Archive for the ‘پی نوشت’ Category

چند خبر فوري

فوریه 12, 2008

1- اولين مطلب درباره وبلاگ و موسسه رندی سا رندی است.

 موسسه رندي سا رندي

اطلاعاتي درباره اين موسسه كه در وبلاگ درج گرديده است:

ما جمعی ازفعالان فرهنگی در انجمن فرهنگی هنری جیک سا(ستاره سحر) قصد داریم تا با تاسیس یک صندوق اعتباری به امور فرهنگی هنری کردهای خراسان تحرک بخشیم وفعالیتها  را منسجم تر و هدفمندتر سازیم .

ما  از همه عزیزان کردزبان خراسان و همه دوستداران فرهنگ اصیل کردی می خواهیم که ما را در این امر یاری رسانند.

 عزیزان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر در روزهای آتی به  این پایگاه اطلاع رسانی مراجعه نمایند یا ازطریق  ایمیل    soinda_sakurd@yahoo.com  یا با همراه : ۰۹۳۵۷۹۷۶۱۴۶ تماس حاصل نمایند.

به جهت استراتژی انجمن در راستای جذب مشارکت شما عزیزان است تقاضا داریم که به جای واریز یک مبلغ کلی یک مبلغ جزئی واریز نمایند ولی به صورت ماهانه. لطفا پس از واریز از طریق ایمیل یا تلفن به ما اطلاع دهید تا رسید مبلغ واریزی شما برایتان ارسال شود. همچنین محل هزینه وجهی که پرداخته اید برایتان ارسال شود.

امید است با پاسخ مثبت به فراخوان ما ؛ ما را در شکوفایی هر چه بیشتر فرهنگ و هنر کردی این دیار یاری نمایید. 

  شماره حساب جهت جذب کمکهای شما:  ۰۱۰۰۴۸۵۱۷۳۰۰۲  مهر کارت بانک کشاورزی به نام علی قلیچ زاده.

در ضمن با تماس با ما اگر پروژه فرهنگی-هنری در دست انجام دارید این انجمن را برای کمک متقابل مطلع سازید.

پي نوشت: به نظر ما حركت خوبي است اميدواريم كه با كمك ما و شما دوستان به سرانجام برسد.

آدرس: وبلاگ انجمن رندي سا رندي

 

  2- موسسه اي ديگري به نام انجمن كرد هاي مقيم مركز شروع به برگزاري كلاس هاي آموزش زبان كرمانجي و كردي كرده است. و از همه دوستداران زبان شيرين كرمانجي و كردي خواسته است براي حفظ اين زبان به اين كلاس هاي آموزشي مراجعه كنند.

براي اطلاعات بيشتر و شركت در اين كلاس ها مي توانيد به آدرس پست الكترونيك زير پيام بفرستيد :

kirmashanekem@gmail.com  

و هم چنين مي توانيد به آدرس زير نيز پيام بدهيد.

 gola.urmiye@gmail.com

   3- بوسله يكي از خوانندگان وبلاگ خبري به دست ما رسيده مبني بر اين كه در برخي نقاط خراسان شمالي نوارها و سي دي هاي كرمانجي و كردي جمع آوري شده است . كه البته از صحت و سقم اين خبر اطلاع چنداني نيست.

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

Advertisements

سلام به بازدیدکنندگان عزیز

ژانویه 23, 2008

با سلام خدمت شما

دوستان زیادی ما را در این مدت مورد لطف خود قرار داده اند. و ما از یکایک آنان سپاس گزاریم.

بعضی از دوستان درخواست مطالب و آهنگ  کرده بودند ، امیدوارم بتوانیم جواب گوی این دوستان باشیم.

برخی دوستان هم یه چند وقتی است که بر علیه اقوام دیگر ایران زمین نظر می دهند. باید عرض کنیم که همه ما از یک سرزمین هستیم و هیچ یک برتر از دیگری نیست.

آن چه که باعث برتری می شود را نمی شود در جز یک قوم شدن خلاصه کرد. نه ما از ابتدا نیز بر این نبوده ایم و نخواهیم بود که برتری خود را به رخ دیگری بکشانیم هدف ما تنها آگاهی رسانیدن به دیگران بوده و  خواهد بود.

اگر هم شما دوستان عزیز دقت کنید. بهتر است با هم و در کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی کنیم.

موفق و موید باشید.

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

سک/س س.ک.س س/ک/س

ژانویه 20, 2008

 لعنت به این میزکار وردپرس که هر روز باید چشممان به جمال وبلاگ های پرونو بخورد.!!!

یکی بیاد یه فکری به حال این وبلاگ های پورنی که تو وردپرس مثل یه ویروس در حال پخش شدن است , بکند.

والله ما که خسته شدیم از بس گزارش به وردپرس دادیم .

 شاید بتونیم در یک حرکت انقلابی این وبلاگ ها رو به دنیای دیگری بفرستیم. البته ناگفته نماند مشتری های زیادی هم این نوع وبلاگ ها دارند.

و همیشه هم تو برترین وبلاگ های وردپرس قرار می گیرند. دوستان وردپرسی با این مسئله باید چه کار بکنیم؟

مزیدی شما مسئول هستید!! چون ما به واسطه شما به وردپرس آمدیم حالا شما دکتر نظر خاصی دارید یا نه؟

وردپرسی های عزیز شما هم به ما اعلام کنید که چه کاری بهتر است انجام بدهیم؟

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

مختصري درباره استاد حسن زيرك

ژانویه 5, 2008

كردستان‌ ديار باورهاي‌ ناب‌ و سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ و عرفان‌، جايگاه‌ پرافتخار هنر و هنرمنداني‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ در طول‌ تاريخ‌ گهربار ايران‌ زمين‌ با آثار زيباي‌ خود برهه‌هاي‌ زماني‌ را تبلور خاصي‌ بخشيدند.
در اين‌ مقاله يادي‌ خواهيم‌ كرد از مقام‌ بلند يكي‌ از برجستگان‌ عرصه‌ موسيقي‌ كرد، زنده‌ ياد استاد حسن‌ زيرك‌ كه‌ نام‌ و آثار اين‌ هنرمند فقيد براي‌ هر كردي‌ در سراسر گيتي‌ كاملا آشناست‌ و اخيرا نيز وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ در اقدامي‌ نيكو و پسنديده‌ مجوز كاستي‌ از اين‌ هنرمند را صادر كرده‌ كه‌ صد البته‌ انتشار اين‌ اثر حاصل‌ تلاش‌ و كوشش‌ همسر وفادار او سركار خانم‌ ميديا زندي‌ و چند تن‌ از هنرمندان‌ و هنردوستان‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ كاست‌ فوق‌ تحت‌ عنوان‌ )ترانه‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌( شامل‌ ترانه‌هايي‌ از آن‌ مرحوم‌ در راديو كرمانشاه‌ و راديو تهران‌ حوالي‌ دهه‌ 1340 است‌ كه‌ تدوين‌ و به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.

�سن زيرك
الحان‌ طبيعي‌ كردستان‌، از رود و نسيم‌ و پرنده‌، هارموني‌ زيبايي‌ از نغمات‌ را پديد آورده‌ و نغمه‌ و نوا و موسيقي‌ در آن‌ سامان‌ حضوري‌ هميشگي‌ در ميان‌ طيف‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ دارد و صداي‌ گرم‌ و بي‌نظير حسن‌ زيرك‌ از لاله‌هاي‌ آبيدر و باغ‌ خوش‌ كاني‌ شفا و صداقت‌ مردم‌ كردستان‌ نشات‌ يافته‌ است‌.
استاد حسن‌ زيرك‌ به‌ سال‌ 1300 در شهرستان‌ بوكان‌ استان‌ كردستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سن‌ 5 سالگي‌ از مهر پدر محروم‌ گشت‌ و بدبختي‌ و تلخي‌ و سختي‌هاي‌ فراواني‌ چشيد و زندگي‌ را در درون‌ درد و رنج‌ گذراند و عمري‌ را در شهرهاي‌ كردستان‌ ايران‌ و عراق‌ سپري‌ كرد و مدت‌ زيادي‌ در بخش‌ كردي‌ راديو بغداد همكاري‌ كرد و از سال‌ 1337 كه‌ بخش‌ راديو كردي‌ ايران‌ در تهران‌ براي‌ اولين‌ بار افتتاح‌ شد همكاري‌ خود را با اين‌ مركز آغاز كرد.
حسن‌ زيرك‌ گرچه‌ بخاطر شرايط‌ سخت‌ زندگي‌ از نعمت‌ درس‌ و تحصيل‌ بي‌بهره‌ ماند ولي‌ استعداد كم‌نظيري‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازي‌ كردي‌ داشت‌ و اين‌ استعداد به‌ همراه‌ صداي‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گرديد كه‌ خالق‌ آثار مانا و ماندگاري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ كرد باشد و ترانه‌هايش‌ در سرتاسر كردستان‌ محبوبيت‌ يافت‌ به‌ شكلي‌ كه‌ اينك‌ صداي‌ او در جاي‌ جاي‌ مناطق‌ كردنشين‌ و در كوچه‌ها و خيابانها و در خانه‌ها و مغازه‌ها طنين‌انداز گرديده‌ است‌.
حسن‌ زيرك‌ كه‌ در راديو كردي‌ تهران‌ فعاليت‌ داشت‌ با خانم‌ ميديا زندي‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ ازدواج‌ كرد كه‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهاي‌ مهتاب‌ )آرزو( و مهناز )ساكار( بود كه‌ چند ترانه‌ را براي‌ فرزندانش‌ اجرا كرده‌ است‌.زندگي‌ حسن‌ زيرك‌ هميشه‌ با كوچ‌ و آوارگي‌ همراه‌ بود و يكي‌ از شهرهايي‌ كه‌ در آن‌ مدت‌ زيادي‌ اقامت‌ داشت‌ كرمانشاه‌ بود و همكاري‌ او در اين‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ كرمانشاهي‌ همچون‌ استاد مجتبي‌ ميرزاده‌، محمد عبدالصمدي‌، اكبر ايزدي‌ و بهمن‌ پولكي‌ سبب‌ خلق‌ آثار زيبايي‌ شد.
سالهاي‌ پاياني‌ زندگي‌ زيرك‌ در تلخي‌ و ناكامي‌ گذشت‌ و او در اين‌ سالها ديگر آن‌ بلبل‌ خوشخواني‌ نبود كه‌ از بامداد تا شامگاه‌ نغمه‌خواني‌ كند. در منطقه‌ بوكان‌ قهوه‌خانه‌يي‌ داير كرد و در ميان‌ مردمي‌ كه‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرين‌ نفس‌هايش‌ را در رنج‌ و بيماري‌ كشيد و سرانجام‌ در چهارم‌ تيرماه‌ 1351 در بيمارستان‌ شهر بوكان‌ به‌ علت‌ بيماري‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ از كوههاي‌ معروف‌ و زيباي‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
استاد شهرام‌ ناظري‌ هنرمند بلند آوازه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ در خصوص‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ اظهار داشت‌: «در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، در مجموع‌ فقط‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ يك‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ بود، يعني‌ در همان‌ لحظه‌ كه‌ وارد اركستر راديو مي‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ مي‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر مي‌سرود، هم‌ آهنگ‌ مي‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را مي‌خواند كه‌ تا كنون‌ چنين‌ موردي‌ در موسيقي‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ ايشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسيقي‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامي‌ و حفظ‌ شده‌ مي‌خواند و واقعا از افراد كاملا استثنايي‌ و از نوابغ‌ موسيقي‌ كردي‌ بودند و بنده‌ در ميان‌ خوانندگان‌ كرد علاقه‌ خاصي‌ به‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ دارم‌.»

