمان را تحويل نگهباني دم در داديم و به گونه اي حتي قاچاق اين گفته هاي او را ضبط نكرديم
من تا ان موقع فكر ميكردم كه اين حرفا فقط توسط چند نفر ترك بي اطلاع از تاريخ روي سايت ها و وبلاگها نوشته ميشود ولي فهميدم كه نماينده سلماس نيزنه چيزي از تاريخ ونه چيزي از انسانيت و حتي از وظايف نمايندگي نيز چيزي سرش نمي شود يا خود را به نفهمي زده است .

فهميدم براي مهندس ترك بودن از انسان بودن مهمتر است مگر مردم بيچاره اين روستا ها چه گناهي مرتكب شد ه اند كه بايد با انها اين گونه رفتار شود ؟ ايا گناه انها خير از اين است كه كوردند و روستاهايشان با تركيه هم مرز است ؟زيرا دليل حكومت نظامي و بد رفتاري با مردم اين روستاها تفاهم نامه اخير ميان ايران و تركيه در مورد حمله به شمال عراق است كه ايران دران تعهد كرده است كه مرز خود را با تركيه بسته و از فرار افراد پ.ك.ك به ايران جلوگيري نمايد ولي با استقرار نيروهاي پاسدار چون از نيروهاي پ.ك.ك خبري نشده اينها چون بيكار شدند و هيچ چيزي حتي مواد خوراكي هم با خود نياورده بودند لذا به اذار و اذيت مردم عادي پرداختند و انها را از زندگي عادي محروم كرد ه اند . مگر مردم ساده روستايي چه گناهي مرتكب شده اند كه بايد از حقوق انساني خود محروم شوند؟ و اگر انسان بودن نه ترك بودن براي جناب مهندس مهم بود ايا ايشان حاضر نمي شدند كه ان اين قضيه را در مجلس طرح نمايند ؟

علاوه بر اين در قانون اساسي نماينده هر شهر به عنوان نماينده تمام ملت نه حتي نماينده شهرش نامبرده شده است ولذا معلوم و مبرهن است كه جناب مهندس از قانون اساسي هم چيزي نمي فهمد و يا كوردها را ايراني نميداند
چون در قانون اساسي اصل 9 امده است كه هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را ،هرچند با وضع قوانين و مقررات ،سلب كند،لذا اين اظهارات نماينده نشان از عدم اگاهي ايشان از مواد قانون اساسي دارد !!!

ولي با اين وجود نبايد تنها به ان نماينده خرده گرفت چون كه بعضي از ما كردها خود به او راي داديم و اورا به مجلس فرستاديم پس از ماست كه بر ماست و چشممان كور و دندمان نرم بايد بكشيم و دم بر نياريم كه چرا همه دهات ترك نشين سلماس گاز كشي هم شد ه اند ولي روستاهاي كردنشين حتي از نعمت آب سالم نيز بي بهره اند .

ايا وقت ان نرسيده است كه ما مردم سلماس نيز به خود اييم و نماينده اي از جنس خود و همدرد خود براي شهرمان انتخاب نمائيم كه حداقل دردمان را در مجلس بيان نمايد و اگر هم درد را دو نكند حداقل بر زخم مان نمك نپاشد ايا وقت ان نرسيده كه روساي عشاير و طوايف از جمله حاج عارف و گارگاري و …دست از منافع شخصي بردارند و اندكي به فكر ملت كرد باشند
من يقين دارم كه كردهاي سلماس اگربا همديگر متحد و يكدست شوند حتما تركها راكه در اقليت هستند شكست خواهند داد هر چند همه ادارات در دست شان است همان طور كه در اروميه نيز اين گونه بود و كردهاي اروميه موفق شدند و در انتخابات شوراي شهر سلماس نيز نشان دادند
ممكن است بعضي از از افراد و بعضي از احزاب به بهانه ي غير دمكراتيك بودن انتخابات و يا عدم قبول رژيم مردم را به شركت نكردن در انتخابات تشويق نمايند ولي اين كار نتيجه اي جز پيروزي تركها ندارد و من هم قبول دارم كه انتخابات در ايران دمكراتيك نيست ولي چاره چيست ؟ در ضمن هر چند كه ممكن است تركها در اين شهربا تخلف و تغلب اجازه ندهند كه كردها انتخاب شوند ولي اگر كردها همگي در انتخابات شركت نمايند انها با شماردن ارا حساب كار دستشان مي اييد كه نمي توان اين همه مردم را براي هميشه ناديده گرفت .

درج مطلب به نشانه تائيد آن نيست. و همه حقوق به نويسنده مطلب اختصاص دارد.

در اين پست مطلب ارسال شده توسط سارا همتي قرار دارد.

تقسيم‌بندي‌ رقص هاي‌ كردي‌

دسامبر 30, 2007

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را به‌ دو دسته‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ نمود:

۱- رقصهاي‌ مذهبي‌

۲- رقصهادي‌ محلي‌ كردي‌ (عشيره‌اي‌)

الف‌ – رقصهاي‌ مذهبي‌:

منظور از اين‌ رقصها، حركات‌ پر شور در اوايش‌ مي‌باشد كه‌ به‌ سماع‌ معروف‌ بوده‌ و در تكايا اجرا مي‌شود در اين‌ نوع‌ رقص‌ دراويش‌ در عالم‌ بيخودي‌ حركات‌ سر و گردن‌ خود را موسيقي‌ ريتميك‌ هماهنگ‌ كرده‌ اصطلاحاً در وجد به‌ سماع‌ مي‌پردازند.

ب‌ – رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ عشيره‌اي‌:

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ از ريشه‌ دارترين‌ و كهن‌ترين‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرين‌ (حمله‌ كردن‌) يا رقص‌ كردي‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازي‌ و تقويت‌ نيروي‌ جسماني‌ و روحي‌ مردم‌ مناطق‌ كردنشين‌ انجام‌ مي‌شد چرا كه‌ مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در گذشته‌هاي‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهاي‌ قبيله‌اي‌ بودند و همين‌ امر حفظ‌ و آمادگي‌ هميشگي‌ را طلب‌ مي‌كرد لذا مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در وقفه‌هاي‌ بين‌ جنگها و به‌ مناسبتهاي‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ يكديگر آمادگي‌ رزمي‌و شور و همبستگي‌ پولادين‌ خويش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ مي‌كشيدند.

رقص‌ كردي‌ را يك‌ رقص‌ رزمي‌مي‌دانند كه‌ داراي‌ صلابت‌ و متانتي‌ خاص‌ بوده‌ و ياد آور يكپارچگي‌ اين‌ مردمان‌ غيور در تمامي‌ ادوار مي‌باشد.

kurdish.jpg

امروزه‌ مجموع‌ اين‌ رقصها را چوبي‌ مي‌گويند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ اجرا مي‌شوند.

رقصهاي‌ محلي‌ با موسيقي‌ كردي‌ پيوندي‌ ابدي‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشاير در مراسم‌ شادي‌ به‌ دور از ابتذال‌ دايره‌ وار دست‌ يكديگر را گرفته‌ به‌ پايكوبي‌ مي‌پردازند، در اصطلاح‌ محلي‌ اين‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(يعني‌ گندم‌ و جو) مي‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ مي‌گويند.)

در اين‌ رقصها معمولاً يك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از ديگران‌ مي‌شناسد نقش‌ رهبري‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتداي‌ صف‌ رقصندگان‌ مي‌ايستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالي‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ريتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ايجاد ايجاد هماهنگي‌ لازم‌ آنان‌ را ياري‌ مي‌دهد. اين‌ فرد كه‌ سر چوپي‌ كش‌ ناميده‌ مي‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ايجاد صدا بر هيجان‌ رقصندگان‌ مي‌افزايد.

در اين‌ هنگام‌ ديگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ رديف‌ در كنار سر چوپي‌ كش‌ به‌ گونه‌اي‌ قرار مي‌گيرند كه‌ هر يكي‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را مي‌گيرد اصطلاحاً اين‌ حالت‌ را گاواني‌ ناميده‌ مي‌شود.

 zamavand.jpg

در رقصهاي‌ كردي‌ تمامي‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ايجاد هماهنگي‌ خاصي‌ وحدت‌ و يكپارچگي‌ يك‌ قوم‌ ريشه‌ دار را به‌ تصوير مي‌كشند برخي‌ رقصهاي‌ كردي‌ داراي‌ ملوديهاي‌ خاصي‌ بوده‌ و توسط‌ گروهي‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا مي‌شوند و در برخي‌ از رقصها يكي‌ از رقصندگان‌ از ديگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهايي‌ به‌ هنرنمايي‌ مي‌پردازند و در اين‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگي‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازي‌ مي‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ اين‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ مي‌گويند و بيشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

نمايشها و رقصهاي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلي‌ ذيل‌ تقسيم‌ كرد:

۱- گه‌ ريان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا۵- لب‌ لان‌۶- چه‌ پي‌ ۷- زه‌ زنگي‌ ۸- شه‌ لايي‌ ۹- سي‌ جار ۱۰- خان‌ اميري‌

گه‌ريان‌

گه‌ريان‌ در زبان‌ كردي‌ به‌ معني‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حركات‌ مختص‌ اين‌ رقص‌ نيز معناي‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعي‌ مي‌كنند.

گه‌ ريان‌ داراي‌ دو مقام‌ بوده‌ كه‌ يكي‌ متعلق‌ به‌ مناطق‌ روستايي‌ و ديگري‌ مناطق‌ شهري‌ مي‌باشد اين‌ رقص‌ نرم‌ و آهسته‌ و با لطافتي‌ خاص‌ شروع‌ شده‌ و به‌ تدريج‌ تندتر مي‌شود. ملودي‌ مربوط‌ به‌ اين‌ رقص‌ با تنوع‌ در ريتم‌ و نوساناتي‌ در اجرا تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد.

در اين‌ رقص‌ در واقع‌ تاثير گشت‌ و گذار در زندگي‌ كردها به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود و تنوع‌ ريتم‌ در اين‌ رقص‌ گوياي‌ تجربياتي‌ است‌ كه‌ در گشت‌ و گذار به‌ دست‌ مي‌آيند و مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ رقص‌ زيبا تبليغي‌ است‌ براي‌ خوب‌ نگريستن‌ در اشياء و طبيعت‌

اين‌ رقص‌ زندگي‌ با فراز و نشيب‌ و زير و بم‌ هايش‌ به‌ تصوير كشده‌ شده‌ و بر ضرورت‌ بينايي‌ و كسب‌ تجربه‌ براي‌ رويارويي‌ با رودخانه‌ پر تلاطم‌ زندگي‌ تاكيد مي‌شود. اين‌ رقص‌، رقصندگان‌ را براي‌ رقصهاي‌ پر تحرك‌ تر بعدي‌ آماده‌ مي‌كند.