�سن زيرك

سركار خانم‌ ميديا زندي‌ همسر حسن‌ زيرك‌ در كتاب‌ چريكه‌ كردستان‌ در خصوص‌ اين‌ هنرمند مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بزرگمردي‌ است‌ كه‌ در هر كجا كردي‌ وجود داشته‌ باشد و در هر كشور كردنشين‌ همانند ستاره‌يي‌ درخشان‌ مي‌فروزد و آواي‌ ملكوتي‌اش‌ دل‌ هر دلداري‌ را به‌ جنب‌ و جوش‌ در مي‌ آورد و مي‌توان‌ گفت‌ هر كجا كرد باشد حسن‌ زيرك‌ نيز هست‌، چرا كه‌ در هر خانه‌ كردي‌ آوا و آوازهاي‌ او وجود دارد و همه‌ روزه‌ آواي‌ لذت‌بخش‌ اين‌ نابغه‌ بزرگ‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد و هيچگاه‌ باور نخواهيم‌ كرد كه‌ حسن‌ زيرك‌ مرده‌ باشد و تاكنون‌ كه‌ حدود 30 سال‌ از درگذشت‌ او مي‌گذرد هنوز وي‌ در خانه‌ هر كردي‌ حضور دارد.»خانم‌ زندي‌ در ادامه‌ همان‌ بحث‌ در مورد سختي‌ و مشقت‌هاي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ مي‌نگارد: «حسن‌ زيرك‌ مدتي‌ به‌ عراق‌ مي‌رود و در مسافرخانه‌ فندق‌ شمال‌ به‌ شاگردي‌ مي‌پردازد و روزي‌ هنگام‌ نظافت‌ كه‌ مشغول‌ زمزمه‌ يكي‌ از ترانه‌هايش‌ بوده‌ مسافري‌ به‌ نام‌ جلال‌ طالباني‌ )رهبر اتحاديه‌ ميهني‌ كردستان‌ عراق‌( كه‌ در آنجا اقامت‌ داشته‌ با شنيدن‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ او را به‌ راديو بغداد برده‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ كار مي‌شود و در سال‌ 1337 به‌ ايران‌ بر مي‌گردد.
رفتار دولت‌ وقت‌ با حسن‌ زيرك‌ او را دچار مشكل‌ فراواني‌ كرد، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ دكتر شيخ‌ عابد سراج‌الديني‌ رييس‌ وقت‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ كار نداد و اين‌ كار سراج‌الدين‌ چنان‌ تاثير منفي‌ بر دل‌ لطيف‌ حسن‌ گذاشت‌ كه‌ ديگر هيچ‌ وقت‌ به‌ راديو برنگشت‌ و با دلي‌ شكسته‌ باروبند خود را به‌ سوي‌ بغداد پيچيد.
هنگامي‌ كه‌ به‌ بغداد رسيد در آنجا نيز او را دچار مشكل‌ كردند، او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ كردند، در آنجا حسن‌ را به‌ پنكه‌ سقفي‌ بسته‌ و شكنجه‌ داده‌ بودند.
پس‌ از رهايي‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نيز ساواك‌ او را گرفت‌ و شكنجه‌ داد كه‌ جريان‌ شكنجه‌اش‌ در ساواك‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ كه‌ صداي‌ او هنوز به‌ يادگار مانده‌ است‌ و اين‌ رويدادها نشان‌ دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ نه‌ در ايران‌ و نه‌ در عراق‌ روي‌ خوشي‌ و راحتي‌ و آزادي‌ را نديد.

آرامگاه �سن زيرك

در سال‌هاي‌ 1341 تا 1343 در كرمانشاه‌ بود و با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ داشت‌ و به‌ نظر من‌ بيشتر اين‌ درد و غمها و مصيبتي‌ كه‌ به‌ حسن‌ رسيده‌ بود بخاطر عدم‌ توجه‌ حكومت‌ وقت‌ به‌ هنرمند بزرگ‌ كرد بود…»
همسر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ كه‌ خودش‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ راديو تهران‌ قديم‌ است‌ در ادامه‌ مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ نزديك‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ اجرا كرده‌ بود و بخاطر همين‌ ترانه‌هاي‌ او بودكه‌ روزانه‌ نزديك‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ مي‌شد و حتي‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار مي‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش‌ شود و در كل‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ و كرمانشاه‌ بخاطر صداي‌ دلنشين‌ حسن‌ زيرك‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ )ما و شنوندگان‌( پخش‌ مي‌شد و حسن‌ زيرك‌ با صداي‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفيت‌ و كيفيت‌ و شكوفايي‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ شده‌ بود و سيل‌ نامه‌هاي‌ طرفداران‌ ترانه‌هاي‌ او هر روز به‌ راديو جاري‌ بود اما پس‌ از اين‌ همه‌ خدمت‌ ، حسن‌ زيرك‌ را ديگر به‌ راديو راه‌ ندادند واو را از ياد بردند درحالي‌ كه‌ در 28 مرداد 1341 كه‌ برد ايستگاه‌ راديوي‌ كرمانشاه‌ به‌ صد كيلو وات‌ رسيده‌ بود صداي‌ حسن‌ زيرك‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهاي‌ كردنشين‌ مي‌رسيد. »
فاروق‌ صفي‌زاده‌ بوره‌كه‌يي‌ ، از محققان‌ ارزشمند در خصوص‌ حسن‌ زيرك‌ مي‌ نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بيش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌هاي‌ ترانه‌ها و بيشتر سروده‌هاي‌ آن‌ را خود مي‌ساخته‌ و مي‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند بزرگ‌ بيشتر ترانه‌سرايان‌ امروز فارس‌ و كرد و بيگانه‌ و ترك‌ نيز سود جسته‌اند وامروز هر آهنگي‌ كه‌ پديد مي‌آيد نشاني‌ از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامي‌ كه‌ به‌ آهنگ‌هاي‌ او گوش‌ فرا مي‌دهي‌، زندگي‌ را با همه‌ آزارها و مويه‌ها و رنج‌هايش‌ درمي‌يابي‌.بر همين‌ پايه‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ نشانه‌ زندگي‌ هر كرد آريايي‌ رنج‌كشيده‌ را در خود نهفته‌ دارد.»استاد مجتبي‌ ميرزاده‌ نوازنده‌ ويولون‌ و موسيقيدان‌ برجسته‌ كه‌ در تمامي‌ آثار مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در دهه‌ 1340 در اركستر راديو كرمانشاه‌ نوازندگي‌ و تنظيم‌ آهنگ‌هاي‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد اين‌ هنرمند فقيد در گفت‌وگو با راقم‌ اين‌ سطور چنين‌ اظهار داشت‌: «حسن‌ زيرك‌ با اينكه‌ مطلقا سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ كه‌ مي‌خواند مي‌سرود و از حافظه‌يي‌ بسيار قوي‌ در حفظ‌ شعرو آهنگ‌ و مقام‌هاي‌ كردي‌ برخوردار بود و بايد گفت‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ هيچ‌گاه‌ در موسيقي‌ كرد تكرار نخواهد شد چرا كه‌ ماندگارترين‌ و زيباترين‌ نغمات‌ كردي‌ را خلق‌ كرد و اينك‌ نه‌تنها در ايران‌ حتي‌ در ميان‌ كردهاي‌ عراق‌، سوئد و ساير نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و ياد او از مقام‌ و منزلت‌ والايي‌ برخوردار است‌.»
سركار خانم‌ مهناز زيرك‌ )ساكار( دختر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در يادداشتي‌ درخصوص‌ رفتن‌ او به‌ مزار پدرش‌ با احساسي‌ پرشور مي‌ نويسد: «پس‌ از درگذشت‌ پدرم‌، به‌ دليل‌ كارمندبودن‌ مادرم‌، وي‌ مرتب‌ مجبور بود سركار باشد و لذا ما نتوانسته‌ بوديم‌ از تهران‌ به‌ زادگاهمان‌ كردستان‌ برويم‌ و مادرم‌ نيز چون‌ احساس‌ مسووليت‌ مي‌كرد حاضر نبود ما را به‌ تنهايي‌ به‌ كردستان‌ بفرستد. از همان‌ دم‌ نخست‌ كه‌ قرار شد براي‌ دلجويي‌ عزيزي‌ از دست‌رفته‌ برويم‌ تصميم‌ گرفتم‌ حتما به‌ زيارت‌ آرامگاه‌ پدرم‌ نيز بروم‌ و هر آنچه‌ سال‌هاست‌ در سينه‌ پنهان‌ كرده‌ ام‌ بازگويم‌ و عقده‌ دل‌ را بگشايم‌.
بعد از رسيدن‌ به‌ شهر كوچك‌ و زيباي‌ مهاباد و دلجويي‌ و تسليت‌ به‌ خانواده‌يي‌، صبح‌ روز بعد به‌ سوي‌ بوكان‌ رهسپار شديم‌ ويكي‌ از همشهريان‌ كرد قرار شد ما را به‌ مقصد برساند و هنگامي‌ كه‌ راننده‌ مقصد ما را دانست‌ و فهميد كه‌ فرزندي‌ پس‌ از سال‌ ها دوري‌ به‌ ديدار پدر مي‌رود پدري‌ كه‌ امروز يكي‌ از افتخارات‌ فرهنگ‌ و هنر كرد است‌ بي‌نهايت‌ در حق‌ ما لطف‌ كرد به‌گونه‌يي‌ كه‌ حتي‌ حاضر نشد پول‌ حق‌الزحمه‌ خود را بگيرد.
آري‌ به‌ ديدار گوري‌ سرد مي‌رفتم‌ كه‌ سالها بود كسي‌ در آنجا خفته‌ بود كسي‌ كه‌ در سراسر زندگي‌اش‌ مالامال‌ از درد وآزار بود… از هنگامي‌ كه‌ وارد شهر شدم‌ كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ آرامگاه‌ مينوي‌ پدر در آنجا قرار دارد خود را زيباتر از هميشه‌ نمايانده‌ بود و از دور با كوه‌ ناله‌ شكن‌ نجواهايم‌ را آغاز كردم‌، تو گويي‌ پدر بود كه‌ در برابرم‌ ايستاده‌ بود و به‌ سخنانم‌ گوش‌ مي‌ كرد و مي‌شنيد كه‌ مي‌گفتم‌: كجايي‌ پدر!؟ ما و مادر تنهاييم‌، تنها به‌ تو، به‌ تو احتياج‌ داريم‌… چشمهايم‌ را بستم‌ و يك‌ لحظه‌ در عالم‌ خيال‌ خودم‌ را در آغوش‌ پدر ديدم‌ اگرچه‌ خيالي‌ بيش‌ نبود.اما لذتي‌ وصف‌ناپذر داشت‌، لذتي‌ كه‌ هنوز مستي‌ آن‌ از سرم‌ بيرون‌ نرفته‌ است‌.»

ؘ?ن زيرك

استاد اكبر ايزدي‌ از نوازندگان‌ پيشكسوت‌ كه‌ در اكثر اركسترها به‌ خوانندگي‌ حسن‌ زيرك‌، نوازندگي‌ سنتور را به‌ عهده‌ داشته‌ است‌ در مورد او مي‌گويد: «حسن‌ زيرك‌ اعجوبه‌ بداهه‌خواني‌ كردي‌ و هم‌ در شاعري‌ و آهنگسازي‌ بسيار توانا بود و حتي‌ اشعار برنامه‌ را خودش‌ مي‌سرود وهيچ‌گاه‌ در صدايش‌ ضعفي‌ مشاهده‌ نكردم‌ و اصولا در خواندن‌ و ساخت‌ ترانه‌ ها كردي‌ از نوادر دوران‌ و از برجستگان‌ موسيقي‌ كردي‌ بود.»
دكتر محمد صديق‌ مفتي‌زاده‌ كه‌ مقدمه‌يي‌ بر كتاب‌ «چريكه‌كردستان‌» مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ نوشته‌ ، شعري‌ در وصف‌ اين‌ هنرمند با گويش‌ كردي‌ سروده‌ كه‌ اينك‌ بر سنگ‌ مزار او حك‌ شده‌ است‌ كه‌ برگردان‌ به‌ فارسي‌ آن‌ چنين‌ است‌:«زيرك‌! در راه‌ هنر زحمت‌ بسيار كشيدي‌، زندگي‌ات‌ را در راستاي‌ هنر فدا كردي‌، هيچ‌گاه‌ در زندگي‌ حتي‌ لحظه‌يي‌ آرام‌ نداشتي‌، رنج‌ فراوان‌ كشيدي‌ و بسيار مورد ستم‌ قرار گرفتي‌، روزگارت‌ حتي‌ يك‌ دم‌ بدون‌ غم‌ نگذشت‌ كه‌ چه‌ در مقام‌ هنر، بر بالاترين‌ چكاد قرار داشتي‌.»
مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در راديو تهران‌ آثاري‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ رسانيد كه‌ اغلب‌ با ساز اساتيدي‌ همچون‌ استاد حسين‌ ياحقي‌، استاد حسن‌ كسايي‌، استاد جليل‌ شهناز، جهانگير ملك‌، احمد عبادي‌ و به‌ سرپرستي‌ زنده‌ياد مشير همايون‌ شهردار همراه‌ بود. در خصوص‌ شخصيت‌ هنري‌ حسن‌ زيرك‌ نظر استاد بيژن‌ كامكار خواننده‌ و نوازنده‌ برتر كشورمان‌ را نيز جويا شديم‌ كه‌ ايشان‌ هم‌ با اعلام‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ علاقه‌زيادي‌ به‌ صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ دارد گفت‌:«حسن‌ زيرك‌ يكي‌ از برجستگان‌ موسيقي‌ كرد به‌ شمامي‌ آيد و خيلي‌ از آهنگ‌هاي‌ كردي‌ يا فارسي‌ كه‌ الان‌ به‌ اجرا در مي‌آيد الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبيت‌ حسن‌ زيرك‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهاي‌ ايران‌ نيست‌ بلكه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ وتمام‌ نقاط‌ كردنشين‌ جهان‌ امتداد دارد.»چندي‌ پيش‌ رييس‌ شوراي‌ اسلامي‌ شهر بوكان‌ در گفت‌وگو با نشريه‌ سيروان‌ )يكي‌ از نشريات‌ محلي‌ استان‌ كردستان‌( اعلام‌ كرد كه‌ عمليات‌ اجرايي‌ احداث‌ مجتمع‌ توريستي‌ حسن‌ زيرك‌ و همچنين‌ ايجاد خيابان‌ 12 متري‌ به‌ نام‌ وي‌ تا محل‌ آرامگاهش‌ آغاز مي‌شود كه‌ اگر اين‌چنين‌ باشد بايد به‌ مسوولان‌ مربوطه‌ و ذيصلاح‌ منطقه‌ بوكان‌ دست‌مريزاد گفت‌ و همچنين‌ در سال‌ گذشته‌ فيلمي‌ از زندگاني‌ حسن‌ زيرك‌ در شهر سليمانيه‌ عراق‌ ساخته‌ و تا چند ماه‌ بر پرده‌ سينماهاي‌ شهرهاي‌ كردستان‌ عراق‌ اكران‌ شد كه‌ در اين‌ فيلم‌ گوشه‌ هايي‌ از سختي‌ و مشقت‌هاي‌ اين‌ هنرمند اصيل‌ و ارزشمند را در ايران‌ و عراق‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ بود.

منبع:  http://www.m-h-k-h.blogfa.com/cat-3.aspx

شیادی و دوز و کلک در وردپرس

دسامبر 31, 2007

با توجه به نوشته خوب دکتر مزیدی عزیز و آقای سپهر باید عرض کنم که ما دراین سرویس های درپیت وطنی و اجنبی وبلاگ داشتیم. اما در هیچ کدام مثل سیستم وردپرس دچار ازدیاد بازدیدکننده نبودیم.

هنگامی که در بلاگفا و میهن بلاگ وبلاگ داشتیم، شاید روزی به زحمت 100-200 بازدیدکننده داشتیم . اما بعد از اعلام رسمی مزیدی برای مهاجرت به وردپرس با سیل زیادی از بازدیدکننده مواجه شدیم . و به همین خاطر به صورت روزانه مطالب درخواستی داشتیم که باید در وبلاگ درج می کردیم.

حالا خودتان قضاوت کنید: چه شد که یک دفعه در عرض 3 ماه نزدیک به 45000 بازدیدکننده برای وبلاگ ما پیدا شد؟!!

خوب دیگه هر چی هست زیر سر این وردپرس خان است.! چون ما در همان وبلاگ ها نیز همین مطالب را می نوشتیم، اما داد ما را از نداشتن بازدید کننده درآورده بودند.

بعد از مهاجرت به وردپرس وبلاگ از چنان بازدیدکنندگانی برخوردار شد که نگو و نپرس!

مزیدی جان حالا بگو وردپرس اهل کلک نیست.!

البته به خاطر ویژگی های برتر وردپرس است که روز به روز گسترش و محبوبیت پیدا می کند.

 ما خاک پای وردپرس را توتیا چشممان می کنیم. باشد که معروف شویم!

پ نوشت: در این نوشته مزیدی را به عنوان یک تگ در وردپرس معرفی می کنم!!

دکتر جان همین کار از دستمان برمی آمد.!

شب يلدا در وبلاگ ما

دسامبر 20, 2007

شب يلدا از سنتي‌ترين شب‌هاي ايرانيان است. نخستين شب فصل سرد. کمتر خانواده‌اي در ايران اين شب را به دیدار بزگان فامیل و خنده و شادي سپري نمی كند. جمعي دوستانه و ايراني با خوراكي‌هاي مخصوص اين شب.

هندوانه، انار، آجيل، پشمك و ساير شيريني‌هاي محلي، شب يلدا در خانه همه ديده مي‌شود. سفره‌اي شيرين و خوش‌رنگ كه دور آن تمام لب‌ها خندان است و شاد.

yalda_celebration1.jpg مطلبي را هم از سايت عصر ايران بخوانيد:

 شب یلدا که در زبان عامیانه از آن به عنوان شب چله یاد می کنیم ، طولانی ترین شب سال ایرانیان است. از گذشته تا امروز رسم بر این است در چنین شبی اقوام و فامیل دور هم جمع می شوند و با خوردن انواع تنقلات و میوه و شیرینی و صحبت از سنت ها و رسوم قدیمی ها، به استقبال اولین روز زمستان می روند.

به گزارش مهر، متاسفانه در سالهای اخیر به دلیل فاصله و شکاف عمیقی که بین طبقه مرفه و مستمد جامعه ایجاد شده است، شاهد آن هستیم که آداب و رسوم و سنن نیز تحت تاثیر این عامل قرار گرفته و حالا برداشت همه اقشار جامعه از چنین سنت هایی متفاوت از گذشته است، به طوری که عده ای معدود در انتظار آمدن چنین شبی هستند و خیل کثیری از مردم نگران از نداری، در طلوع صبح طولانی ترین شب سال لحظه شماری می کنند.

– تصویر اول

سوز سرمای آخرین شب پاییز، تن نحیف و رنجور پیرمرد را می گزید. بینی اش حسابی سرخ شده بود و او مجبور بود دست های پینه بسته اش را روی آن بگیرد تا از شدت سرمای خشک و کشنده کم کند.

ساعت از 9 شب گذشته بود اما مرد هنوز جرات رفتن به خانه را نداشت، چون بچه ها منتظر بودند تا پدر با دستهای پر از میوه و شیرینی وارد خانه شود. هرچه بود امشب، شب چله بود.

رسم است در این شب مردم دور هم جمع می شوند و با خوردن انواع تنقلات، شیرینی و میوه، شب طولانی سال را سحر می کنند.

اما او پول زیادی برای تهیه خوراکی های شب چله را نداشت اما نمی خواست که بچه ها هم از دستش دلخور شوند. ناچار راهش را به سمت بازار کج کرد و رفت به طرف چرخی ها تا شاید بتواند چیزی تهیه کند.

یکی یکی قیمت سیب و پرتقال و انار و نارنگی را می پرسید و رد می شد. بالاخره کنار یکی از چرخی ها ایستاد و رو به فروشنده گفت: این میوه هایی که پایین چرخ گذاشتی، فروشی هستند؟!

مقداری سیب و پرتقال لک دار و ریز بود که فروشنده آنها را داخل یک جعبه ریخته بود.

فروشنده که دوست داشت در شب یلدا، مشترهای خوب به سراغش بیایند، وقتی قیافه خسته و رنجور پیرمرد را دید، با کمی بی اعتنایی، گفت: آره . اگه میخوای همه رو ببر، سه تومن بده…

پیرمرد گفت: سه هزار تومان واسه اینا!! مگه چه خبره…

فروشنده که فکر نمی کرد این جواب رو از پیرمرد بشنود ، با صدای بلندتری گفت: اصلا نمی فروشم. برو…

بعد زیر لب با خودش غرولند می کرد که ببین سر چراغی چه مشتری هایی گیرمون میاد

اما پیرمرد که می دانست نمی تواند با پولی که دارد جای دیگر چیزی بخرد، ایستاد و بعد از اینکه فروشنده کمی آرام شد، با چهره ای از روی خواهش و التماس، گفت: جوون! من اینقدر پول ندارم. تازه همه میوه ها هم زیاده . به اندازه هزارتومن بزار سوا کنم. خیر ببینی…

فروشنده شنید پیرمرد چه گفت اما اصلا توجهی نکرد و جواب سایر مشتری ها را می داد.

پیرمرد یک بار دیگر درخواست خودش را تکرار کرد و منتظر جواب فروشنده ماند…

– تصویر دوم

یکی دو هفته بیشتر نبود که دخترشان نامزد کرده بود و حالا در اولین حضور، داماد به همراه خانواده و اقوام نزدیک به رسم سنت شب چله می بایست هدایایی برای عروس خانم بیاورند.

چند ساعتی مانده به شب، ولی دل تو دل مادر نیست و مدام سرش را از در خانه بیرون می آورد تا ببیند همسرش کی می رسد.

مرد از راه می رسد اما هنوز جواب سلامش را نگرفته است که همسرش رو به او می کند و می گوید: زودباش برو سه چهارتا مرغ بخر، یه مقدار هم میوه و شیرینی بگیر و بیار. میدونی که امشب آقا رضا با خانواده و فامیل میان، 10 نفری میشن. هیچی نداریم تو رو خدا زود بگیر و بیا

مرد همه حرفهای همسرش را شنید اما بعد از مکث کوتاهی رو به زن کرد و گفت: اما خوش انصاف! فقط 50 هزار تومن از حقوق این ماه برامون مونده که اون هم باید واسه یه ماه خرج کنیم. حالا چه جوری اینها ارو بخرم. نمی شد بگی فقط دامادمون بیاد آخه ما توقع نداریم که…

هنوز حرفش تمام نشده بود که زن غرولند کنان گفت: بابا مهمونیه اوله خوب نیست. باید آبروداری کنیم. دخترمون خجالت زده میشه…

مرد رفت و با مرغ و میوه و شیرینی و یه پیراهن کادویی برای دامادشان برگشت.

اون شب همه خوشحال دور هم نشسته بودند و از همه جا می گفتند و می خندیدند اما مرد که فقط سه هزار تومان ته جیبش مانده بود، داشت با خودش فکر می کرد چگونه تا 28 روز آینده خرج خانه را تامین کند.

– تصویر سوم

مریم با اینکه 10 سال بیشتر ندارد اما خوب می داند که فقر و تنگدستی یعنی چی. واسه همین هیچ وقت جلوی پدرش حرفی از پول و… نمی زنه اما شب چله یه شب دیگه بود.

آن روز در مدرسه همه بچه ها از خوراکی هایی که در شب چله می خورند، حرف می زدند و می گفتند که امشب به مهمانی می روند و یا مهمان دارند.

مریم در مدرسه هم هیچی نگفت. وقتی آمد خانه رو به مادرش گفت: مامان بابا امشب کی میاد؟

مادر که از این سئوال مریم جا خورده بود و می دانست واسه چی می پرسد، بدون اینکه توضیح اضافی بدهد گفت مثل همیشه دیر میاد، تو خوابی.

مریم گفت: ولی امشب شب چله است.

مادر: خب که چی؟! شب چله چه فرقی با شبهای دیگه داره. اصلا امروز چت شده گیر دادی به بابات.

مریم: آخه بچه ها تو مدرسه می گفتن امشب باید با فامیل ها جمع بشیم یه خونه و آجیل و میوه بخوریم. خب بابا زود بیاد بریم خونه خاله … اونجا خوبه

اوضاع مالی شوهر خاله مریم قابل قیاس با پدرش نبود. واسه همین پدر مریم زیاد با آنها جور نبود و سعی می کرد کمتر همدیگر را ببینند اما مریم که از این قضایا با خبر نبود فقط می دانست که پدرش کارگر ساده یک شرکت خصوصی است و شوهرخاله اش یک کارگاه تراشکاری دارد.

– تصویر چهارم

مرد دنبال جای خالی برای تا خودرو خارجی مدل بالای خودش می گشت تا آن را نزدیک میوه فروشی پارک کند.

بالاخره چند متر بالاتر جایی را پیدا کرد و پیاده شد. دزدگیر را زد و رفت به سمت میوه فروشی.

البته این میوه فروشی مثل میوه فروشی های پایین نبود که همه چی داشته باشد. فقط چند قلم میوه مثل موز، نارنگی، آناناس، کیوی، گریپ فرود، سیب، خیار و انار اون هم از نوع درجه یک شون

فروشنده مرد را شناخت و به محض اینکه وارد شد، شروع کرد به پاره کردن تعارف و… بعد هم رو به مرد گفت: امشبم مثل شبای دیگه براتون جمع کنم؟

مرد جواب داد: نه، امشب مهمومن داریم. لطف کن از هر کدوم 5 کیلو بریز

فروشنده سفارش مرد را داد به کارگر مغازه ببرد داخل صندوق ماشین بگذارد و خودش شروع کرد به حساب کردن قیمت میوه و دست آخر گفت: می شه 75 هزار تومن، قابلی هم نداره.