تقريباً در كل‌ مناطق‌ كردنشين‌ ملودي‌ اين‌ رقص‌ به‌ شكلي‌ يكسان‌ نواخته‌ مي‌شود و در اين‌ رقص‌ نخستين‌ حركت‌ با پاي‌ چپ‌ آغاز شد و حركت‌ پاي‌ ديگر همواره‌ با سر ضربهاي‌ دهل‌ كه‌ معمولاً باريتم‌ دو تايي‌ اجرا مي‌شوند عوض‌ مي‌شود.

hataw_dance.jpg

پشت‌ پا

پشت‌ پا رقصي‌ است‌ كه‌ كمي‌ تندتر از گه‌ ريان‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ مخصوص‌ مردها مي‌باشد رقص‌ پشت‌ پا همانطور كه‌ از نامش‌ پيداست‌ انسان‌ را به‌ هوشياري‌ و به‌ كارگيري‌ تجارب‌ مي‌خواند تا مبادا شخص‌ در زندگي‌ از كسي‌ پشت‌ پا بخورد.

هه‌لگرتن‌

هه‌ لگرتن‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ بلند كردن‌ چيزي‌ مي‌باشد. اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ و شاد اجرا مي‌شود كه‌ با شور و جنب‌ و جوش‌ بسيار به‌ سوي‌ هدف‌ روانه‌ است‌. ريتم‌ تند ملودي‌ مخصوص‌ اين‌ رقص‌ هر گونه‌ كسالت‌ و خمودي‌ را نفي‌ كرده‌ و بر اهميت‌ نشاط‌ و هدفمندي‌ در زندگي‌ تاكيد دارد.

فتاح‌ پاشايي‌

فتاح‌ از نظر لغوي‌ به‌ معني‌ جنبش‌ و پايكوبي‌ است‌.

ملودي‌ اين‌ رقص‌ در سر تاسر كردستان‌ به‌ شكلي‌ يكنواخت‌ و با ريتمي‌ تند اجرا مي‌شود و لذا اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ مي‌باشد بيشتر مردم‌ كردستان‌ از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند. اين‌ رقص‌ نشانگر انساني‌ است‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ كسب‌ موفقيت‌ها و استفاده‌ از نعمتهاي‌ خداوندي‌ خوشحالي‌ خود را به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌.

لب‌ لان

اين‌ رقص‌ با ريتمي‌ نرم‌ و آهسته‌ پس‌ از فتاح‌ پاشا اجرا مي‌شود و مي‌توان‌ در آن‌ لزوم‌ تنوع‌ در زندگي‌ را مشاهده‌ كرد. پس‌ از اجراي‌ پر جنب‌ و جوش‌ رقصها گه‌ ريان‌، پشت‌ پا، هه‌ لگرتن‌ و فتاح‌ پاشا به‌ ضرورت‌، رقصندگان‌ لب‌ لان‌ مي‌رقصند تا كمي‌ استراحت‌ كرده‌ و تجديد قوا كنند رقص‌ لب‌ لان‌ در واقع‌ انسان‌ را از غلبه‌ احساسات‌ زودگذر نهي‌ كرده‌، وي‌ را پس‌ از طي‌ مرحله‌ ضروري‌ شور و مستي‌ به‌ قلمرو تفكر دور انديشي‌ و باز نگري‌ رهنمون‌ مي‌سازد در اين‌ رقص‌، شركت‌ كنندگان‌ آرامش‌ خاصي‌ را احساس‌ مي‌كنند.

kurdish_dance_2.jpg

چه‌پي

چه‌پي‌ همانطور كه‌ اسمش‌ پيداست‌ به‌ معناي‌ چپ‌ مي‌باشد ملودي‌ اين‌ آهنگ‌ با وزن‌ دو تايي‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ از جمله‌ كرمانشاه‌، كردستان‌، سنجابي‌، بسيار از آن‌ استقبال‌ مي‌شود.

فلسفه‌ اين‌ رقص‌ قوت‌ بخشيدن‌ به‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ مي‌باشد چرا كه‌ معمولاً قسمت‌ چپ‌ بدن‌ در انجام‌ امور روزمره‌ نقش‌ كمتري‌ داشته‌ و به‌ مرور زمان‌ تنبل‌ مي‌شود و براي‌ استفاده‌ متعادل‌ از تماميت‌ جسماني‌ همواره‌ بايد بكارگيري‌ اعضاء سمت‌ چپ‌ بدن‌ آنها را تقويت‌ كرد.

به‌ همين‌ منظور در رقص‌ چه‌ پي‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ تحرك‌ بيشتري‌ يافته‌ و از خمودگي‌ خارج‌ ميگردد. در منطقه‌ كرمانشاه‌ بيشتر زنها از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند.

زه‌‌نگي‌ يا زندي‌

در اين‌ رقص‌ رقصندگان‌ يك‌ قدم‌ به‌ جلو گذاشته‌ و سپس‌ يك‌ قدم‌ به‌ عقب‌ مي‌روند و اين‌ حالت‌ تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد در اين‌ رقص‌ ضرورت‌ احتياط‌، دور انديشي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ عملكرد از جانب‌ انسان‌ به‌ تصوير كشيده‌ مي‌شود. در واقع‌ در اين‌ رقص‌ سنجيده‌ گام‌ برداشتن‌ تبليغ‌ مي‌گردد.

شه‌ لايي‌

اين‌ رقص‌ را كه‌ با ريتم‌ لنگ‌ اجرا مي‌شود مي‌توان‌ يك‌ تراژدي‌ شكست‌ دانست‌ در اين‌ رقص‌ قدمها لنگان‌ لنگان‌ برداشته‌ مي‌شوند تا شكست‌ در برابر چشمان‌ حضار ترسيم‌ گردد و در ترسيم‌ اين‌ مصيبت‌ كسي‌ زبان‌ به‌ سخن‌ نگشايد.

سه‌ جار

اين‌ نوع‌ رقص‌ با ريتم‌ آرام‌ و گاهاً تند است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از اسمش‌ بر مي‌آيد به‌ معني‌ سه‌ بار (سێ‌ در رسم‌ الخط‌ كردي‌) است‌ كه‌ در آن‌ سه‌ حركت‌ پا و سه‌ حركت‌ به‌ جلو وجود دارد و به‌ گونه‌اي‌ ياد آور عدد مقدس‌ ۳ در فرهنگ‌ فلكلوريك‌ كردهاست‌.

خان‌ اميري‌

اين‌ رقص‌ نيز با ريتمي‌ تند همراه‌ است‌ و در آن‌ دستي‌ از هم‌ باز و در بالا قرار مي‌گيرد و حلقه‌اي‌ باز تر و فراختر مي‌سازد و بيشتر تناسبي‌ است‌ بين‌ حركت‌ دستها و پاها اين‌ رقص‌ كه‌ در آن‌ گونه‌اي‌ خود نمايي‌ و غرور خاني‌ نيز ديده‌ مي‌شود تداعي‌ كننده‌ پيروزي‌ و پرواز پرندگان‌ را در خاطر مي‌آورد.

منبع: وبسايت نيما كيان

مطالب مرتبط:

+ زنان و کودکان کرمانج و مراسم عروسی کرمانجی

+ نگاهی به موسیقی شمال خراسان سراسر رزم و حماسه 

+ قوشمه, ساز محلي مردم شمال خراسان 

+ترجمه یکی از آهنگهای دکتر شوان پرور 

+ رقص کردی همانند تمرین رزم است. 

+سایت های بزرگترین خوانندگان کوردی 

+ شرنگ شرنگ عروسی بپاست 

+ دانلود موسیقی و آهنگ 

+ بيژن كامكار 

آوازهای سرزمین مادری ام

دسامبر 19, 2007

بیانگر گوشه ای از مظلومیت قوم کرد

تهیه کننده وکارگردان: بهمن قبادی

موسیقی متن :ارسلان کامکار

مدیر فیلمبرداری : ساعد نیک ذات – شهریار اسدی

بازیگران: شهاب الدین حسینی   – فایق محمدی – ا…مراد رشتیانی – روژان حسینی و …

داستان :

((میرزا)) از خوانندگان مشهور کردستان است که قبل از انقلاب به همراه گروه موسیقی معروف خود به اجرای موسیقی میپرداخته اند.

ودر هم آن زمان با وجود دو زن دیگرش مبادرت به ازدواج با ((هناره)) از همکاران خود می نماید.

پس از چندی با به وقوع پیوستن انقلاب 1357در ایران وعدم اجازه به اجرای هنرمندان زن واصرار میرزا بر زندگی در سرزمین ابا واجدادی خود هناره از وی جدا با دیگر همکار خود ((سید)) ازدواج وبه کردستان عراق میرود.

اکنون سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است- خبری از جانب هناره به میرزا میرسد که خواهان دیدار اوست.پس میرزا به همراه دو پسر خود((عوده و برات))به سوی مرز واردوگاه آوارگان جنگی میرود و ……..

*******************

در باب این فیلم واز دیدگاه یک هم زبان اندکی قلم فرسایی نموده که به محضر شما ارائه میگردد.

من فیلم اوازهای سرزمین مادریام را با نگاه به چند موضوع مورد بررسی قرار میدهم :

الف) – جنگ تحمیلی:

دراین فیلم صحنه هایی مستند گونه از تجاوز وحملات ددمنشانه رژیم بعث عراق را میتوان به گونه ایی بسیارناب مشاهده نمود.

بمبارانها – خرابیها –آوارگیها – گرسنگی وکشت وکشتار دران بسیار طبیعی وخوب به تصویر کشیده شده است وبه راحتی میتوان مظلومیت قوم کرد را مشاهده نمود.

ب) – قوم کرد

کردها که موضوع اصلی فیلم هستند بسیار خوب مورد پرداخت قرار گرفته اند.حقانیت ومظلومیت انها به خوبی نمایان است.

ایشان با وجود سختیهاومصائب جنگ روحیه فرهنگ واخلاق کردی خود را حفظ نموده اندودر همه شرایط به کمک یکدیگر می شتابند.

وجود دو برادر واجراهای انها که سعی در حفظ روحیه مردم دارندخود دلیلی بر این موضوع است که حفظ روحیه در این برهه از زمان بسیار لازم وحیاتی است.