مرد یک اسکناس دوهزارتومانی هم گذاشت تو جیب شاگرد مغازه و رفت به طرف شیرینی فروشی…

وقتی وارد می شدی، عطر شیرینی ها آدم را مست می کرد. جای سوزن انداختن نبود. چهارتا فروشنده مشغول راه انداختن مشتری ها بودن و دو تا هم پشت صندوق پول می گرفتند.

مرد سفارش آجیل و شیرینی داد و رفت پولش رو بده حسابدار که معلوم شد می شه 50 هزارتومن.

تو راه که می رفت زنگ تلفن همراهش به صدا در آمد و همسرش از آن طرف سفارش غذای امشب رو داد که چند جور از چی بگیره….

– نمای آخر

وقتی پولی را که مرد واسه یک شب چله خرج کرد را با اون چیزی که پیرمرد و امثال او خرج می کنند، مقایسه کردم، دیدم تقریبا با حقوق یک ماه آنها برابری می کند!!

با خودم گفتم یکی مو را بیند و دیگری پیچش مو… ما رو باش که خیال می کنیم زنده ایم و زندگی می کنیم اما ذهی خیال باطل که مرده ایم و نفس می کشیم!!!

بعد که کمی آرام تر شدم، به خودم دشنام دادم که مگر قرار نبود به آنچه دیگران دارند و تو نداری، حسادت نکنی!! پس چی شد؟! باز هم کم آوردی؟!

باز هم یک فقیر دیدی و اشک حسرت برای او ریختی. تو را چه به این کارها، قرار نیست که همه یه جور و یه اندازه بخورند و بپوشند و بگردند…نظرات و پيشنهادها:

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل ( علی رضا – نور آباد فارس)

دسامبر 4, 2007

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل –

نویسنده: علی رضا – نور آباد فارس
پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 1:15
نقدی بر اظهارات نژادپرستانه ی یکی از ترکهای به اصطلاح روشنفکر آذربایجان « توران تبریزلی »
www.radist.org در سایت
در خصوص تاریخ و فرهنگ و سرزمین کُردها در کُردستان
علی رضا – فارس

توران تبریزلی – عزیزم ، من – علی رضا – از دیار فارس ( نورآباد فارس – شیراز ) و دانشجوی دوره ی دکترای « جمعیت شناسی » با تکیه بر مسایل خاورمیانه و جهان سوم ( البته با مدرک لیسانس تاریخ از دانشگاه تهران ) هستم که با شما ارتباط برقرار می کنم ( لازم به ذکر است که من اصلیتم چهارمحال بختیاری « شهر کُرد » می باشد )، از اینکه در سایتها و وبلاگها با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم ( هرچند چندان مطمئن نیستم که زیاد تحصیل کرده باشی ) ، البته از نامت پیداست که خیلی برای من آشنا هستی البته نه فقط برای من بلکه برای همه، شما شناخته شده هستی و همه می دانند که شما چه شخصیت و عقده ی حقارتی داری چون این نام واقعا برازنده شما و امثالی مثل شما و زهره وفائی همکار و همدست عقده ای شما خواهد بود اسمی که از آن فریاد نژاد پرستی و بی منطقی و عدم قبول واقعیتهای انسانی و تاریخی و نیز بی تمدنی و عدم شهرنشینی بر می خیزد. دوست داشتم بیشتر با هم اختلاط کنیم تا شاید از مصاحبت با شما بیشتر به دنیای واقعی جهل و بی سوادی و نفهمی شما و امثال شما در جهان کنونی پی ببریم و سعی در جبران خسارات و ضررهای ناشی از آن و خشکاندن آن در آینده ی جهان بشریت باشیم. تازه نام شما چه با مسمّا « تبریزلی» را با خود یدک می کشد این نشان می دهد که خیلی حلالزاده ای و پدر و مادرت براستی ترکند و … . البته توران عزیزم قصدم اصلا توهین و بی احترامی به شما و ترکها نیست، ناراحت نشی ها چون من هم خر هستم و الا با خری مثل شما دهن به دهن نمی شدم، چه کنم حقایق و واقعیتهای تاریخی که ناموس انسانیت و بشریتند مرا وادار به نوشتن این چند سطر نمود تا شاید این حقایق و واقعیات تاریخی دوباره وجهه ی انسانی خویش را باز یابد و شما هم کمی متمدن و فرهیخته شوید.

این چند سطر برآیند نظرات و پیشنهادات عجیب و غریب و خطرناک شما در مورد تاریخ و فرهنگ غنی چند هزار ساله ی این ملت کهن (کُردها) در سرزمین میزوپوتامیا و آناتولی ( سرزمین کُردستان امروزی ) می باشد که از منظر احساسات کور و کر نژادپرستانه ات برخاسته است، بی خود نیست که رئیس جمهور کشورهای فرانسه و پرتغال چه واقعگرایانه و حقیقت جویانه گفته اند که ” ترکها به هر منطقه ای هجوم و یورش بردند تمدن شهرنشینی در آنجا از بین رفت “. در اینجا شاید تصور کنی که من مدافع کُردها هستم و از آنها جانبداری می کنم ولی بدان که من با توجه به اینکه حتی داداشم در اوایل انقلاب خاطره ی بدی هم از کُردستان دارد و خانمم از کُردهای ایلام می باشند ( دارای مدرک لیسانس روانشناسی )، اصلاً طرفدار هیچ ملت یا قومی نبوده و نخواهم بود و از آنها خط نمی گیرم و بر خلاف شما وابسته به هیچ حزب یا گروه یا سازمان سیاسی خاصی نیستم ، کُردها که ملت من نیستند تا از آنها دفاع کنم بلکه تنها با توجه به داشتن وجدان انسانیت و آگاهی و بیداری فکری و وظیفه ی انسانی و تحصیلاتی ام در رابطه با تاریخ و فرهنگ ملتها مرا وادار به دفاع از ناموس تاریخ بشریت نمود که همان حقایق و واقعیتهای انسان نمایانه می باشد که در اینجا ملت متمدن کُرد را به خاطر اظهارات وحشیانه ی شما در این رابطه به عنوان نمونه آورده ام.

جریان نقد این اظهارات خرافی زمانی شروع شد که یکی از دوستانم مرا به صرف شام دعوت نمود اتفاقاً بعد از صرف شام سراغ کامپیوتر شخصیش رفتیم و به انترنت وصل شدیم که یه دفعه دوستم گفت که چطوره سری به سایت یا وبلاگ ترکهای آذری بزنیم ، ببینیم آیا واقعاً شعور داشتن سایتها و وبلاگهای با ارزش را دارند یا نه؟ اصلاً آیا در این سایتها حرفی برای گفتن دارند یا نه؟ یا مثل سابق به فکر غارت و چپاول و دزدی هستند؟ آیا در عصر مدرن شعور اجتماعی و هویت فرهنگیشان رشد کرده است یا نه ؟ در این گیر و دار بود که دوستم بر روی جستجوگر گوگل به فارسی نام ترک و آذری را نوشت که چندین مطلب در مورد ترکها بر روی صفحه ظاهر شد که شانساً یکی از آنها را کلیک کردیم که ناگهان سایتی ظاهر شد که چند مقاله در رابطه با تورک و کورد به زبان فارسی در آن نوشته شده بود، من هم که قبلاً به تاریخ و فرهنگ کُردها آشنایی پیدا کرده بودم و به برکت اطلاعات شخصی برادران خانمم که کُرد ایلام هستند و دوستان کُردم در دانشگاه، سایتهای عالی و پیشرفته ی کُردها را به زبان کُردی و فارسی و عربی و آلمانی ( که همه در رابطه با کُردها و تاریخشان نگاشته شده بود ) دیده بودم و تحقیق کرده بودم، یه دفعه کنجکاو شدم و به دوستم گفتم صبر کن ببینیم که ترکها در رابطه با کُردها چه چیزی نوشته اند، وقتی مطلب را باز کردیم دیدیم که مطالب توران تبریزلی و زهره وفایی در رابطه با موضوع توطئه ی کُرد و آذربایجان درآن نگاشته شده بود، همراه دوستم تا آخر خواندیم، بعد از خواندن من و دوستم واقعاً یکه خوردیم، خیلی تعجب کردیم حتی دوستم گفت که من با وجود این که کُرد نیستم و چندان از تاریخشان نمی دانم ولی اینها همه دروغ است، من هم جداً از ته دل خیلی ناراحت شدم و از گفتن این خرافات لحظه ای لرزیدم، چون واقعاً مثل روز روشن می دانستم که این مطالب در رابطه با کُردها دروغ محض بوده و خیانت آشکار به تاریخ و فرهنگ و تمدن کُردها محسوب می شود، خلاصه این جریان باعث شد که من به یقین کامل برسم که ترکها انسانهای عقده ای و مریض و بی هویت هستند، از سر بی هویتی و حس نژاد پرستانه و فاشیستشان این اراجیف و یاوه گوییها را بر زبان می رانند تا شاید به یاد مناطق سیبری شان در شوروی سابق افتاده باشند.

خلاصه یاد آور شوم که من بطور بسیار مقطعی و جزئی در رابطه با اظهارات ناجوانمردانه شما بحث می کنم چرا که اگر بخواهم بطور آکادمیک و با اسناد و مدارک بیشتری پاسخ دهم از حوصله ی این چند سطر فراتر خواهد بود و کتابی چندصد صفحه ای را می طلبد، تازه اظهارات و دلایل تاریخی شما این قدر غیرمنطقی و کودکانه می نماید که آدم واقعاً شگفت شده می شود که این توران عزیز ما چقدر کمبود داشتن تمدنی ملی و شعور جمعی ملی دارد به همین خاطر من بر طبق این خیالبافی ها و اراجیف شما پاسختان خواهم داد چون فراتر از این برای شما سنگین بوده و مورد قبول تفکر کودکانه ی شما نخواهد بود و شاید هم سوءهاضمه بگیری ( انشاءالله بحث مورد نظر من در دوره ی دکترا بطور مفصل بصورت کتابی چندصد صفحه ای خواهد بود؛ بطوریکه سعی می کنم که به زبان انگلیسی هم آن را به سازمان ملل و جهانیان ارائه دهم و شما انشاءالله روزی آنرا خواهی دید البته اگر حس زیاده خواهی و فاشیستی و نژادپرستانه ات سرت را به باد ندهد و کمی هم در مورد تاریخ این ملت کهن ایران زمین ( کُردها ) کسب علم کنی و منطقی باشی ، ملتی که حتی تاریخی قدیمی تر از ما فارسها دارند؛ زیرا تاریخ واقعی ما فارسها به 2500 سال پیش برمیگردد درحالی که تاریخ کُردها « یا کاردوخها یا سومریها یا لولوبی ها و گوتی ها و کاسیها و مادها و … که آباء و اجداد کُردها هستند » به 2700 سال پیش می رسد )، این در حالی است که تاریخ شما در این مرزبوم که با افتخار آنرا آذربایجان می نامید به 600 یا 700سال پیش بر می گردد که با ترور و خشونت و وحشی گری آنرا از دست کُردها و فارسها غصب نمودید. برو تاریخ مادها را مطالعه کن ، کتابخانه های ایران پر از این تاریخ می باشد و اگر نویسندگان ایرانی را قبول نداری در تاریخی که خارجیها بدون تعصب و پیش داوری در مورد تاریخ مادها یا کُردها تحقیق نموده اند به وفور یافت می شود، بگیر آنها را مطالعه کن، حتی تاریخی که خودتان هم به آن معتقدید ناخودآگاه بسیاری از این حقایق را بازگو نموده است برو با تعمق مطالعه کن، سپس برگرد تا حسابی با هم بحث کنیم تا شاید فرجی باشد که با دنیای فرهنگ و تمدن آشنایی پیدا کنی.

ترا خدا توران عزیزم خودمونیم ها ، وجداناً از تاریخ این سرزمین مقدس چقدر مطالعه کرده ای؟ انصافاً راست بگو کمکت می کنم به کسی نمی گم؟ مدرک دانشگاهیت چیست؟ اصلاً تحصیلات دانشگاهی داری یا نه؟ من که فکر نمی کنم با این چرندیاتی که گفته ای حتی دیپلم هم گرفته باشی. ها فهمیدم حتماً کارخانه ی تولید تاریخ مصنوعی ترکها را راه اندازی کرده ای و ما خبر نداریم. ها حقه باز! با این کارخانه حتماً درآمد هم کسب می کنی و پولی هم گیر زهره ی بدبخت اومده که همدوش شما کارگر و برده ی این کارخونه است؟ ترا خدا توران عزیز چرا با این تفکر کودکانه ات بزرگترین ضربه را به ترکان هم نوع و هم جنس خود می زنی؟ چه مشکلی با کُردها داری؟ آخه خودت که مریض هستی ترکها چی؟ ترکها که مقصر نیستند. ترا خدا بهم بگو توران عزیز این اراجیف را چه کسی به تو یاد داد؟ من مطمئنم اگر در اروپا بودی شما را به تیمارستان می فرستادند و بطور رایگان معالجه ات می کردند. وجداناً خودمونیم ها ، شما عقده ی حقارت ندارید؟ من فکر می کنم که شما از بی هویتی و بی تاریخی ترکهای هم نوع و هم جنس خود دچار عقده ی حقارت شده ای. به خدا قسم به علی قسم به پیر به پیغمبر این سرزمینی که شما در آن زندگی می کنید و ادعای آن را دارید غصبی است. اگر بخواهید و موافق باشید چندین کتاب از نویسندگان ایرانی و خارجی و حتی خودتان برایتان می فرستم ولی به شرطی آنها را پاره نکنی و دور نیندازی- نه این کار را نمی کنم می ترسم بیشتر از این مریض بشی تا خوب نشی برایت نمی فرستم.
ولی نه چند کتاب بهت پیشنهاد می کنم برو خودت بخر و مطالعه کن : « تاریخ ماد، دیاکونف ( ترجمه ی کریم کشاورز ) – کرد و کردستان ، واسیلی نیکیتین – ترجمه محمد قاضی – نشر درایت ۱۳۶۳- شرف الدین بدلیسی، شرفنامه یا تاریخ مفصل کُردستان با مقدمه ی تعلیق و فهارس به قلم محمد عباسی، انتشارات نشر حدیث، پاییز 1373، چاپ سوم – محمد امین زکی، کُرد و کُردستان، جلد اول، ترجمه ی حبیب الله تابانی، تبریز، انتشارات آیدین، 1377، چاپ اول – هنری راولینسون، گذر از ذهاب به خوزستان، ترجمه ی سکندر امان اللهی بهاروند، تهران ، انتشارات ادب و قلم- تاریخ عثمانی ج 1و2، اسماعیل حقی اوزون چارشلی، ترجمه دکتر وهاب ولی، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1370 مبحث ( الحاق آناتولی شرقی ) – تاریخ سیاسی و جغرافیایی مردم کُرد، غلامرضا انصاف پور، انتشارات ارمغان، 1379 – جفری هاوس هولد، بازگشت ده هزار یونانی ( گزنفون ) ترجمه ی منوچهر امینی ، تهران 1339 – مینورسکی – مردوخ ، شیخ محمد، تاریخ مردوخ ، چاپخانه ی ارتش و … . ». این قدر منابع و مآخذ در این رابطه زیاد است که نمی دانم کدام را برایت ذکر کنم، اینها تنها بخش کوچکی از این کتابها بودند که در بالا ذکر کرده ایم .
ترا خدا توران عزیز یه کمی تاریخ خودتان را بطور مفصل مطالعه کن و ببین تو و آباء و اجدادت کی بودند- از کجا آمده اند و چه غارتها و چپاولهایی کردند سپس بیا نظر بده. بدبخت! شما تقریباً 700 سال است که به ایران و دیار فارسها و کُردها آمده اید، در حالی که فارسها و کُردها به عنوان نژاد اصیل آریا تقریباً 2700 سال پیش به ایران آمده اند، شما که از نسل مغول و تاتار و چنگیز و جغتای هستید همان شخصیتهایی که تمام کتابخانه ها و میراث فرهنگی و تاریخی ما را به آتش کشیدند و از بین بردند هزار برابر رحمت به عربها. این ترکان قشقایی در استان فارس چکار می کنند؟ این به جای خود این ترکان استان همدان و اصفهان از کجا آمده اند؟ حتماً می گویی که استانهای فارس و همدان و اصفهان سرزمین ترکهاست!! چون مشتی ترک در آن زندگی می کنند که معلوم نیست از کجا و به چه قصدی آمده اند؟! ترکهای قزوین و اراک و اردبیل چطور ؟ اینها دیگه از کجا آمده اند؟ اینها نشان از این می دهد که شما صاحبان اصلی این دیار نیستید بلکه مهاجر هستید. آری مهاجرینی یغماگر و چپاولگر. آری اینها همه نشان از هجوم قبایل ترک می باشد که در طول تاریخ در امتداد و داخل مرزهای فارسها و کُردها ( ایران زمین ) مانور می زده اند و مهاجر و کوچ نشین بوده اند و هر سال سرزمینی را به یغما می برده اند. پس بدان بدبخت بیسواد، پارتها و پارسها و کاردوخها یا مادها ( همان کُردهای امروزی ) به ترکهای وحشی و مهاجر، فرهنگ شهرنشینی و یکجانشینی یاد دادند( آنهم بطور ناقص و جزئی و مقطعی یاد گرفتند، بطوریکه اوایل به عنوان برده و غلام و کنیز وارد دربار پادشاهان ایران شدند سپس کم کم وارد دستگاه اداری و حکومتی شده و سکان حکومت را با وحشیگری و خیانت به دست گرفتند

و چندین سال بر ایران فارس و کُرد حکمرانی کردند) و الا قبلاً راهزن و غارتگر و متجاوز بودند، همین پراکندگی تان در ایران ( شیراز – همدان – قزوین – زنجان ) و کُردستان عراق ( موصل و کرکوک ) و کُردستان ترکیه ( ارزنجان – آغری – غازی انتپ – ارزروم – سیواس – مرعش – الازیغ ) و کُردستان ایران ( ارومیه- میاندوآب – تکاب – نقده – سلماس – خوی – ماکو ) نشان از کوچ نشینی و غارت و راهزنی و مهاجر بودن شما ترکها دارد. اصلاً ترکها از همان موقع که در سیبری هم بودند و بعد به ایران آمدند از فرهنگ یکجانشینی و شهرنشینی چیزی بلد نبودند، باور کن من از تاریخ خودتان این را خوانده ام اتفاقاً از یکی از خواهران دانشجوی ترکمن صحرا، موقعی که دانشجوی رشته کارشناسی تاریخ در تهران بودم بهم هدیه داد، هنوز هم این کتاب را دارم که در پایان نامه ی فوق لیسانسم از آن به عنوان منبع استفاده نموده ام.

تو در اظهارات به اصطلاح روشنفکرانه ات در مورد هجوم کُردها به آذربایجان غربی ( جنوبی ) چرندیات گفته اید، من واقعاً دلم به حالت می سوزد، آخه نفهم- خیال می کنی که شهرهای مهاباد و اشنویه و پیرانشهر و بوکان و سردشت و نقده و ارومیه و روستاهای اطراف میاندوآب و خوی و سلماس و تکاب و ماکو و شاهیندژ که شهروندانش صد در صد کُرد هستند و هزاران سال است که در آنجا ساکنند، سرزمین کُردها یا کُردستان نیست؟؟!! آیا تغییر نام یک سرزمین به منزله ی نفی هویت ساکنان آن سرزمین می گردد همان طور که شما ادعا می کنید، اگر فرض بر این بگذاریم که محمد رضا شاه عکس این قضیه عمل می کرد و آذربایجان غربی را استان ” کُردستان شمالی ” می نامید آیا به کُردها حق می دادید که در مورد شما بگویند که چون نام استان شما کُردستان شمالی است پس مهاجر و غاصب هستید و با زور کُردستان را اشغال کردید؟ پس اگر نه این اراجیف در مورد هم میهنان عزیز ما یعنی کُردها برای چیست؟ می دونی این گفته ی شما به چه می ماند مثل اینکه کسی کُرد باشد ولی اسمش ترکی باشد ( یعنی نامش ریشه ی ترکی داشته باشد) و شما بگویید که چون نامت ترکی می باشد پس تو ترک می باشی درحالی که نژاداً و ملیتاً کُرد می باشد، به شما می گویم آیا به این می گویند منطق؟ اگر این طور است و می گویید که کُردها بهتر است به جای توطئه به سرزمینشان بازگردند، مگر سرزمینشان همین سرزمینی نیست که حالا در آن زندگی می کنند؟ اگر دست از این گفته های تفرقه افکنانه بر ندارید ما فارسها هم حق داریم بگوییم که به ترکان قشقایی استان فارس و نیز ترکهای استانهای همدان و اصفهان و قزوین هم تهمت توطئه نسبت دهیم و به آنها بگوییم که شما مهاجرید و در پی توطئه ی بیگانگان به اینجا وارد شده اید و بهتر است به آذربایجان بازگردید.
لازم به یادآوری است که زمانی که ترکان قشقایی به استان فارس مهاجرت کردند ( که اقلیت خیلی خیلی کمی هستند ) همزمان شاخه ای دیگر از ترکها به نام ترکمن به استانهای کُردنشین « کرکوک » و « موصل » در کُردستان عراق هم مهاجرت کردند که حالا مثل استان فارس در ایران، پنج درصد ( شاید بسیار پایین تر از این هم باشند ) ساکنان آنجا را تشکیل می دهند. در نتیجه ترکان تنها در سرزمین آناتولی و بین النهرین و میزوپوتامیا ( کُردستان کنونی ) به عنوان مهاجر، پراکنده و ساکن نشده اند بلکه در استانهای فارس نشین هم به عنوان مهاجر پراکنده شده اند و ساکن گشته اند. این را هم بدان که کُردها هیچ گاه در حال کوچ از منطقه ای به منطقه ی دیگر نبوده اند، تا آذربایجان به اصطلاح ترک شما را به مخاطره بیندازند. مگر تو در تاریخ نخوانده ای که کُردها در سرزمینشان کُردستان، قبل از بوجود آمدن دولت – ملت مُدرن در منطقه برای خود امارتهایی داشتند مثل امارتهای بابان- اردلان – بتلیس – بوتان – وان –شهرزور- گرمیان ( کرکوک امروزی در کُردستان عراق ) و … که تاحدودی شکل فدرالیسم امروزی می باشد ( نه بطور کامل و مُدرن امروزی ). شما اگر به ترکها بنگری می بینی که همه جا رخنه کرده اند ؛ یعنی پراکندگی قومی ترک را بسیار می بینیم همانطور که قبلاً اشاره کردیم در بیشتر نقاط ایران ( شیراز- همدان و اصفهان و… ) و نقاط کُردستان ( نقده – ارومیه – کرکوک – موصل – سیواس – الازیغ – ارزنجان و … ) ترکها پراکنده اند، ولی اگر به کُردها بنگریم می بینیم که چندان به اطراف پراکنده نشده اند مگر در مناطق خراسان شمالی و یا غرب ترکیه ( استانبول ) و آنهم به دلایل سیاسی حاکمان وقت بوده است بطوریکه حاکمان آن زمان آنها را یا به خاطر سلحشوری شان یا به دلیل ترس از اتحاد کُردها آنها را مجبور به کوچ نموده اند،

اگر کُردها را به خاطر حفاظت از مرزها و جلوگیری از یورش بیگانان به خراسان فرستاده اند، ترکها را که به خاطر حفاظت از میهن به شیراز یا کرکوک و موصل نفرستاده اند بلکه خصلت کوچرو بودن و مهاجر و راهزن بودنشان به این مناطق رفته اند، آخه ترکها کی مثل کُردها آنقدر سلحشور بوده اند تا آنها را برای حفاظت از مرزها به اجبار کوچ بدهند؟ تازه مثلاً اگر به استان فارس نگاه کنی به خاطر منتهی شدن به دریای عمان و خلیج فارس نگرانی از یورش بیگانگان اصلاً وجود نداشت تا آنها را به خاطر حفاظت و جلوگیری از قشون بیگانه کوچ داده باشند، پس حتماً به خاطر راهزنی و قتل و غارت به اینجا آمده اند.همین لشکرکشی ترکیه به شمال عراق ( کُردستان ) نشان از بربریت شما دارد من می توانم اثبات کنم که 40 درصد عدم توسعه نیافتگی کشورهای جهان سوم به همین خصلت و روحیه ی چپاولگری و ویرانگری شما دارد. کُردستان عراق کم کم دارد به سوی توسعه پیش می رود ولی شما این سرزمین آباد را می خواهید به بهانه سرکوب دلاورمردان کوهستان که به خاطر ظلم و وحشیگری شما به کوهها پناه برده اند به ویرانه تبدیل نمایند.