ج) – عاطفی واحساسی

از لحاظ عاطفی فیلم بسیاردراماتیکی است وروابط انسانی که در قرن 21در حال فراموشی است را به بهترین نحو نمایش میدهد.

روابط (عوده ومیرزا – برات ودختر خواننده – معلمهاوبچه های بی سر پرست)همه نمونه هایی از این روابط بسیار عاطفی وارزشهای والای انسانی است. عشق برات ودختر خواننده از نمونه عشقهای پاک وبرخاسته از جان ودل است.

د) – قصه

داستان فیلم از ناب ترین موضوعات در رابطه با جنگ تحمیلی است. فیلم هرچند در نوع فیلمهای دفاع مقدس است اما میتوان آن رادر سایر قابها گنجاند.

داستان بسیار راحت وروان به تماشاگر ارایه میگرددوبه جرات میتوان گفت تماشاگر از دیدن ان احساس خستگی نخواهد کرد.

ن) – موسیقی

موسیقی فیلم از کارهای استاد ارسلان کامکار است که با قطعات بسیار زیبا بیننده را به وجد می آورد در بسیاری از لحظات فیلم تلفیق این موسیقی با تصاویربدیع منطقه کردستان و وقایع در حال جریان بیننده را به بروز احساسات وا میدارد.

و) – بازیگران

هر چند بازیگران فیلم کاملا»حرفه ایی نیستند اما نقشهای خود را کاملا»حرفه ایی اجرا نموده اند.در بسیاری از مواقع احساس می شود یک فیلم واقعی ومستنددر حال پخش است

که خود دلیلی محکم بر بازی روان وطبیعی بازیگران این فیلم میباشد.

ه) –زبان فیلم

فیلم به زبان کردی وبا زیر نویس فارسی ارائه   گردیده است ممکن است از این کارخرده گرفته شود اما یقین داشته باشید اگر با زبان دیگری ساخته میشد نمی توانست بار احساسی فیلم را منتقل کند

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل ( علی رضا – نور آباد فارس)

دسامبر 4, 2007

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل –

نویسنده: علی رضا – نور آباد فارس
پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 1:15
نقدی بر اظهارات نژادپرستانه ی یکی از ترکهای به اصطلاح روشنفکر آذربایجان « توران تبریزلی »
www.radist.org در سایت
در خصوص تاریخ و فرهنگ و سرزمین کُردها در کُردستان
علی رضا – فارس

توران تبریزلی – عزیزم ، من – علی رضا – از دیار فارس ( نورآباد فارس – شیراز ) و دانشجوی دوره ی دکترای « جمعیت شناسی » با تکیه بر مسایل خاورمیانه و جهان سوم ( البته با مدرک لیسانس تاریخ از دانشگاه تهران ) هستم که با شما ارتباط برقرار می کنم ( لازم به ذکر است که من اصلیتم چهارمحال بختیاری « شهر کُرد » می باشد )، از اینکه در سایتها و وبلاگها با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم ( هرچند چندان مطمئن نیستم که زیاد تحصیل کرده باشی ) ، البته از نامت پیداست که خیلی برای من آشنا هستی البته نه فقط برای من بلکه برای همه، شما شناخته شده هستی و همه می دانند که شما چه شخصیت و عقده ی حقارتی داری چون این نام واقعا برازنده شما و امثالی مثل شما و زهره وفائی همکار و همدست عقده ای شما خواهد بود اسمی که از آن فریاد نژاد پرستی و بی منطقی و عدم قبول واقعیتهای انسانی و تاریخی و نیز بی تمدنی و عدم شهرنشینی بر می خیزد. دوست داشتم بیشتر با هم اختلاط کنیم تا شاید از مصاحبت با شما بیشتر به دنیای واقعی جهل و بی سوادی و نفهمی شما و امثال شما در جهان کنونی پی ببریم و سعی در جبران خسارات و ضررهای ناشی از آن و خشکاندن آن در آینده ی جهان بشریت باشیم. تازه نام شما چه با مسمّا « تبریزلی» را با خود یدک می کشد این نشان می دهد که خیلی حلالزاده ای و پدر و مادرت براستی ترکند و … . البته توران عزیزم قصدم اصلا توهین و بی احترامی به شما و ترکها نیست، ناراحت نشی ها چون من هم خر هستم و الا با خری مثل شما دهن به دهن نمی شدم، چه کنم حقایق و واقعیتهای تاریخی که ناموس انسانیت و بشریتند مرا وادار به نوشتن این چند سطر نمود تا شاید این حقایق و واقعیات تاریخی دوباره وجهه ی انسانی خویش را باز یابد و شما هم کمی متمدن و فرهیخته شوید.

این چند سطر برآیند نظرات و پیشنهادات عجیب و غریب و خطرناک شما در مورد تاریخ و فرهنگ غنی چند هزار ساله ی این ملت کهن (کُردها) در سرزمین میزوپوتامیا و آناتولی ( سرزمین کُردستان امروزی ) می باشد که از منظر احساسات کور و کر نژادپرستانه ات برخاسته است، بی خود نیست که رئیس جمهور کشورهای فرانسه و پرتغال چه واقعگرایانه و حقیقت جویانه گفته اند که ” ترکها به هر منطقه ای هجوم و یورش بردند تمدن شهرنشینی در آنجا از بین رفت “. در اینجا شاید تصور کنی که من مدافع کُردها هستم و از آنها جانبداری می کنم ولی بدان که من با توجه به اینکه حتی داداشم در اوایل انقلاب خاطره ی بدی هم از کُردستان دارد و خانمم از کُردهای ایلام می باشند ( دارای مدرک لیسانس روانشناسی )، اصلاً طرفدار هیچ ملت یا قومی نبوده و نخواهم بود و از آنها خط نمی گیرم و بر خلاف شما وابسته به هیچ حزب یا گروه یا سازمان سیاسی خاصی نیستم ، کُردها که ملت من نیستند تا از آنها دفاع کنم بلکه تنها با توجه به داشتن وجدان انسانیت و آگاهی و بیداری فکری و وظیفه ی انسانی و تحصیلاتی ام در رابطه با تاریخ و فرهنگ ملتها مرا وادار به دفاع از ناموس تاریخ بشریت نمود که همان حقایق و واقعیتهای انسان نمایانه می باشد که در اینجا ملت متمدن کُرد را به خاطر اظهارات وحشیانه ی شما در این رابطه به عنوان نمونه آورده ام.

جریان نقد این اظهارات خرافی زمانی شروع شد که یکی از دوستانم مرا به صرف شام دعوت نمود اتفاقاً بعد از صرف شام سراغ کامپیوتر شخصیش رفتیم و به انترنت وصل شدیم که یه دفعه دوستم گفت که چطوره سری به سایت یا وبلاگ ترکهای آذری بزنیم ، ببینیم آیا واقعاً شعور داشتن سایتها و وبلاگهای با ارزش را دارند یا نه؟ اصلاً آیا در این سایتها حرفی برای گفتن دارند یا نه؟ یا مثل سابق به فکر غارت و چپاول و دزدی هستند؟ آیا در عصر مدرن شعور اجتماعی و هویت فرهنگیشان رشد کرده است یا نه ؟ در این گیر و دار بود که دوستم بر روی جستجوگر گوگل به فارسی نام ترک و آذری را نوشت که چندین مطلب در مورد ترکها بر روی صفحه ظاهر شد که شانساً یکی از آنها را کلیک کردیم که ناگهان سایتی ظاهر شد که چند مقاله در رابطه با تورک و کورد به زبان فارسی در آن نوشته شده بود، من هم که قبلاً به تاریخ و فرهنگ کُردها آشنایی پیدا کرده بودم و به برکت اطلاعات شخصی برادران خانمم که کُرد ایلام هستند و دوستان کُردم در دانشگاه، سایتهای عالی و پیشرفته ی کُردها را به زبان کُردی و فارسی و عربی و آلمانی ( که همه در رابطه با کُردها و تاریخشان نگاشته شده بود ) دیده بودم و تحقیق کرده بودم، یه دفعه کنجکاو شدم و به دوستم گفتم صبر کن ببینیم که ترکها در رابطه با کُردها چه چیزی نوشته اند، وقتی مطلب را باز کردیم دیدیم که مطالب توران تبریزلی و زهره وفایی در رابطه با موضوع توطئه ی کُرد و آذربایجان درآن نگاشته شده بود، همراه دوستم تا آخر خواندیم، بعد از خواندن من و دوستم واقعاً یکه خوردیم، خیلی تعجب کردیم حتی دوستم گفت که من با وجود این که کُرد نیستم و چندان از تاریخشان نمی دانم ولی اینها همه دروغ است، من هم جداً از ته دل خیلی ناراحت شدم و از گفتن این خرافات لحظه ای لرزیدم، چون واقعاً مثل روز روشن می دانستم که این مطالب در رابطه با کُردها دروغ محض بوده و خیانت آشکار به تاریخ و فرهنگ و تمدن کُردها محسوب می شود، خلاصه این جریان باعث شد که من به یقین کامل برسم که ترکها انسانهای عقده ای و مریض و بی هویت هستند، از سر بی هویتی و حس نژاد پرستانه و فاشیستشان این اراجیف و یاوه گوییها را بر زبان می رانند تا شاید به یاد مناطق سیبری شان در شوروی سابق افتاده باشند.

خلاصه یاد آور شوم که من بطور بسیار مقطعی و جزئی در رابطه با اظهارات ناجوانمردانه شما بحث می کنم چرا که اگر بخواهم بطور آکادمیک و با اسناد و مدارک بیشتری پاسخ دهم از حوصله ی این چند سطر فراتر خواهد بود و کتابی چندصد صفحه ای را می طلبد، تازه اظهارات و دلایل تاریخی شما این قدر غیرمنطقی و کودکانه می نماید که آدم واقعاً شگفت شده می شود که این توران عزیز ما چقدر کمبود داشتن تمدنی ملی و شعور جمعی ملی دارد به همین خاطر من بر طبق این خیالبافی ها و اراجیف شما پاسختان خواهم داد چون فراتر از این برای شما سنگین بوده و مورد قبول تفکر کودکانه ی شما نخواهد بود و شاید هم سوءهاضمه بگیری ( انشاءالله بحث مورد نظر من در دوره ی دکترا بطور مفصل بصورت کتابی چندصد صفحه ای خواهد بود؛ بطوریکه سعی می کنم که به زبان انگلیسی هم آن را به سازمان ملل و جهانیان ارائه دهم و شما انشاءالله روزی آنرا خواهی دید البته اگر حس زیاده خواهی و فاشیستی و نژادپرستانه ات سرت را به باد ندهد و کمی هم در مورد تاریخ این ملت کهن ایران زمین ( کُردها ) کسب علم کنی و منطقی باشی ، ملتی که حتی تاریخی قدیمی تر از ما فارسها دارند؛ زیرا تاریخ واقعی ما فارسها به 2500 سال پیش برمیگردد درحالی که تاریخ کُردها « یا کاردوخها یا سومریها یا لولوبی ها و گوتی ها و کاسیها و مادها و … که آباء و اجداد کُردها هستند » به 2700 سال پیش می رسد )، این در حالی است که تاریخ شما در این مرزبوم که با افتخار آنرا آذربایجان می نامید به 600 یا 700سال پیش بر می گردد که با ترور و خشونت و وحشی گری آنرا از دست کُردها و فارسها غصب نمودید. برو تاریخ مادها را مطالعه کن ، کتابخانه های ایران پر از این تاریخ می باشد و اگر نویسندگان ایرانی را قبول نداری در تاریخی که خارجیها بدون تعصب و پیش داوری در مورد تاریخ مادها یا کُردها تحقیق نموده اند به وفور یافت می شود، بگیر آنها را مطالعه کن، حتی تاریخی که خودتان هم به آن معتقدید ناخودآگاه بسیاری از این حقایق را بازگو نموده است برو با تعمق مطالعه کن، سپس برگرد تا حسابی با هم بحث کنیم تا شاید فرجی باشد که با دنیای فرهنگ و تمدن آشنایی پیدا کنی.

ترا خدا توران عزیزم خودمونیم ها ، وجداناً از تاریخ این سرزمین مقدس چقدر مطالعه کرده ای؟ انصافاً راست بگو کمکت می کنم به کسی نمی گم؟ مدرک دانشگاهیت چیست؟ اصلاً تحصیلات دانشگاهی داری یا نه؟ من که فکر نمی کنم با این چرندیاتی که گفته ای حتی دیپلم هم گرفته باشی. ها فهمیدم حتماً کارخانه ی تولید تاریخ مصنوعی ترکها را راه اندازی کرده ای و ما خبر نداریم. ها حقه باز! با این کارخانه حتماً درآمد هم کسب می کنی و پولی هم گیر زهره ی بدبخت اومده که همدوش شما کارگر و برده ی این کارخونه است؟ ترا خدا توران عزیز چرا با این تفکر کودکانه ات بزرگترین ضربه را به ترکان هم نوع و هم جنس خود می زنی؟ چه مشکلی با کُردها داری؟ آخه خودت که مریض هستی ترکها چی؟ ترکها که مقصر نیستند. ترا خدا بهم بگو توران عزیز این اراجیف را چه کسی به تو یاد داد؟ من مطمئنم اگر در اروپا بودی شما را به تیمارستان می فرستادند و بطور رایگان معالجه ات می کردند. وجداناً خودمونیم ها ، شما عقده ی حقارت ندارید؟ من فکر می کنم که شما از بی هویتی و بی تاریخی ترکهای هم نوع و هم جنس خود دچار عقده ی حقارت شده ای. به خدا قسم به علی قسم به پیر به پیغمبر این سرزمینی که شما در آن زندگی می کنید و ادعای آن را دارید غصبی است. اگر بخواهید و موافق باشید چندین کتاب از نویسندگان ایرانی و خارجی و حتی خودتان برایتان می فرستم ولی به شرطی آنها را پاره نکنی و دور نیندازی- نه این کار را نمی کنم می ترسم بیشتر از این مریض بشی تا خوب نشی برایت نمی فرستم.
ولی نه چند کتاب بهت پیشنهاد می کنم برو خودت بخر و مطالعه کن : « تاریخ ماد، دیاکونف ( ترجمه ی کریم کشاورز ) – کرد و کردستان ، واسیلی نیکیتین – ترجمه محمد قاضی – نشر درایت ۱۳۶۳- شرف الدین بدلیسی، شرفنامه یا تاریخ مفصل کُردستان با مقدمه ی تعلیق و فهارس به قلم محمد عباسی، انتشارات نشر حدیث، پاییز 1373، چاپ سوم – محمد امین زکی، کُرد و کُردستان، جلد اول، ترجمه ی حبیب الله تابانی، تبریز، انتشارات آیدین، 1377، چاپ اول – هنری راولینسون، گذر از ذهاب به خوزستان، ترجمه ی سکندر امان اللهی بهاروند، تهران ، انتشارات ادب و قلم- تاریخ عثمانی ج 1و2، اسماعیل حقی اوزون چارشلی، ترجمه دکتر وهاب ولی، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1370 مبحث ( الحاق آناتولی شرقی ) – تاریخ سیاسی و جغرافیایی مردم کُرد، غلامرضا انصاف پور، انتشارات ارمغان، 1379 – جفری هاوس هولد، بازگشت ده هزار یونانی ( گزنفون ) ترجمه ی منوچهر امینی ، تهران 1339 – مینورسکی – مردوخ ، شیخ محمد، تاریخ مردوخ ، چاپخانه ی ارتش و … . ». این قدر منابع و مآخذ در این رابطه زیاد است که نمی دانم کدام را برایت ذکر کنم، اینها تنها بخش کوچکی از این کتابها بودند که در بالا ذکر کرده ایم .
ترا خدا توران عزیز یه کمی تاریخ خودتان را بطور مفصل مطالعه کن و ببین تو و آباء و اجدادت کی بودند- از کجا آمده اند و چه غارتها و چپاولهایی کردند سپس بیا نظر بده. بدبخت! شما تقریباً 700 سال است که به ایران و دیار فارسها و کُردها آمده اید، در حالی که فارسها و کُردها به عنوان نژاد اصیل آریا تقریباً 2700 سال پیش به ایران آمده اند، شما که از نسل مغول و تاتار و چنگیز و جغتای هستید همان شخصیتهایی که تمام کتابخانه ها و میراث فرهنگی و تاریخی ما را به آتش کشیدند و از بین بردند هزار برابر رحمت به عربها. این ترکان قشقایی در استان فارس چکار می کنند؟ این به جای خود این ترکان استان همدان و اصفهان از کجا آمده اند؟ حتماً می گویی که استانهای فارس و همدان و اصفهان سرزمین ترکهاست!! چون مشتی ترک در آن زندگی می کنند که معلوم نیست از کجا و به چه قصدی آمده اند؟! ترکهای قزوین و اراک و اردبیل چطور ؟ اینها دیگه از کجا آمده اند؟ اینها نشان از این می دهد که شما صاحبان اصلی این دیار نیستید بلکه مهاجر هستید. آری مهاجرینی یغماگر و چپاولگر. آری اینها همه نشان از هجوم قبایل ترک می باشد که در طول تاریخ در امتداد و داخل مرزهای فارسها و کُردها ( ایران زمین ) مانور می زده اند و مهاجر و کوچ نشین بوده اند و هر سال سرزمینی را به یغما می برده اند. پس بدان بدبخت بیسواد، پارتها و پارسها و کاردوخها یا مادها ( همان کُردهای امروزی ) به ترکهای وحشی و مهاجر، فرهنگ شهرنشینی و یکجانشینی یاد دادند( آنهم بطور ناقص و جزئی و مقطعی یاد گرفتند، بطوریکه اوایل به عنوان برده و غلام و کنیز وارد دربار پادشاهان ایران شدند سپس کم کم وارد دستگاه اداری و حکومتی شده و سکان حکومت را با وحشیگری و خیانت به دست گرفتند

و چندین سال بر ایران فارس و کُرد حکمرانی کردند) و الا قبلاً راهزن و غارتگر و متجاوز بودند، همین پراکندگی تان در ایران ( شیراز – همدان – قزوین – زنجان ) و کُردستان عراق ( موصل و کرکوک ) و کُردستان ترکیه ( ارزنجان – آغری – غازی انتپ – ارزروم – سیواس – مرعش – الازیغ ) و کُردستان ایران ( ارومیه- میاندوآب – تکاب – نقده – سلماس – خوی – ماکو ) نشان از کوچ نشینی و غارت و راهزنی و مهاجر بودن شما ترکها دارد. اصلاً ترکها از همان موقع که در سیبری هم بودند و بعد به ایران آمدند از فرهنگ یکجانشینی و شهرنشینی چیزی بلد نبودند، باور کن من از تاریخ خودتان این را خوانده ام اتفاقاً از یکی از خواهران دانشجوی ترکمن صحرا، موقعی که دانشجوی رشته کارشناسی تاریخ در تهران بودم بهم هدیه داد، هنوز هم این کتاب را دارم که در پایان نامه ی فوق لیسانسم از آن به عنوان منبع استفاده نموده ام.