می دونی اصلاً به خاطر چی محدوده ی سرزمین اصلی محل سکونت کُردها در زمان حکومت شاهنشاهی که رسمی بودن استانها به شیوه ی مدرن امروزی معمول گشت به جای اینکه نام استان کُردستان شمالی یا مُکریان را برایش انتخاب کنند، به ناحق نام آذربایجان غربی را برایش انتخاب کردند؟ به خاطر این بود که دولت شاه تازه از دو جنبش آزادیخواهی کُرد ( جمهوری مهاباد به رهبریت مرحوم قاضی محمّد ) و ترک ( جمهوری آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه ور ) رهایی یافته بود و برای اینکه دو ملت کُرد و ترک را به جان هم بیندازد و روحیه آزادیخواهی و ملیت خواهی مخصوصاً کُردها را ( که به نسبت ترکها آگاهی و بیداری ملی شان بیشتر و وسیعتر بود ) ضعیفتر کند مجبور شد محدوده ی عظیم جغرافیایی اصلی کُردها را در محدوده ی استانهای آذربایجان غربی ( که در اصل آنزمان کل استان 15 درصدجمعیت آنرا ترکها تشکیل می دادند ) و کُردستان – کرمانشاه ( کرماشان ) و ایلام قرار دهد. بنابراین کُردها در چهار استان مذکور ( ایلام – کُردستان – کرمانشاه و آذربایجان غربی ) تقسیم شدند و تنها برای دلجویی کُردها یکی از این چهار استان را کُردستان نامیدند تا بهانه از دست کُردها گرفته شود. البته دقیق نمی دانم ولی تا جایی که بدانم سرزمین اصلی کُردها یعنی کُردستان در ترکیه هم به شانزده استان و در عراق به پنج استان و در سوریه هم به یک یا دو استان تقسیم شدند. حکومت شاه در آن زمان بر این امر واقف بود چون آن زمان بیشتر از بیداری ملی کُردها می ترسید نه از ترکها، چون براین باور بود که ترکها زیاد به ملیت و فرهنگ و زبان و آداب و رسومشان آگاه نیستند و برایشان مهم نیست، چون هنوز هم حس مهاجر بودن در وجودشان هست ، حتی اعتقاد داشت که ترکها فرهنگ و تمدنی ندارند تا بواسطه ی آن به خودآگاهی جمعی و شعور اجتماعی و بیداری ملی و ناسیونالیستی شدید برسند چون تا دیروز راهزن و کوچ نشین و غارتگر و انسان کُش بودند و در کوهها و بیابانها به مهاجرت مشغول بودند و بعید به نظر می رسید به اندازه کُردها به این خودآگاهی رسیده باشند و اگر هم تا حدودی حس ناسیونالیستی داشته باشند به برکت آگاهی و بیداری و ناسیونالیستی همسایه ی کُردشان می باشد. حکومت و دولت شاه هم در اصل می دانست که کُردها ( یا کاردوخها یا مادها ) تمدنی به عظمت تمدن فارسها ( وشاید هم بیشتر ) دارند چون هردو از تبار آریاییها هستند.

بدین ترتیب بود حکومت شاهنشاهی مصلحت را در این دید که برای سرزمین دلاورمردان کُردستان مُکریان ( مهاباد – سردشت – بوکان – اشنویه – پیرانشهر – میاندوآب- نقده و ارومیه) به جای انتخاب استان کُردستان شمالی یا مُکریان ، استان آذربایجان غربی را انتخاب نماید، پس هی نگویید که فارسها بد بودند و به نفع ترکها کاری انجام ندادند، حداقل این کار را به نفع شما انجام دادند که شما امروزه از این منفعت به زیان کُردها و خیانت به مملکت آنها سوءاستفاده می کنید.
سندهای تاریخی بسیاری در دست است که حتی شهرهای میاندوآب – نقده و ارومیه اصلاً در زمان رضاخان پنج درصد ترک داشت و آنهم مهاجر بودند بقیه کُرد بودند که بر اثر سیاستهای غلط فارسها و مجال دادن فارسها به ترکها جهت غصب آن، بافت اکثریت جمعیت آن به نفع ترکها تغییر یافت( اگر به کُردهایی که سنشان از 50 سال بیشتر است بپرسی می گوید که زمان ما ترک در نقده و ارومیه و میاندوآب اصلاً وجود نداشت)، البته در مورد صحت این گفته، روزی خانمم پیشنهاد کرد که سفری به میاندوآب و ارومیه و نقده داشته باشیم تا هم سفر و گشت و گذاری به دیار کُردهای همنژادم داشته باشیم و هم ببینیم که کُردها و ترکهایی که مسن هستند چه اظهاراتی در مورد ترکیب جمعیتی میاندوآب دارند؟ و هم برای تکمیل پایان نامه ی فوق لیسانسم لازم و ضروری بود، طبق پیشنهاد خانمم به میاندوآب سفر کردیم و از چندین نفر پرسیدیم که برای نمونه اظهارات یکی از ترکها را می آوریم که قبلاً ساکن نقده بودند که حالا ساکن میاندوآب هستند و 75 سال سن دارند به اسم مشدی قنبر، دقیق فامیلیش یادم نیست ( حالا نمی دانم زنده است یا نه؟ چون این، ماجرای 7 سال پیش است،به هر حال از اظهاراتش تشکر می کنم و اگر زنده اند از خدواند متعال برایش سلامتی و طول عمر را خواهانم ) – پرسیدیم که 60 سال پیش وضعیت ترکیب جمعیتی میاندوآب از نظر داشتن جمعیت ترک و کُرد چطور بود؟ اظهار داشت که ” آنزمان ترکها به نسبت حالا خیلی خیلی کم بودند کم کم ترکها به اینجا مهاجرت کردند و جمعیتشان زیاد شد ”
و درباره ی شهر نقده ازش پرسیدیم : که شما آنزمان که ساکن نقده بودید، هیچ خانواده ی کُردی در آنجا اقامت داشتند؟ اظهار داشت که ” من حدود 40 سال پیش به میاندوآب نقل مکان کردم ولی مدت زمانی که من ساکن نقده بودم، اصلاً تک و توک خانواده ی ترک یافت می شد همه « کُرد » بودند، این محله ای که من در آنجا سکونت داشتم تنها خانواده حاج اسدالله ترک بود و الا همه کُرد بودند دیگه کم کم ترکها بر اثر ازدواج و نیز دوره گردی به نقده زیاد شدند و جمعیتشان همتراز کُردها گردید؛ زیرا آنزمان ترکها بیشتر دوره گرد بودند و به شهرها و روستاهای کُردنشین می رفتند و اجناس پارچه و بلوریات و و عطر و النگو و انگشتر و وسایل زینتی و آرایشی زنان و پیاز و … به کُردها می فروختند “. وی در ادامه سخنانش افزود ” خیلی از کُردها به خاطر فشار دولت و عدم تخصیص امکانات به کُردها و تطمیع ترکها از جانب حکومت شاه، مجبور به ترک شهر شدند و ترکها با حمایت مستقیم دولت در شهر اسکان یافتند، یادم هست آنقدر خانواده ترک کم بودند که همه همدیگر را می شناختیم ولی کُردها آنزمان با ما خیلی خوب بودند و هیچ مشکلی نداشتیم ، تنها در زمان پدرم بود که ترکها بر اثر قتل و کشتار اسماعیل آقا سمیتقوی کُرد کمی با کُردها لج افتادند، البته گاهگاهی والیان ترک هم در آذربایجان آن زمان بطرز وحشتناک به کشتن کُردها اقدام می کردند و دست کمی از جنایات سمیتقو نداشتند، ولی بعداً ترکها و کُردها خیلی صمیمی شدند “.

سپس به ارومیه هم سفر کردیم و از مردمان ترک و کُرد آن دیار دقیقاً این تحقیقات را نمودیم در ارومیه هم وضع به همین منوال بود و هر دو طرف کُرد و ترک که مسن تر بودند ابراز داشتند که زمانی ارومیه، کُردهای زیادی داشت ولی کم کم مهاجرین ترک بدان اضافه شد، یکی از این اشخاصی که در ارومیه ازشان پرسیدیم حاج آقا رحمت الله ترک بودند و تقریباً 80 سال سن داشتند و حج هم رفته بودند ( اگر زنده اند از خدا وند منان سلامتی و طول عمر را برایش خواهانم ) که دقیقاً این گفته را اظهار داشت” از پدرانم شنیده ام که ارومیه 100 سال پیش اصلاً کُردستان بود بعد کم کم ترکها خانه و زمین خریدند و ساکن اینجا گشتند، حتی گفت که کُردها و ترکهای آنزمان مثل برادر بودند حالا زمانه عوض شده و نسلی آمده که کُرد و ترک را به جان هم انداخته است من حالا زبان کُردی هم بلدم آنزمان خیلی صمیمی بودیم و کُردها هم زبان ترکی بلد بودند و معامله ی پایاپای با هم داشتیم ، گوسفند از همدیگر خرید و فروش می کردیم “. عمق فاجعه ی این واقعیتها به حدی تکان دهنده بود که حتی خانمم که از کُردهای ایلام می باشد شروع به گریه کردن نمود و گفت “خدایا این دیگه چه بلایی است که بر سر همنژادان کُردم در این دیار آمده است، جدا از فاجعه تقسیم سرزمین کُردهای همنژادم بین چهار کشور باز هم می بینم که در طول تاریخ در این استان هم چقدر به آنها ظلم شده و مورد تهاجم واقع شده اند”. البته من هم بر اثر احساسات خانمم چشمانم پر از اشک شد.
پیرمردهای کُرد هم اظهاراتی مشابه آن را ارائه دادند ولی به خاطر اینکه شما تصور نکنی که کُردها به نفع خودشان رأی داده اند اظهارات پیرمردان کُرد را نیاورده ایم ، فقط به اظهارات پیرمردان ترک اکتفا نموده ایم تا بیشتر باور کنید، انشاءالله در تحقیقات بعدی ام همه را به نمایش خواهم گذاشت.

توران منگولی عزیزم بدان وضعیت سرزمینی کُردها در آذربایجان غربی یا همان کُردستان شمالی با ترکهای بقیه نقاط ایران فرق می کند تنها دلیل عمده ای که نشان از اثبات صحت و درستی و واقعی بودن این سرزمین به مالکیت کُردها دارد این است که هم مرزهایش همه کُرد هستند و داشتن تاریخ 2700 ساله شان با تاریخ دوران رضاخان هم سندیت آن به شمار می رود، ولی صحت و سقم این سرزمین به مالکیت ترکهای بقیه نقاط ایران مثلاً استانهای فارس و همدان ( در ایران ) و موصل و کرکوک ( در کُردستان عراق ) جعل و دروغین می باشد؛ زیرا دقیقاً مشخص است که مهاجرند؛ چرا که هم مرزهایشان ترک نیستند و تاریخ هم گواه آن است ( البته این یکی از فاکتورهای این ادعا بشمار می رود و الا اگر اسناد تاریخی را بیاوریم فاکتورهای بیشماری جهت اثبات این امر وجود دارند که از حوصله ی این بحث خارج است ). پس باید حق بدهید که ترکها را مهاجر و کُردها و فارسها را صاحبان اصلی سرزمینشان بدانیم. به خدا و به علی قسم اگر دست از این گفته ها برندارید من خودم ترکان قشقایی را برایتان کادو می کنم و آنها را به آذربایجان شرقی نه غربی ( چون آنجا کُردستان است ) بازمی گردانم . خلاصه کاری نکنید این حادثه اتفاق بیفتد. البته گلایه نمی کنم چون شما مریض هستید. به خدا به خاطر این بی منطقی شماست که به ترکها خر می گویند، و الا کسی نمی تواند به ترکها خر بگوید، خاک بر سر ملتی که روشنفکرانش شما باشید.
تو در جایی از سخنانت گفته بودی که ” درصد بسيار كمي از ايشان توانسته اند به سطوح عالي و دانشگاهي و حتي متوسطه برسند، و از طرفي فرهنگ سازي لازم نيز با روشهاي ديگر به دلايل مختلف صورت نگرفته است. لذا عموميت مردم كرد از شعور جمعي لازم جهت زندگي اجتماعي و مسالت آميز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاريهاي متعدد اجتماعي مي باشند “: در رابطه با این یاوه گوییهایت باید بگویم که من بیشتر از شما تحصیل کرده هستم و چندین سال است که در دانشگاه مشغول تحصیل و گاهاً تدریس بوده ام ولی انصافاً همیشه آمار دانشجویان کُرد بیشتر از ترکها بوده، تازه اگر به نسبت جمعیت هم بگوییم ، توران – تو اصلاً سری به دانشگاه ارومیه یا تبریز زده ای؟ اصلاً هر غریبه ای بدانجا وارد شود احساس می کند کُردکده است؛ یعنی از بس که دانشجوی کُرد دارد. من نمی دانم شما از کجا خط می گیرید؟ آیا شما فراموش کرده اید که درصد تحصیلکردگان کُرد در اروپا هم بسیار بیشتر از ترکهاست، از این بگذریم آیا نمی بینی با وجود این محدودیتها که دولتهای مرکزی در حق کُردها روا داشته و تدریس زبانشان را در مدارس ممنوع کرده اند، ولی باز هم می بینیم که ادبیات کُردی و اشعار کُردی و داستانها و رُمانهای کُردی سر به فلک می سایند، اگر شما آثار نویسندگان و اشعار شاعران کُردی مثل شیرکو بیکس – عبدالله پشیو – لطیف هلمت – نالی – احمد خانی – خانا قوبادی – حسن زیرک – محوی – حسیب – وفایی- گوران- مستوره کُردستانی – پیرمرد- ژیلا حسینی- هژار- هیمن – سواره ایلخانی زاده – ظاهر سارایی – علی فیلی – معروف آغایی- محمد اوزون- یاشار کمال – پروفیسور جلیل جلیل – محمد قاضی – فتاح امیری – کامران محمد رحیمی ( ایلام ) – احمد زینی وند- عرب شمو – اوجالان – حاجی قادر کویه – – دکتر گلمراد مرادی – جمال نبز و … را بخوانی می فهمی که این ملت ( کُرد ) چه آثار گرانبهایی از میراث ادبی و تمدنی و فرهنگی با وجود محدودیتهای زبانی و فرهنگی موجود از طرف دولتها از خود برجای گذاشته اند،