تو در اظهارات به اصطلاح روشنفکرانه ات در مورد هجوم کُردها به آذربایجان غربی ( جنوبی ) چرندیات گفته اید، من واقعاً دلم به حالت می سوزد، آخه نفهم- خیال می کنی که شهرهای مهاباد و اشنویه و پیرانشهر و بوکان و سردشت و نقده و ارومیه و روستاهای اطراف میاندوآب و خوی و سلماس و تکاب و ماکو و شاهیندژ که شهروندانش صد در صد کُرد هستند و هزاران سال است که در آنجا ساکنند، سرزمین کُردها یا کُردستان نیست؟؟!! آیا تغییر نام یک سرزمین به منزله ی نفی هویت ساکنان آن سرزمین می گردد همان طور که شما ادعا می کنید، اگر فرض بر این بگذاریم که محمد رضا شاه عکس این قضیه عمل می کرد و آذربایجان غربی را استان ” کُردستان شمالی ” می نامید آیا به کُردها حق می دادید که در مورد شما بگویند که چون نام استان شما کُردستان شمالی است پس مهاجر و غاصب هستید و با زور کُردستان را اشغال کردید؟ پس اگر نه این اراجیف در مورد هم میهنان عزیز ما یعنی کُردها برای چیست؟ می دونی این گفته ی شما به چه می ماند مثل اینکه کسی کُرد باشد ولی اسمش ترکی باشد ( یعنی نامش ریشه ی ترکی داشته باشد) و شما بگویید که چون نامت ترکی می باشد پس تو ترک می باشی درحالی که نژاداً و ملیتاً کُرد می باشد، به شما می گویم آیا به این می گویند منطق؟ اگر این طور است و می گویید که کُردها بهتر است به جای توطئه به سرزمینشان بازگردند، مگر سرزمینشان همین سرزمینی نیست که حالا در آن زندگی می کنند؟ اگر دست از این گفته های تفرقه افکنانه بر ندارید ما فارسها هم حق داریم بگوییم که به ترکان قشقایی استان فارس و نیز ترکهای استانهای همدان و اصفهان و قزوین هم تهمت توطئه نسبت دهیم و به آنها بگوییم که شما مهاجرید و در پی توطئه ی بیگانگان به اینجا وارد شده اید و بهتر است به آذربایجان بازگردید.
لازم به یادآوری است که زمانی که ترکان قشقایی به استان فارس مهاجرت کردند ( که اقلیت خیلی خیلی کمی هستند ) همزمان شاخه ای دیگر از ترکها به نام ترکمن به استانهای کُردنشین « کرکوک » و « موصل » در کُردستان عراق هم مهاجرت کردند که حالا مثل استان فارس در ایران، پنج درصد ( شاید بسیار پایین تر از این هم باشند ) ساکنان آنجا را تشکیل می دهند. در نتیجه ترکان تنها در سرزمین آناتولی و بین النهرین و میزوپوتامیا ( کُردستان کنونی ) به عنوان مهاجر، پراکنده و ساکن نشده اند بلکه در استانهای فارس نشین هم به عنوان مهاجر پراکنده شده اند و ساکن گشته اند. این را هم بدان که کُردها هیچ گاه در حال کوچ از منطقه ای به منطقه ی دیگر نبوده اند، تا آذربایجان به اصطلاح ترک شما را به مخاطره بیندازند. مگر تو در تاریخ نخوانده ای که کُردها در سرزمینشان کُردستان، قبل از بوجود آمدن دولت – ملت مُدرن در منطقه برای خود امارتهایی داشتند مثل امارتهای بابان- اردلان – بتلیس – بوتان – وان –شهرزور- گرمیان ( کرکوک امروزی در کُردستان عراق ) و … که تاحدودی شکل فدرالیسم امروزی می باشد ( نه بطور کامل و مُدرن امروزی ). شما اگر به ترکها بنگری می بینی که همه جا رخنه کرده اند ؛ یعنی پراکندگی قومی ترک را بسیار می بینیم همانطور که قبلاً اشاره کردیم در بیشتر نقاط ایران ( شیراز- همدان و اصفهان و… ) و نقاط کُردستان ( نقده – ارومیه – کرکوک – موصل – سیواس – الازیغ – ارزنجان و … ) ترکها پراکنده اند، ولی اگر به کُردها بنگریم می بینیم که چندان به اطراف پراکنده نشده اند مگر در مناطق خراسان شمالی و یا غرب ترکیه ( استانبول ) و آنهم به دلایل سیاسی حاکمان وقت بوده است بطوریکه حاکمان آن زمان آنها را یا به خاطر سلحشوری شان یا به دلیل ترس از اتحاد کُردها آنها را مجبور به کوچ نموده اند،

اگر کُردها را به خاطر حفاظت از مرزها و جلوگیری از یورش بیگانان به خراسان فرستاده اند، ترکها را که به خاطر حفاظت از میهن به شیراز یا کرکوک و موصل نفرستاده اند بلکه خصلت کوچرو بودن و مهاجر و راهزن بودنشان به این مناطق رفته اند، آخه ترکها کی مثل کُردها آنقدر سلحشور بوده اند تا آنها را برای حفاظت از مرزها به اجبار کوچ بدهند؟ تازه مثلاً اگر به استان فارس نگاه کنی به خاطر منتهی شدن به دریای عمان و خلیج فارس نگرانی از یورش بیگانگان اصلاً وجود نداشت تا آنها را به خاطر حفاظت و جلوگیری از قشون بیگانه کوچ داده باشند، پس حتماً به خاطر راهزنی و قتل و غارت به اینجا آمده اند.همین لشکرکشی ترکیه به شمال عراق ( کُردستان ) نشان از بربریت شما دارد من می توانم اثبات کنم که 40 درصد عدم توسعه نیافتگی کشورهای جهان سوم به همین خصلت و روحیه ی چپاولگری و ویرانگری شما دارد. کُردستان عراق کم کم دارد به سوی توسعه پیش می رود ولی شما این سرزمین آباد را می خواهید به بهانه سرکوب دلاورمردان کوهستان که به خاطر ظلم و وحشیگری شما به کوهها پناه برده اند به ویرانه تبدیل نمایند.

می دونی اصلاً به خاطر چی محدوده ی سرزمین اصلی محل سکونت کُردها در زمان حکومت شاهنشاهی که رسمی بودن استانها به شیوه ی مدرن امروزی معمول گشت به جای اینکه نام استان کُردستان شمالی یا مُکریان را برایش انتخاب کنند، به ناحق نام آذربایجان غربی را برایش انتخاب کردند؟ به خاطر این بود که دولت شاه تازه از دو جنبش آزادیخواهی کُرد ( جمهوری مهاباد به رهبریت مرحوم قاضی محمّد ) و ترک ( جمهوری آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه ور ) رهایی یافته بود و برای اینکه دو ملت کُرد و ترک را به جان هم بیندازد و روحیه آزادیخواهی و ملیت خواهی مخصوصاً کُردها را ( که به نسبت ترکها آگاهی و بیداری ملی شان بیشتر و وسیعتر بود ) ضعیفتر کند مجبور شد محدوده ی عظیم جغرافیایی اصلی کُردها را در محدوده ی استانهای آذربایجان غربی ( که در اصل آنزمان کل استان 15 درصدجمعیت آنرا ترکها تشکیل می دادند ) و کُردستان – کرمانشاه ( کرماشان ) و ایلام قرار دهد. بنابراین کُردها در چهار استان مذکور ( ایلام – کُردستان – کرمانشاه و آذربایجان غربی ) تقسیم شدند و تنها برای دلجویی کُردها یکی از این چهار استان را کُردستان نامیدند تا بهانه از دست کُردها گرفته شود. البته دقیق نمی دانم ولی تا جایی که بدانم سرزمین اصلی کُردها یعنی کُردستان در ترکیه هم به شانزده استان و در عراق به پنج استان و در سوریه هم به یک یا دو استان تقسیم شدند. حکومت شاه در آن زمان بر این امر واقف بود چون آن زمان بیشتر از بیداری ملی کُردها می ترسید نه از ترکها، چون براین باور بود که ترکها زیاد به ملیت و فرهنگ و زبان و آداب و رسومشان آگاه نیستند و برایشان مهم نیست، چون هنوز هم حس مهاجر بودن در وجودشان هست ، حتی اعتقاد داشت که ترکها فرهنگ و تمدنی ندارند تا بواسطه ی آن به خودآگاهی جمعی و شعور اجتماعی و بیداری ملی و ناسیونالیستی شدید برسند چون تا دیروز راهزن و کوچ نشین و غارتگر و انسان کُش بودند و در کوهها و بیابانها به مهاجرت مشغول بودند و بعید به نظر می رسید به اندازه کُردها به این خودآگاهی رسیده باشند و اگر هم تا حدودی حس ناسیونالیستی داشته باشند به برکت آگاهی و بیداری و ناسیونالیستی همسایه ی کُردشان می باشد. حکومت و دولت شاه هم در اصل می دانست که کُردها ( یا کاردوخها یا مادها ) تمدنی به عظمت تمدن فارسها ( وشاید هم بیشتر ) دارند چون هردو از تبار آریاییها هستند.

بدین ترتیب بود حکومت شاهنشاهی مصلحت را در این دید که برای سرزمین دلاورمردان کُردستان مُکریان ( مهاباد – سردشت – بوکان – اشنویه – پیرانشهر – میاندوآب- نقده و ارومیه) به جای انتخاب استان کُردستان شمالی یا مُکریان ، استان آذربایجان غربی را انتخاب نماید، پس هی نگویید که فارسها بد بودند و به نفع ترکها کاری انجام ندادند، حداقل این کار را به نفع شما انجام دادند که شما امروزه از این منفعت به زیان کُردها و خیانت به مملکت آنها سوءاستفاده می کنید.
سندهای تاریخی بسیاری در دست است که حتی شهرهای میاندوآب – نقده و ارومیه اصلاً در زمان رضاخان پنج درصد ترک داشت و آنهم مهاجر بودند بقیه کُرد بودند که بر اثر سیاستهای غلط فارسها و مجال دادن فارسها به ترکها جهت غصب آن، بافت اکثریت جمعیت آن به نفع ترکها تغییر یافت( اگر به کُردهایی که سنشان از 50 سال بیشتر است بپرسی می گوید که زمان ما ترک در نقده و ارومیه و میاندوآب اصلاً وجود نداشت)، البته در مورد صحت این گفته، روزی خانمم پیشنهاد کرد که سفری به میاندوآب و ارومیه و نقده داشته باشیم تا هم سفر و گشت و گذاری به دیار کُردهای همنژادم داشته باشیم و هم ببینیم که کُردها و ترکهایی که مسن هستند چه اظهاراتی در مورد ترکیب جمعیتی میاندوآب دارند؟ و هم برای تکمیل پایان نامه ی فوق لیسانسم لازم و ضروری بود، طبق پیشنهاد خانمم به میاندوآب سفر کردیم و از چندین نفر پرسیدیم که برای نمونه اظهارات یکی از ترکها را می آوریم که قبلاً ساکن نقده بودند که حالا ساکن میاندوآب هستند و 75 سال سن دارند به اسم مشدی قنبر، دقیق فامیلیش یادم نیست ( حالا نمی دانم زنده است یا نه؟ چون این، ماجرای 7 سال پیش است،به هر حال از اظهاراتش تشکر می کنم و اگر زنده اند از خدواند متعال برایش سلامتی و طول عمر را خواهانم ) – پرسیدیم که 60 سال پیش وضعیت ترکیب جمعیتی میاندوآب از نظر داشتن جمعیت ترک و کُرد چطور بود؟ اظهار داشت که ” آنزمان ترکها به نسبت حالا خیلی خیلی کم بودند کم کم ترکها به اینجا مهاجرت کردند و جمعیتشان زیاد شد ”
و درباره ی شهر نقده ازش پرسیدیم : که شما آنزمان که ساکن نقده بودید، هیچ خانواده ی کُردی در آنجا اقامت داشتند؟ اظهار داشت که ” من حدود 40 سال پیش به میاندوآب نقل مکان کردم ولی مدت زمانی که من ساکن نقده بودم، اصلاً تک و توک خانواده ی ترک یافت می شد همه « کُرد » بودند، این محله ای که من در آنجا سکونت داشتم تنها خانواده حاج اسدالله ترک بود و الا همه کُرد بودند دیگه کم کم ترکها بر اثر ازدواج و نیز دوره گردی به نقده زیاد شدند و جمعیتشان همتراز کُردها گردید؛ زیرا آنزمان ترکها بیشتر دوره گرد بودند و به شهرها و روستاهای کُردنشین می رفتند و اجناس پارچه و بلوریات و و عطر و النگو و انگشتر و وسایل زینتی و آرایشی زنان و پیاز و … به کُردها می فروختند “. وی در ادامه سخنانش افزود ” خیلی از کُردها به خاطر فشار دولت و عدم تخصیص امکانات به کُردها و تطمیع ترکها از جانب حکومت شاه، مجبور به ترک شهر شدند و ترکها با حمایت مستقیم دولت در شهر اسکان یافتند، یادم هست آنقدر خانواده ترک کم بودند که همه همدیگر را می شناختیم ولی کُردها آنزمان با ما خیلی خوب بودند و هیچ مشکلی نداشتیم ، تنها در زمان پدرم بود که ترکها بر اثر قتل و کشتار اسماعیل آقا سمیتقوی کُرد کمی با کُردها لج افتادند، البته گاهگاهی والیان ترک هم در آذربایجان آن زمان بطرز وحشتناک به کشتن کُردها اقدام می کردند و دست کمی از جنایات سمیتقو نداشتند، ولی بعداً ترکها و کُردها خیلی صمیمی شدند “.

سپس به ارومیه هم سفر کردیم و از مردمان ترک و کُرد آن دیار دقیقاً این تحقیقات را نمودیم در ارومیه هم وضع به همین منوال بود و هر دو طرف کُرد و ترک که مسن تر بودند ابراز داشتند که زمانی ارومیه، کُردهای زیادی داشت ولی کم کم مهاجرین ترک بدان اضافه شد، یکی از این اشخاصی که در ارومیه ازشان پرسیدیم حاج آقا رحمت الله ترک بودند و تقریباً 80 سال سن داشتند و حج هم رفته بودند ( اگر زنده اند از خدا وند منان سلامتی و طول عمر را برایش خواهانم ) که دقیقاً این گفته را اظهار داشت” از پدرانم شنیده ام که ارومیه 100 سال پیش اصلاً کُردستان بود بعد کم کم ترکها خانه و زمین خریدند و ساکن اینجا گشتند، حتی گفت که کُردها و ترکهای آنزمان مثل برادر بودند حالا زمانه عوض شده و نسلی آمده که کُرد و ترک را به جان هم انداخته است من حالا زبان کُردی هم بلدم آنزمان خیلی صمیمی بودیم و کُردها هم زبان ترکی بلد بودند و معامله ی پایاپای با هم داشتیم ، گوسفند از همدیگر خرید و فروش می کردیم “. عمق فاجعه ی این واقعیتها به حدی تکان دهنده بود که حتی خانمم که از کُردهای ایلام می باشد شروع به گریه کردن نمود و گفت “خدایا این دیگه چه بلایی است که بر سر همنژادان کُردم در این دیار آمده است، جدا از فاجعه تقسیم سرزمین کُردهای همنژادم بین چهار کشور باز هم می بینم که در طول تاریخ در این استان هم چقدر به آنها ظلم شده و مورد تهاجم واقع شده اند”. البته من هم بر اثر احساسات خانمم چشمانم پر از اشک شد.
پیرمردهای کُرد هم اظهاراتی مشابه آن را ارائه دادند ولی به خاطر اینکه شما تصور نکنی که کُردها به نفع خودشان رأی داده اند اظهارات پیرمردان کُرد را نیاورده ایم ، فقط به اظهارات پیرمردان ترک اکتفا نموده ایم تا بیشتر باور کنید، انشاءالله در تحقیقات بعدی ام همه را به نمایش خواهم گذاشت.

توران منگولی عزیزم بدان وضعیت سرزمینی کُردها در آذربایجان غربی یا همان کُردستان شمالی با ترکهای بقیه نقاط ایران فرق می کند تنها دلیل عمده ای که نشان از اثبات صحت و درستی و واقعی بودن این سرزمین به مالکیت کُردها دارد این است که هم مرزهایش همه کُرد هستند و داشتن تاریخ 2700 ساله شان با تاریخ دوران رضاخان هم سندیت آن به شمار می رود، ولی صحت و سقم این سرزمین به مالکیت ترکهای بقیه نقاط ایران مثلاً استانهای فارس و همدان ( در ایران ) و موصل و کرکوک ( در کُردستان عراق ) جعل و دروغین می باشد؛ زیرا دقیقاً مشخص است که مهاجرند؛ چرا که هم مرزهایشان ترک نیستند و تاریخ هم گواه آن است ( البته این یکی از فاکتورهای این ادعا بشمار می رود و الا اگر اسناد تاریخی را بیاوریم فاکتورهای بیشماری جهت اثبات این امر وجود دارند که از حوصله ی این بحث خارج است ). پس باید حق بدهید که ترکها را مهاجر و کُردها و فارسها را صاحبان اصلی سرزمینشان بدانیم. به خدا و به علی قسم اگر دست از این گفته ها برندارید من خودم ترکان قشقایی را برایتان کادو می کنم و آنها را به آذربایجان شرقی نه غربی ( چون آنجا کُردستان است ) بازمی گردانم . خلاصه کاری نکنید این حادثه اتفاق بیفتد. البته گلایه نمی کنم چون شما مریض هستید. به خدا به خاطر این بی منطقی شماست که به ترکها خر می گویند، و الا کسی نمی تواند به ترکها خر بگوید، خاک بر سر ملتی که روشنفکرانش شما باشید.
تو در جایی از سخنانت گفته بودی که ” درصد بسيار كمي از ايشان توانسته اند به سطوح عالي و دانشگاهي و حتي متوسطه برسند، و از طرفي فرهنگ سازي لازم نيز با روشهاي ديگر به دلايل مختلف صورت نگرفته است. لذا عموميت مردم كرد از شعور جمعي لازم جهت زندگي اجتماعي و مسالت آميز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاريهاي متعدد اجتماعي مي باشند “: در رابطه با این یاوه گوییهایت باید بگویم که من بیشتر از شما تحصیل کرده هستم و چندین سال است که در دانشگاه مشغول تحصیل و گاهاً تدریس بوده ام ولی انصافاً همیشه آمار دانشجویان کُرد بیشتر از ترکها بوده، تازه اگر به نسبت جمعیت هم بگوییم ، توران – تو اصلاً سری به دانشگاه ارومیه یا تبریز زده ای؟ اصلاً هر غریبه ای بدانجا وارد شود احساس می کند کُردکده است؛ یعنی از بس که دانشجوی کُرد دارد. من نمی دانم شما از کجا خط می گیرید؟ آیا شما فراموش کرده اید که درصد تحصیلکردگان کُرد در اروپا هم بسیار بیشتر از ترکهاست، از این بگذریم آیا نمی بینی با وجود این محدودیتها که دولتهای مرکزی در حق کُردها روا داشته و تدریس زبانشان را در مدارس ممنوع کرده اند، ولی باز هم می بینیم که ادبیات کُردی و اشعار کُردی و داستانها و رُمانهای کُردی سر به فلک می سایند، اگر شما آثار نویسندگان و اشعار شاعران کُردی مثل شیرکو بیکس – عبدالله پشیو – لطیف هلمت – نالی – احمد خانی – خانا قوبادی – حسن زیرک – محوی – حسیب – وفایی- گوران- مستوره کُردستانی – پیرمرد- ژیلا حسینی- هژار- هیمن – سواره ایلخانی زاده – ظاهر سارایی – علی فیلی – معروف آغایی- محمد اوزون- یاشار کمال – پروفیسور جلیل جلیل – محمد قاضی – فتاح امیری – کامران محمد رحیمی ( ایلام ) – احمد زینی وند- عرب شمو – اوجالان – حاجی قادر کویه – – دکتر گلمراد مرادی – جمال نبز و … را بخوانی می فهمی که این ملت ( کُرد ) چه آثار گرانبهایی از میراث ادبی و تمدنی و فرهنگی با وجود محدودیتهای زبانی و فرهنگی موجود از طرف دولتها از خود برجای گذاشته اند،