البته چند تا از دوستان کُرد دارم که آنها را برایم فرستاده اند و برایم بحث نموده اند و حتی سایتهای معتبری را هم به من معرفی نموده اند و حتی زحمت کشیده اند ترجمه های بسیاری از آنها را برایم آورده اند تا درباره ی آنها تحقیق کنم، شما اگر شهریاری داشته باشید آنها صدتا از شهریارها را دارند، تازه من فقط نام این چند شخصیت یادم هست و الا بسیار بیشتر از این می باشند تازه اگر سری به دانشگاه « سوربون فرانسه » بزنی می بینی که تدریس زبان کُردی چطور بطور علمی و آکادمیک تدریس می شود و حتی خارجی ها را هم تشویق به تحصیل در این رشته ( زبان و ادبیات کُردی ) نموده است و شخصیتهایی فرانسوی مثل هاژه کلاوییر و ژویس بلو و … . دکترای ادبیات کُردی گرفته اند، البته من هم اگر خدا بخواهد در این رشته مشغول به تحصیل خواهم بود، تا حالا شاعران کُرد توانسته اندبه جوایز بین المللی و توخولسکی دست یابند. سوای اینها از نظر موسیقی و رقص و فیلم هر ساله جوایز بین المللی می گیرد، اگر باور نداری سری به سایت و شبکه های ماهواره ای خارجیها یزن و در مورد کُردها تحقیق کن و ببین آیا این طور است یا نه؟ آیا واقعاً ملتی با این پیشینه ی تاریخی و داشتن میراث ادبی ( اشعار و داستان و رُمان ) و فرهنگی ( رقص و آواز و موسیقی و فیلم سازی و جشن باستانی نوروز و … . ) عظیم و والا می تواند شعور جمعی نداشته باشد؟؟؟ انصفاً هر رقص و آوازی اگر ریشه در تاریخ کهن نداشته باشد نمی تواند در سراسر جهان و میان ملتها به افتخار کسب مدال نایل آید.
تازه این واقعیت را هم بهت بدم که موسیقی شرقی که کشور غاصب ترکیه به آن افتخار می کند و به موسیقی ترکی از آن نام می برد در واقع موسیقی کُردان کورمانجی می باشد که متأسفانه به خاطر قانون خرافی کمال آتاترک هویت آنرا به ترکی تغییر داده است ولی اگر خوب به این نوع موسیقی گوش فرا دهی دقیقاَ بن مایه های کُردی را در آن خواهی یافت، در واقع یک نوع موسیقی کُردی که متون و اشعار ترکی با آن خوانده می شود؛ زیرا تا همین اواخر ترکهای ترکیه به هیچ قیمتی نمی گذاشتند کُردی به زبان مادری اش گفتگو کند، توران ترا خدا اگر شما ترکها مثل کُردهای امروز ترکیه تحت حاکمیت کشوری به نام « کُردیه » یا « کُردستان » می بودید و کُردها نمی گذاشتند به زبان مادریت یعنی ترکی حرف بزنی و آواز بخوانی امروزه به کُردها حق می دادی که بگویند ترکها واقعاَ در بربریت و وحشی گری و بی تمدنی بسر می برند؟ شاید تعجب کنی ولی باور کن قریب به هشتاد سال که از تأسیس کشور جعلی ترکیه می گذرد کُردها حق گفتگو به زبان کُردی در مدارس و مراکز دولتی و زندگی خصوصی و عمومی و اجتماعی نداشتند؛ بطوریکه اگر از کُردی به دولت گزارش می دادند که به زبان کُردی سخن گفته وی را تا دو سال محکوم به حبس و شلاق می نمودند، که همین اواخر بر اثر تلاشهای اروپا و نظامیان کُرد پ ک ک ترکیه مجبور شد این حکم را لغو کند. در مورد همین موسیقی کُردی به خاطر اینکه کُردها در ترکیه حق آواز خوانی به زبان کُردی نداشتند مجبور بودند که موسیقی اصیل کُردی را با آواز ترکی بخوانند چیزی که ترکیه و ترکها خیال می کنند یک نوع موسیقی شرقی و ترکی است. همین موسیقی « شرقی » نشان از کُردی بودن دارد؛ زیرا کُردها در « شرق » و جنوبشرقی ترکیه ( شمال کُردستان ) زندگی می کنند. خوشبختانه اکیپی از اروپاییها به کمک کُردهای محبوب اروپا در حال تحقیق و اثبات این قضیه هستند که از این پس هر مدال افتخاری که از طریق این موسیقی در میان ملل گوناگون جهان کسب می شود به کُردها داده شود نه ترکها. توران عزیز مطمئن باش حقایق هیچ گاه تا ابد مخفی نمی ماند.

کاش توران ترا می دیدم که چه ریختی داری حتماً شبیه مغول و تاتار. ترکها چه چیزی از خود بر جای گذاشته اند؟ هیچی ، اصلاً این ترکها تا این اواخر ادبیات و فرهنگ برایشان مهم نبود حالا کم کم به این نتیجه رسیده اند که ادعای تدریس زبان ترکی!!! را در مدارس بنمایند زبانی که چندان مکتوب نبوده و تعدا د نویسندگانش از انگشت دستان فراتر نمی رود. توران جان گاهگاهی خنده ام می گیرد به دل نگیر چون خیلی بچه ای.
خدا وکیلی درسته من فارس هستم ولی زبان کُردی طی این چند سال پا به پای زبان فارسی پیش رفته و حتی در چندین فستیوال جهانی موفق به کسب جوایزی هم شده است اشعار عبدالله پشیو همتراز اشعار شاملو می باشد و شاید هم بیشتر. ترکان عزیز آیا این واقعیت نشان از این غلط بودن گفته ی شما ندارد که در بالا ذکر کردیم؟؟؟ تازه کجای منطق جهانی این را قبول دارد که ملتی که 2700 سال قدمت تاریخی دارد دارای شعور جمعی لازم جهت زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز نباشد؟ به خدا اگر کُردها در حق شما خشونت نشان می دهند ( در ترکیه و استان آذربایجان غربی همان کُردستان شمالی یا مُکری ) و به قول خودتان دارای ناهنجاریهای متعدد اجتماعی می باشند به خاطر وحشی بودن و بربریت و حس اشغالگری و غاصبانه ی شما ترکها می باشد که مجبورند واکنش نشان دهند و این واکنش را به حساب ناهنجاری قلمداد نکنید، به حساب حس آزادیخواهی و آشتی جویی و رهایی از ذلت و خواری و خشونت و ترور بگذارید، کُردها می خواهند ملت آزادی باشند نه اینکه زیر بار ترکها یا عربها بروند. در طول تاریخ بیشتر کُردها در راه صلح و آزادی قربانی سیاستهای شوم شوینیستهای غاصب گشته اند. آیا کسی که به دفاع از خود و میهن خود بپردازد و در راه حفظ ارزشها و آرمانهای ملی خود مبارزه کند تروریسم و خشونت طلب و ناهنجار می باشد؟؟!!! چیزی که هم اکنون در میان کُردهای ترکیه وجود دارد، ولی دولت ترکیه کُردهای 30 میلیونی کشورش را نادیده گرفته،
جالب اینجاست تا یکی دو دهه پیش اصلاً هویت و موجودیت کُرد را در ترکیه انکار می کرد و می گفت هیچ ملتی در ترکیه به غیر از ترک وجود ندارد، مثل اینکه ایران بگوید ما در ایران اصلاً قومی به نام ترک یا سرزمینی به نام آذربایجان نداریم، آیا این واقعاً اوج توحش و بربریت نیست که ترکیه آن را ادعا می کرد؟؟ به کوری چشمان شما و ترکهای همدستت، خوشبختانه در ترکیه خیل عظیم جمعیت 30 میلیون کُرد داریم که در سرزمینی به نام کُردستان زندگی می کنند و خواستار حقوق ملی و زبانی و فرهنگی خود هستند. دولت ترکیه ترکیه در همین چند سال اخیر از روند افزایش زاد و ولد کُردها و خیل عظیم جمعیت کُرد در ترکیه اظهار وحشت و نگرانی کرد و در مجلس خواستار پیگیر این مساله شد که زاد و ولد کُردها را کنترل کند و نگذارد بیش از 2 بچه داشته باشند و در عوض به والدین ترکهای وحشی جهت تشویق به زاد و ولد بیشتر پاداش دهد هرچند ترکها به اندازه ی کُردها توانایی زاد و ولد بیشتر ندارند، کُردها به نسبت ترکها زاد و ولد بیشتری دارند این را تجربیات علمی نژاد و قومیت و ملیت شناسی اثبات کرده است که نژادها به نسبت زاد و ولد متفاوتند.

در اصل شمایید که نسبت به زندگی متمدن امروزی نابهنجار و غاصب هستید، من تعجب می کنم از خریت شما، مگر همین کُردها و فارسها نبودند که 700 سال پیش که به ایران هجوم آوردید تا حدودی به شما زندگی یکجانشینی و شهرنشینی یاد دادند تاریخ مغول را بخوان موقعی که به دیار پارسها و آناتولی و بین النهرین ( کُردستان کنونی ) هجوم آوردند چه غارتها و چپاولها که نکردند تا این که در دستگاه اداری فارسها و کُردها فنون کشورداری و یکجانشینی را تا حد کمی یاد گرفتند و حتی کسانی مثل احمد تکودار مسلمان شد و روایت است که گفت کاش قبلاً با این تمدن و مردمان ایران زمین آشنا شده بودم؛ زیرا آنها ( ترکها ) قبلاً مهاجر و کوچرو بودند و ییلاق و قشلاق می رفتند از زندگی یکجانشینی و شهرنشینی چیزی نمی دانستند، با این اوصاف چطور می گویی در میان ملتی مثل ملت کُرد با این تمدن عظیم، ( که اروپا به آن افتخار می کند و حتی فرانسوی ها با افتخار می گویند که ما با آنها « کُردها و فارسهای آریایی » از نژاد هند و اروپایی هستیم) ، فرهنگ سازی نشده و از داشتن سطح آگاهی و قوه ی تفکر و تصمیم گیری در سطح پایینی قرار دارند. تو و قومیتت ( یعنی ترکها ) از بس که از بی هویتی و بی تاریخی می نالید این اراجیف را برای کُردهای عزیز می بافید. توران جان نکند می خواهید با زور تاریخ واقعی کُردها را به خودتان نسبت دهید می دانم قبلاً از این کارها می کردید به خاطر بی هویتی تان – مثلاً همین آتشکده هایی که در اطراف دریاچه ارومیه وجود دارند نشان از تاریخ چند هزار ساله ی کُردها دارد زیرا آباء و اجداد کُردها آتشکده هایی داشتند و یا من تپه حسنلو را در آذربایجان غربی! ( کُردستان شمالی ) برایت مثال می زنم که واقعاً از نظر تاریخی متعلق به تاریخ آباء و اجداد کُردها می باشد که ترکها با زور ادعا می کنند که مال آنهاست ، البته ترکها حق هم دارند!!!! چون چیزی ندارند از تجربیات تاریخی و میراث تاریخی که به آن ببالند و در سطح بین الملل با آن مدال افتخار بگیرند، بنابراین مجبورند جدا از غارت و چپاول مادی به غارت و چپاول معنوی و میراث تاریخی کُردها هم اقدام کنند.