البته چند تا از دوستان کُرد دارم که آنها را برایم فرستاده اند و برایم بحث نموده اند و حتی سایتهای معتبری را هم به من معرفی نموده اند و حتی زحمت کشیده اند ترجمه های بسیاری از آنها را برایم آورده اند تا درباره ی آنها تحقیق کنم، شما اگر شهریاری داشته باشید آنها صدتا از شهریارها را دارند، تازه من فقط نام این چند شخصیت یادم هست و الا بسیار بیشتر از این می باشند تازه اگر سری به دانشگاه « سوربون فرانسه » بزنی می بینی که تدریس زبان کُردی چطور بطور علمی و آکادمیک تدریس می شود و حتی خارجی ها را هم تشویق به تحصیل در این رشته ( زبان و ادبیات کُردی ) نموده است و شخصیتهایی فرانسوی مثل هاژه کلاوییر و ژویس بلو و … . دکترای ادبیات کُردی گرفته اند، البته من هم اگر خدا بخواهد در این رشته مشغول به تحصیل خواهم بود، تا حالا شاعران کُرد توانسته اندبه جوایز بین المللی و توخولسکی دست یابند. سوای اینها از نظر موسیقی و رقص و فیلم هر ساله جوایز بین المللی می گیرد، اگر باور نداری سری به سایت و شبکه های ماهواره ای خارجیها یزن و در مورد کُردها تحقیق کن و ببین آیا این طور است یا نه؟ آیا واقعاً ملتی با این پیشینه ی تاریخی و داشتن میراث ادبی ( اشعار و داستان و رُمان ) و فرهنگی ( رقص و آواز و موسیقی و فیلم سازی و جشن باستانی نوروز و … . ) عظیم و والا می تواند شعور جمعی نداشته باشد؟؟؟ انصفاً هر رقص و آوازی اگر ریشه در تاریخ کهن نداشته باشد نمی تواند در سراسر جهان و میان ملتها به افتخار کسب مدال نایل آید.
تازه این واقعیت را هم بهت بدم که موسیقی شرقی که کشور غاصب ترکیه به آن افتخار می کند و به موسیقی ترکی از آن نام می برد در واقع موسیقی کُردان کورمانجی می باشد که متأسفانه به خاطر قانون خرافی کمال آتاترک هویت آنرا به ترکی تغییر داده است ولی اگر خوب به این نوع موسیقی گوش فرا دهی دقیقاَ بن مایه های کُردی را در آن خواهی یافت، در واقع یک نوع موسیقی کُردی که متون و اشعار ترکی با آن خوانده می شود؛ زیرا تا همین اواخر ترکهای ترکیه به هیچ قیمتی نمی گذاشتند کُردی به زبان مادری اش گفتگو کند، توران ترا خدا اگر شما ترکها مثل کُردهای امروز ترکیه تحت حاکمیت کشوری به نام « کُردیه » یا « کُردستان » می بودید و کُردها نمی گذاشتند به زبان مادریت یعنی ترکی حرف بزنی و آواز بخوانی امروزه به کُردها حق می دادی که بگویند ترکها واقعاَ در بربریت و وحشی گری و بی تمدنی بسر می برند؟ شاید تعجب کنی ولی باور کن قریب به هشتاد سال که از تأسیس کشور جعلی ترکیه می گذرد کُردها حق گفتگو به زبان کُردی در مدارس و مراکز دولتی و زندگی خصوصی و عمومی و اجتماعی نداشتند؛ بطوریکه اگر از کُردی به دولت گزارش می دادند که به زبان کُردی سخن گفته وی را تا دو سال محکوم به حبس و شلاق می نمودند، که همین اواخر بر اثر تلاشهای اروپا و نظامیان کُرد پ ک ک ترکیه مجبور شد این حکم را لغو کند. در مورد همین موسیقی کُردی به خاطر اینکه کُردها در ترکیه حق آواز خوانی به زبان کُردی نداشتند مجبور بودند که موسیقی اصیل کُردی را با آواز ترکی بخوانند چیزی که ترکیه و ترکها خیال می کنند یک نوع موسیقی شرقی و ترکی است. همین موسیقی « شرقی » نشان از کُردی بودن دارد؛ زیرا کُردها در « شرق » و جنوبشرقی ترکیه ( شمال کُردستان ) زندگی می کنند. خوشبختانه اکیپی از اروپاییها به کمک کُردهای محبوب اروپا در حال تحقیق و اثبات این قضیه هستند که از این پس هر مدال افتخاری که از طریق این موسیقی در میان ملل گوناگون جهان کسب می شود به کُردها داده شود نه ترکها. توران عزیز مطمئن باش حقایق هیچ گاه تا ابد مخفی نمی ماند.

کاش توران ترا می دیدم که چه ریختی داری حتماً شبیه مغول و تاتار. ترکها چه چیزی از خود بر جای گذاشته اند؟ هیچی ، اصلاً این ترکها تا این اواخر ادبیات و فرهنگ برایشان مهم نبود حالا کم کم به این نتیجه رسیده اند که ادعای تدریس زبان ترکی!!! را در مدارس بنمایند زبانی که چندان مکتوب نبوده و تعدا د نویسندگانش از انگشت دستان فراتر نمی رود. توران جان گاهگاهی خنده ام می گیرد به دل نگیر چون خیلی بچه ای.
خدا وکیلی درسته من فارس هستم ولی زبان کُردی طی این چند سال پا به پای زبان فارسی پیش رفته و حتی در چندین فستیوال جهانی موفق به کسب جوایزی هم شده است اشعار عبدالله پشیو همتراز اشعار شاملو می باشد و شاید هم بیشتر. ترکان عزیز آیا این واقعیت نشان از این غلط بودن گفته ی شما ندارد که در بالا ذکر کردیم؟؟؟ تازه کجای منطق جهانی این را قبول دارد که ملتی که 2700 سال قدمت تاریخی دارد دارای شعور جمعی لازم جهت زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز نباشد؟ به خدا اگر کُردها در حق شما خشونت نشان می دهند ( در ترکیه و استان آذربایجان غربی همان کُردستان شمالی یا مُکری ) و به قول خودتان دارای ناهنجاریهای متعدد اجتماعی می باشند به خاطر وحشی بودن و بربریت و حس اشغالگری و غاصبانه ی شما ترکها می باشد که مجبورند واکنش نشان دهند و این واکنش را به حساب ناهنجاری قلمداد نکنید، به حساب حس آزادیخواهی و آشتی جویی و رهایی از ذلت و خواری و خشونت و ترور بگذارید، کُردها می خواهند ملت آزادی باشند نه اینکه زیر بار ترکها یا عربها بروند. در طول تاریخ بیشتر کُردها در راه صلح و آزادی قربانی سیاستهای شوم شوینیستهای غاصب گشته اند. آیا کسی که به دفاع از خود و میهن خود بپردازد و در راه حفظ ارزشها و آرمانهای ملی خود مبارزه کند تروریسم و خشونت طلب و ناهنجار می باشد؟؟!!! چیزی که هم اکنون در میان کُردهای ترکیه وجود دارد، ولی دولت ترکیه کُردهای 30 میلیونی کشورش را نادیده گرفته،
جالب اینجاست تا یکی دو دهه پیش اصلاً هویت و موجودیت کُرد را در ترکیه انکار می کرد و می گفت هیچ ملتی در ترکیه به غیر از ترک وجود ندارد، مثل اینکه ایران بگوید ما در ایران اصلاً قومی به نام ترک یا سرزمینی به نام آذربایجان نداریم، آیا این واقعاً اوج توحش و بربریت نیست که ترکیه آن را ادعا می کرد؟؟ به کوری چشمان شما و ترکهای همدستت، خوشبختانه در ترکیه خیل عظیم جمعیت 30 میلیون کُرد داریم که در سرزمینی به نام کُردستان زندگی می کنند و خواستار حقوق ملی و زبانی و فرهنگی خود هستند. دولت ترکیه ترکیه در همین چند سال اخیر از روند افزایش زاد و ولد کُردها و خیل عظیم جمعیت کُرد در ترکیه اظهار وحشت و نگرانی کرد و در مجلس خواستار پیگیر این مساله شد که زاد و ولد کُردها را کنترل کند و نگذارد بیش از 2 بچه داشته باشند و در عوض به والدین ترکهای وحشی جهت تشویق به زاد و ولد بیشتر پاداش دهد هرچند ترکها به اندازه ی کُردها توانایی زاد و ولد بیشتر ندارند، کُردها به نسبت ترکها زاد و ولد بیشتری دارند این را تجربیات علمی نژاد و قومیت و ملیت شناسی اثبات کرده است که نژادها به نسبت زاد و ولد متفاوتند.

در اصل شمایید که نسبت به زندگی متمدن امروزی نابهنجار و غاصب هستید، من تعجب می کنم از خریت شما، مگر همین کُردها و فارسها نبودند که 700 سال پیش که به ایران هجوم آوردید تا حدودی به شما زندگی یکجانشینی و شهرنشینی یاد دادند تاریخ مغول را بخوان موقعی که به دیار پارسها و آناتولی و بین النهرین ( کُردستان کنونی ) هجوم آوردند چه غارتها و چپاولها که نکردند تا این که در دستگاه اداری فارسها و کُردها فنون کشورداری و یکجانشینی را تا حد کمی یاد گرفتند و حتی کسانی مثل احمد تکودار مسلمان شد و روایت است که گفت کاش قبلاً با این تمدن و مردمان ایران زمین آشنا شده بودم؛ زیرا آنها ( ترکها ) قبلاً مهاجر و کوچرو بودند و ییلاق و قشلاق می رفتند از زندگی یکجانشینی و شهرنشینی چیزی نمی دانستند، با این اوصاف چطور می گویی در میان ملتی مثل ملت کُرد با این تمدن عظیم، ( که اروپا به آن افتخار می کند و حتی فرانسوی ها با افتخار می گویند که ما با آنها « کُردها و فارسهای آریایی » از نژاد هند و اروپایی هستیم) ، فرهنگ سازی نشده و از داشتن سطح آگاهی و قوه ی تفکر و تصمیم گیری در سطح پایینی قرار دارند. تو و قومیتت ( یعنی ترکها ) از بس که از بی هویتی و بی تاریخی می نالید این اراجیف را برای کُردهای عزیز می بافید. توران جان نکند می خواهید با زور تاریخ واقعی کُردها را به خودتان نسبت دهید می دانم قبلاً از این کارها می کردید به خاطر بی هویتی تان – مثلاً همین آتشکده هایی که در اطراف دریاچه ارومیه وجود دارند نشان از تاریخ چند هزار ساله ی کُردها دارد زیرا آباء و اجداد کُردها آتشکده هایی داشتند و یا من تپه حسنلو را در آذربایجان غربی! ( کُردستان شمالی ) برایت مثال می زنم که واقعاً از نظر تاریخی متعلق به تاریخ آباء و اجداد کُردها می باشد که ترکها با زور ادعا می کنند که مال آنهاست ، البته ترکها حق هم دارند!!!! چون چیزی ندارند از تجربیات تاریخی و میراث تاریخی که به آن ببالند و در سطح بین الملل با آن مدال افتخار بگیرند، بنابراین مجبورند جدا از غارت و چپاول مادی به غارت و چپاول معنوی و میراث تاریخی کُردها هم اقدام کنند.

به شما می گویم توران عزیز در طی این 700 سال که به آناتولی و بین النهرین( کُردستان کنونی ) آمدید و به غیر از قتل و غارت و چپاول چیزی بلد نبودید، چطور این همه آتشکده و آثار باستانی را بوجود آوردید؟ در حالی که باستانشناسان در ایران و جهان آتش کده ها را به بیش از 2000 سال پیش و به کُردها نسبت می دهند. زمانی که مادها و کاردوخها ( کُردهای امروزی ) در سرزمینشان آناتولی و میزوپوتامیا و بین النهرین ( که حالا محدوده ی جغرافیایی کشورهای ایران و سوریه و بخشی بسیار زیادی از شرق و جنوبشرقی کشور ترکیه را شامل می شود) به کشاورزی و دامداری مشغول بودند؛ ترکها در مناطق سیبری پراکنده بودند تا اینکه کم کم متحد شدند و به عنوان سازمانی تروریستی در آنزمان شروع به غارت و چپاول نمودند که دامنه ی جنایات آنها به مناطق فارسها و کُردها هم کشیده شد و به سرزمین ما آمدند و کم کم وارد دستگاه اداری فارسها و کُردها شدند و قریب به چند صد سال بعد، غلام و چاکر و کنیز درباریان و پادشاهان ایران زمین گشتند. شما که تا دیروز غلام و کنیزان درباریان و پادشاهان بودید، چطور شد شعور اجتماعیتان بالاتر از کُردها شد؟!! کُردهایی که در زمان مادها امپراطوری عظیمی بنیاد نهادند و حتی کنفدراسیونی را به شیوه ی امروزی بنیاد نهادند که اتحادیه ی ماننایی از جمله ی آن بشمار می رود. حالا از شما می پرسم ملتی با این تمدن عظیم، می تواند مهاجر و غاصب و متجاوز باشد و سرزمین آباء و اجدادیش غصبی باشد؟ اگر نه پس چرا این خرافات را تحویل جامعه ی روشنفکری امروز می دهید؟ شما باید افتخار کنید که در طول تاریخ چاکر و غلام و کنیز درباریان و فرمانروایان ایران زمین بودید.