به شما می گویم توران عزیز در طی این 700 سال که به آناتولی و بین النهرین( کُردستان کنونی ) آمدید و به غیر از قتل و غارت و چپاول چیزی بلد نبودید، چطور این همه آتشکده و آثار باستانی را بوجود آوردید؟ در حالی که باستانشناسان در ایران و جهان آتش کده ها را به بیش از 2000 سال پیش و به کُردها نسبت می دهند. زمانی که مادها و کاردوخها ( کُردهای امروزی ) در سرزمینشان آناتولی و میزوپوتامیا و بین النهرین ( که حالا محدوده ی جغرافیایی کشورهای ایران و سوریه و بخشی بسیار زیادی از شرق و جنوبشرقی کشور ترکیه را شامل می شود) به کشاورزی و دامداری مشغول بودند؛ ترکها در مناطق سیبری پراکنده بودند تا اینکه کم کم متحد شدند و به عنوان سازمانی تروریستی در آنزمان شروع به غارت و چپاول نمودند که دامنه ی جنایات آنها به مناطق فارسها و کُردها هم کشیده شد و به سرزمین ما آمدند و کم کم وارد دستگاه اداری فارسها و کُردها شدند و قریب به چند صد سال بعد، غلام و چاکر و کنیز درباریان و پادشاهان ایران زمین گشتند. شما که تا دیروز غلام و کنیزان درباریان و پادشاهان بودید، چطور شد شعور اجتماعیتان بالاتر از کُردها شد؟!! کُردهایی که در زمان مادها امپراطوری عظیمی بنیاد نهادند و حتی کنفدراسیونی را به شیوه ی امروزی بنیاد نهادند که اتحادیه ی ماننایی از جمله ی آن بشمار می رود. حالا از شما می پرسم ملتی با این تمدن عظیم، می تواند مهاجر و غاصب و متجاوز باشد و سرزمین آباء و اجدادیش غصبی باشد؟ اگر نه پس چرا این خرافات را تحویل جامعه ی روشنفکری امروز می دهید؟ شما باید افتخار کنید که در طول تاریخ چاکر و غلام و کنیز درباریان و فرمانروایان ایران زمین بودید.

تمام کردستان تا سال 1514 میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال 1514 میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی). (کردستان عثمانی)، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد در سال 1297 م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. کردها یکی از اقوام کهن ایرانی ساکن ایران و خاورمیانه‌ هستند که در بخش غربی ایران و فلات ایران زندگی می‌کنند، تمام سرزمین کُردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال 1514 میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (”کردستان عثمانی”). آنهم به خاطر این بود که کُردها سنی بودند و دولت وقت صفوی ( ایران ) شیعه بودند، در اینجا بود که کُردها بیشتر متمایل به دولت عثمانی بودند تا صفوی. البته باید عرض کنم که آن زمان تقسیم بندی مرزی از روی ملیت و قومیت مطرح نبود بلکه بیشتر مرزبندیها از روی مذهبی و دینی و طایفه گری بود، بعد از اینکه اروپاییان وارد عرصه ی نبرد و مبارزه در خاورمیانه شدند برای اینکه بتوانند راحت به اهداف شوم دسترسی به نفت و منابع غنی خاورمیانه موفق شوند شروع به تجزیه ی امپراطوری عثمانی و صفوی نمودند در این گیر و دار بود که از دل امپراطوری عثمانی سه کشور متولد شدند ( از سال 1923 به بعد ) به نام های ترکیه – عراق و سوریه.

مطابق قرار داد ” سور ” قرار بود که بین کشورهای انگلیس و فرانسه و کشورهای تازه استقلال یافته ی منطقه مثل ترکیه ، دولت و کشوری به نام ” کُردستان ” بوجود آید ولی متأسفانه به علت سهل انگاری کُردها و عدم حمایت کشورهای انگلیس و فرانسه و نیز توطئه ی مردی وحشی و روباه صفت و نجس و افراطی و شدیاً مفتون چنگ اندازی بر اراضی کُردستان به نام مصطفی کمال آتاتورک در پیمان ” لوزان ” مسأله ی استقلال کُردستان به مرحله اجرا در نیامد بلکه دل خاک مقدس کُردستان را پاره کرده دند و چهار تکه اش کردند و هر تکه ای را به کشوری الحاق کردند، کُردستانی که یکپارچه و بهم پیوسته بود.

پی نوشت: درج مطلب به منزله تائید آن نیست.

بسیار ممنون از علیرضا به خاطر ارسال این مطلب

مطب دکتر ( به بهانه بروز نشدن وبلاگ تا مدتی )

نوامبر 29, 2007

ديروز بالاخره رفتم دكتر تا شايد اون بتونه كمكم كنه:

دكتر جون به دادم برس!

– اول بگو ببينم پول ويزيتمو دادی يا نه؟

آره به قرآن مجيد!

– خب حالا بگو چي شده؟

دكتر جون يه مدته نوشتمنم نمياد!!

– تب و لرز و آبريزش بيني هم داري؟؟

نه دكتر! به اينجا اصلا چه ربطي داره؟؟؟

– حرف نباشه! من دكترم يا تو؟

بله .. ببخشيد!

– بيرون روي هم داري؟؟

بعله جاتون جالي ديشب با برو بچه ها بيرون بوديم!

– يعني دستشويي زياد ميري؟

نه! فقط در مواقع ضروري!! دكتر جون! من فكر كنم شما منظورمو متوجه نشدين! من …

– دهنتو وا كن ببينم ..

آآآآآآآ….

– م‌م‌.. زبونت هم كه سالمه….

دكتر جون! حرفم مياد! ولي نوشتنم نمياد!

– عجب! خوب همينا كه از صبح تا شب ور ميزني رو بنويس ديگه! تو هم كشتي ما رو!!

سعي ميكنم به خدا ، ولي نميشه دكتر جون!

– بعله به نظر ميرسه شما دچار نانوشتانندگي مزمن شده‌ايد…

علاج داره؟؟ يا ميميرم؟؟

– البته خدا بزرگه .. حالا بگو علاج هم نداشته باشه، تو كه اول آخرش مردني هستي!

دكتر جون! من نوكرتم! زبونتو گاز بگير! اين حرفا چيه؟!

– به هر حال يه آمپول برات نوشتم ، يه بار شب يه بار صبح قرقره كن!

سرخ كردني چي آقاي دكتر ؟ ميشه بخورم؟

– تو كه سر همه رو ميخوري! سرخ كردني هم بخور..

حالا من كه سرخ كردني دوست ندارم چي؟؟!!

– خانوم منشي؟؟ يكي بياد اين يارو رو بندازه بيرون!!

– ………..

خوش مزه نوشتم که مزه وبلاگ ما تا مدتی زیر زبون شما باشه و نمک گیر ما باشید.

                                           این وبلاگ تا مدتی بروزرسانی نخواهد شد

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت

نوامبر 27, 2007

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت: مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟ كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست . قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

خدا چراغی به او داد
روز قسمت بودو خداهستی را قسمت میکرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد سهمتان را ازهستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است وهرکه آمد چیزی خواست یکی پري ميخواست برای پروازودیگری پایی برای دویدن و آن يكي جثه ای بزرگ خواست براي عرض اندام و جبران حقارت و آن یکی چشمانی تیزبين وآن یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را طلب ميكرد وهركس به فرا خورخود چيزي از آن خالق يكتا درخواست ميكردند . در این میان کرمی کوچک جلو آمد ومتواضعانه به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیزونه جثه ای بزرگ نه پري و نه پایی نه آسماني ونه دریائي تنها ذره اي ازوجود خودت را به من بده و خدا کمی نوربه او داد. ونام او کرم شب تاب شد. خدا فرمود : هرکه نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد. و خطاب به كرم شب تاب فرمود تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست

افشاي نقش كويت در بمباران شيميايي ايرانيان و كردهاي عراق

نوامبر 13, 2007

دكتر «الجنابي»، محقق عراقي، از نقش كويت در حمايت از صدام و جنايات اين كشور عليه ملت هاي ايران و عراق پرده برداشت.وي به خبرنگار «تابناك» گفت: كويت، پل ارتباطي اصلي و منبع شماره يك تغذيه مالي صدام در سال‌هاي جنگ تحميلي عليه ايران به شمار مي‌رفت.

وي آمار منتشره درباره پرداخت‌هاي مالي كويت به صدام را مخدوش برشمرد و گفت: آمار واقعي به مراتب بيش از ارقامي است كه اعلام شده است.اين محقق عراقي افزود: بنا بر اطلاعاتي كه در زمان اشغال كويت توسط رژيم بعث عراق از اين كشور به دست آمد و به عراق منتقل شد، كويت در سال‌هاي جنگ تحميلي، به جاي عراق حتي نفت نيز فروخت و بندر احمدي، بارها شاهد پهلوگيري نفتكش‌هايي بود كه مشتري رژيم صدام بودند.وي به نقش كويت به عنوان بارانداز سلاح‌ها و اقلام تداركاتي ارتش بعث در هشت سال جنگ تحميلي پرداخت و گفت: بسياري از تسليحاتي كه از مصر و فرانسه از راه درياي سرخ در بندر جده عربستان تخليه مي‌شد، از راه كويت و مرز سفان، به پايگاه‌هاي نظامي عراق منتقل مي‌شد كه از جمله مي‌توان به قطعات بالگردهاي نظامي فرانسوي اشاره داشت.جنابي در ادامه افشاگري خود گفت: دولت كويت، وقتي دست حكومت صدام از بنادر جنوبي عراق كوتاه شد، براي كشتي‌هاي اين كشور هويت جعلي كويتي صادر كرد كه نمونه آن كشتي توقيف‌شده «ابن البيطار» بود.اين محقق عراقي همچنين افزود: دست‌كم دو محموله شركت «باير» آلمان كه مواد شيميايي براي حشره‌كش‌ها توليد مي‌كند، از راه كويت به «القرنه» عراق منتقل و سپس در واحدهاي سيار صنعتي وزارت صنايع نظامي عراق كه داماد صدام مسئوليت آن را بر عهده داشت، به بمب‌هاي شيميايي عليه اكراد عراقي و نيروهاي ايراني تبديل مي‌شد.وي تصريح كرد: برخي از اطلاعات ايرانيان مقيم كويت و مسلمانان اين كشور كه در جريان جنگ تحميلي صدام عليه ايران، براي جمهوري اسلامي كمك مي‌فرستادند نيز توسط عوامل امنيتي كويت رهگيري و گزارش آن به مقامات عراقي داده مي‌شد.وي به استفاده صدام از جزيره «بوبيان» كويت در حمله به نيروهاي ايراني در 29 فروردين 1367 نيز اشاره كرد و گفت: كويت خاك خود را نيز در اختيار صدام قرار داد تا از آن به عنوان سرپل عليه نيروهاي ايراني استفاده كند.جنابي افزود: بوبيان پس از سقوط فاو به دست ايراني‌ها به كانون حضور ارتش بعث مبدل شد و واحدهايي از ارتش بعثي عراق از جمله بالگردها و قايق‌هاي نفربر مهاجم بعثي از اين منطقه و از پشت سر نيروهاي ايراني به آنها هجوم آوردند.وي ادامه داد: كويت پس از بازپس‌گيري فاو توسط صدام معدوم، هزينه بازسازي آن را پذيرفت.وي همچنين به حمايت رسانه‌اي دولت كويت در طول جنگ اشاره كرد و گفت: در دنياي ديپلماسي نيز كويت همواره در كنار صدام و جنايات او قرار داشت.وي به خاطره عجيب صدام و «شيخ جابر»، حاكم متوفي سابق كويت نيز اشاره مي‌كند و مي‌گويد: شيخ جابر پس از پايان جنگ ايران و رژيم بعثي عراق در جريان كنفرانس سران عرب به بغداد سفر كرد. او پس از پايان ديدار خود در فرودگاه بغداد به صدام گفته بود: «ما در كويت آماده پذيرايي و سفر متقابل شما هستيم» كه صدام در پاسخ وي گفته بود: «ما خود را غريبه نمي‌دانيم، هر وقت بخواهيم مي‌آييم» كه شيخ جابر بعدها گفت: «وقتي سحرگاهان سراسيمه و با لباس خواب با حمله صداميان از كويت فرار كرديم، تازه متوجه سخنان صدام شدم».دكتر الجنابي در پايان گفت: ديكتاتور عراق در جريان اشغال كويت و در پاسخ به يكي از خبرنگاران خارجي كه «چرا شما در جريان حمله به كويت لباس نظامي مانند زمان جنگ با ايران نمي‌پوشيد؟»، گفته بود: «من با مردي در كويت روبه‌رو نبودم. در جنگ با ايران با مردان مي‌جنگيدم». 

</a