تمام کردستان تا سال 1514 میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال 1514 میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی). (کردستان عثمانی)، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد در سال 1297 م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. کردها یکی از اقوام کهن ایرانی ساکن ایران و خاورمیانه‌ هستند که در بخش غربی ایران و فلات ایران زندگی می‌کنند، تمام سرزمین کُردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال 1514 میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (”کردستان عثمانی”). آنهم به خاطر این بود که کُردها سنی بودند و دولت وقت صفوی ( ایران ) شیعه بودند، در اینجا بود که کُردها بیشتر متمایل به دولت عثمانی بودند تا صفوی. البته باید عرض کنم که آن زمان تقسیم بندی مرزی از روی ملیت و قومیت مطرح نبود بلکه بیشتر مرزبندیها از روی مذهبی و دینی و طایفه گری بود، بعد از اینکه اروپاییان وارد عرصه ی نبرد و مبارزه در خاورمیانه شدند برای اینکه بتوانند راحت به اهداف شوم دسترسی به نفت و منابع غنی خاورمیانه موفق شوند شروع به تجزیه ی امپراطوری عثمانی و صفوی نمودند در این گیر و دار بود که از دل امپراطوری عثمانی سه کشور متولد شدند ( از سال 1923 به بعد ) به نام های ترکیه – عراق و سوریه.

مطابق قرار داد ” سور ” قرار بود که بین کشورهای انگلیس و فرانسه و کشورهای تازه استقلال یافته ی منطقه مثل ترکیه ، دولت و کشوری به نام ” کُردستان ” بوجود آید ولی متأسفانه به علت سهل انگاری کُردها و عدم حمایت کشورهای انگلیس و فرانسه و نیز توطئه ی مردی وحشی و روباه صفت و نجس و افراطی و شدیاً مفتون چنگ اندازی بر اراضی کُردستان به نام مصطفی کمال آتاتورک در پیمان ” لوزان ” مسأله ی استقلال کُردستان به مرحله اجرا در نیامد بلکه دل خاک مقدس کُردستان را پاره کرده دند و چهار تکه اش کردند و هر تکه ای را به کشوری الحاق کردند، کُردستانی که یکپارچه و بهم پیوسته بود.

پی نوشت: درج مطلب به منزله تائید آن نیست.

بسیار ممنون از علیرضا به خاطر ارسال این مطلب

شعری درباره زبان کرمانجی

دسامبر 4, 2007


                                        زمانه کرمانجی

ژه هزاز سال پر ژه باوکالان و دیان

نیکا سامه مایه زمانه کیانیان

وختا ضحاکی نامرد وه خلکه جور ده کر

کاوه وه وی زمانا فریدون اخور کر

وختا کتاوه زردتشت خلکه وه دکر دگرت

هر خطک وی نور کو سا دینه رابو او گت

ژه دو ایلغاره مغول ژه دو هزاره خوینی

مه رفشا خه، نا ویته ته هین له سر زمینی

ته و دل داد اگرتن ، رد کرن سینه سینه

له کاغه ذ ننویسین باران تر که هلینه

له گپه ته پیدایه چه له سری مه ره تو

که چک سلاتان دزییو داییک وه روی و دویو

له هر دره بونی وه مه را هیی حوال

وه بلوره شوینو ، دایک هیلانک اتال

دلی مه دیسا ژنیان در دخه کله زویر کر

سا چه خون گخ بران گه زمانه خو ژه بیرکر

وا زمانی وه ری جه مایه ژه ماد و آریا

دلی مه پرو ه شفته له وی ن کونه وه تا

دستی خه هون وه هو دن زمانی خه دا گرن

وا فر هن گا گرانه دیسا نکون هل گرن

نومده مه واه که تالاش بکنی جاره

تا پایزه له سر وی گت دیسا بگینه باره

پوشاك خانم های كرد شمال خراسان

نوامبر 27, 2007

پوشاك كردهاي شمال خراسان

در استان خراسان ,كردها ازاطراف كلات تا غرب بجنورد سكونت يافته اند. كردهاي اين ناحيه ازدو ايل بزرگ به نامهاي زعفرانلو وشادلو تشكيل شده اند, كه هريك ازآنها نيز داراي طوايف جداگانه اي مي باشند .طبق بررسي هاي انجام شده شادلوها دربجنورد و زعفرانلوها در قوچان سكونت دارند.

اساس وپايه پوشاك اين دو ايل يكسان و هماهنگ مي باشد ولي پس از طي زمان بعضي از آنها دستخوش دگرگوني شده اند بعنوان مثال شادلوها دراثر معاشرت با شهرنشينان داراي پوشاكي ساده ترازديگر نواحي شده اند.لذا به علت اصالتي كه درلباسهاي زعفرانلوها مشاهده مي شود لباسهاي آنها بعنوان مبنابررسي لباس كردهاي نواحي شمال خراسان انتخاب مي شوند.
پوشاك بانوان كرد مناطق شمال خراسان مجموعا ۸ تكه مي باشند كه مشخصات آنها
به قرارزيراست:


١. كفش بانوان كرد شمال خراسان

اين كفش دربين مردم اين ناحيه به كومخ معروف است.جنس آن تيماج الوان بخصوص سبزاست.شكل ظاهري كفش شبيه نعلين نوك برگشته مي باشد ورويه وكناره هاي كفش رابا نخهاي ابريشمي رنگي رودوزي وگلدوزي مي نمايند.

٢. جوراب بانوان كرد شمال خراسان

 

جنس اين جورابها معمولا» پشم گوسفند است وداراي ساقه هاي كوتاهي مي باشد كه تا وسط ساق پامي رسد.شايان ذكر است كه اين جوراب ها توسط بانوان اين ناحيه با نقش ونگاره هاي زيبايي يافته مي شود


٣. وجه تمايز لباسهاي بانوان اين ناحيه با ديگر نواح
شليته بانوان كرد شمال خراسان كردنشين دردامن يا شليته اي مي باشد كه بر تن مي نمايند .بانوان اين ناحيه بر خلاف ديگر نواحي كرد نشين كه از پيراهن استفاده مي كنند از دامن هاي پرچين موسوم به شليته به همراه يك پيراهن نه چندان بلند استفاده مي كنند. اين دامنها تا نواحي زانو مي رسد كه اين اندازه براي بانوان سن بالا كمي بلندتر مي شود.
شليته حدود ١۰تا ١٢ متر پارچه الوان گلدار مي باشد كه معمولا تا ٣/١ قد دامن از پايين را زري دوزي ونواردوزي مي نمايند. معمولا پيراهن كه با اين دامن پوشيده مي شودروي دامن را تا حدودي مي گيرد .


۴. پيراهن بانوان كرد شمال خراسان

پيراهن بانوان اين ناحيه تا حدود كمر ميرسد كه در امتداد آن چند رج نوار تزئيني افقي چين دار نيز دوخته مي شود. پارچه اين پيراهنها معمولا از نوع گلدار انتخاب مي شود و بطور كلي تزئينات فراواني روي آن انجام مي شود . از جمله اينكه قسمت پيش سينه را با نوارهاي افقي وعمود تزئين كرده وسردستها(مچها) نيز داراي نوار دوزي زري مي باشد يقه اين پيراهن داراي چاكهاي ١۰ از دو طرف مي باشد.


۵. جليقه بانوان كرد شمال خراسان

همانند ساير مناطق كرد نشين منباشكوه ومظهراصالت لباسهاي كرد اين ناحيه جليقه آن مي باشد . لذا مانند ديگر مناطق كردنشين آنرا ازمخمل الوان انتخاب كرده وروي آن تزئينات فراوان اعم از سكه دوزي يا يراق دوزي ويا نواردوزي انجام مي شود.


٦. روسري بانوان كرد شمال خراسان
پارچه آن گلدار والولن مي باشد كه زمينه آن روشن ونقش ونگارهاي الوان زيبايي دارد .ابعادآن كه چهار گوش مي باشد هر ضلع
يك متر و ٢۵ سانت است قبل از استفاده آن دوطرف آنرو ريشه مي دهند
و به صورت سه گوش تا كرده وروي سر گذاشته ويك گوشه آن رابه داخل
سربند برده وگره مي زنند
.


۷. سربند بانوان كرد شمال خراسان

همان پارچه كلاغه اي معروف است كه در ديگر نواحي كرد نشين نيز استفاده مي شود .


۸. چادر بانوان كرد شمال خراسان

يك پارچه مربع شكل به ابعاد ٢ x ٢ مي باشد كه در ضلع آنرا دو رج با فاصله نواردوزي وريشه دوزي مي كنند. رنگ اين چادر هميشه مشكي انتخاب مي شود .
علاوه بر اقلام ذكر شده كه به صورت پوشش استفاده مي شود بانوان كرد شمال خراسان از تزئينات زيادي برروي لباسها و سروگردن و دستهاي خود استفاده مي كنند از جمله خرمهره ها بر برروي سربند ويالبه هاي جيب ,آويزهاي نقره و طلا بر بناگوش , پيشاني بندهاي مختلف , دستبندهاي متنوع ازانواع عقيق وكهرباونقره سينه ريزهاي گوناگون وقابهاي دعا وسكه هاي فراوان بر روي جليقه هاي الوان استفاده مي كنند.

 

+حکایتی پر از درد و غریبی (رضا خان قهرمانلو)

+مراسم خواستگاري در ميان ايلات كرد شمال خراسان

+انواع لباس های زنان و مردان کرمانج

+شرنگ شرنگ عروسی بپاست

+زنان و کودکان کرمانج و مراسم عروسی کرمانجی