Posts Tagged ‘kurdestan’

سایت های آموزش زبان کردی

فوریه 22, 2008

در اين پست چند سايت كوردي براي آموزش زبان كردي معرفي مي كنيم. در سايت هاي زير شما مي توانيد به يادگيري زبان كردي بپردازيد.

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

KURDISH LANGUAGE

فوریه 20, 2008
The unprejudiced academics that study Kurdish history are united in the view that the Kurds are an ancient race (1).The Kurds have lived for many thousands of year’s -even longer than written documentation can reflect-in a land that has been described as the ‹cradle of human civilisation›.We need only think of Jewish and Islamic mythology, which designates Mount Judi (Cudi) in Kurdistan as the resting place of Noah’s ark (2); we know from history that in the land of the Kurds and its surrounding territories numerous advanced civilisations existed, such as that of Mesopotamia, of the Hittites, the Hurrites; the Karduchi, the Mittanis, the Parthians, and the Sassanids. Additionally, many of the world’s major religions have found their place in the land of› the Kurds, such as, for example, Mithraism (the Cult of the Sun), Mazdaism (Zoroastrianism), mystery religions, Judaism, Christianity, Manichaeism, and Islam. Even today in Kurdistan one finds a large number of Kurdo-syncretic religious communities (3) such as the Ezidi, Kakayi (Yarsan or Ali-Haqq, or ‹People of Truth›), Alevi, Shabak, Sarayi, Bajwan, Haqqa, etc., all of whom bear witness to the fact that the Kurds are the heirs of a vastly rich cultural heritage.
The Kurds have played a remarkable role in the history of the Orient, both before and after the rise of Islam in the seventh century. After the partial islamification of the Kurds, Moslem Kurds participated in the foundation of the Arabian, Persian, and Turkish Dynasties with a degree of selflessness seldom seen in any other people. To cite just a few examples: The founding of the Abbasid Dynasty on the part of the revolutionary Kurd Abu Muslim Khorasani in the year 750 C.E., Saladin (1137–1193) and his reversal of the conquest of Palestine by the Crusaders in the twelfth century; the foundation of the Safavid Dynasty (1501/ 2-1736) at the start of the 16th century by Ismail Shah Safi, son of the Kurd Sheikh Safi, leader of an order of Dervishes, and last, but not least the foundation of the Ottoman Empire, which was supported by the majority of the independent Kurdish principalities. They formally united with the Ottoman Dynasty in 1515, after the famous battle of Chaldiran, in which the Ottomans, with the help of the Kurds, defeated the Persians. Thus the Ottoman Empire began.
The military and political achievements of the Kurds on behalf of their neighbours were not all; the outstanding contributions of Kurdish scholars and artists in enriching Arabic, Persian, and Turkish culture (4), and their contribution to the wealth of Islam was so great, that of the four people designated by the famous Moslem scholar Ghazzali as ‹pillars of the Islamic culture›, three are Kurds (5). The fact that the Kurds for centuries didn’t concentrate their efforts on the foundation of their own State, or the cultivation of their own language and culture, drew the attention of outsiders. The Ottoman Turk chronicler Shamsaddin Sami wrote in the last century in his lexicon ‹Qamus EI-Aalam› (Dictionary of Names):
‹All of the educated Kurds occupied themselves with the Arabic and Persian language, while ignoring their own language'(6).
Just one example: The Kurdish Moslem scholar Sheikh Marifi Node (yi) Barzinji (1733-1838) was the author of more than 46 considerable works in Arabic and Persian language (7). These works were on jurisprudence, ethics, theology, astronomy, philology and literature. Node (yi) Barzinji lived to the age of 85 and wrote only one book in Kurdish. It was a small Arabic-Kurdish glossary of some hundred words. In the introduction to this work, Barzinji tells us in Persian language why he wrote it. I cite him: «In order that my son Ahmad will be able to learn Arabic vocabulary more easily. Therefore, I have named the book Ahmadia.»(8).
It is very interesting to notice that within those Kurdish principalities that were governed by independent Kurdish dynasties such as, for example, Hasnavi (founded 959)(9), Dostaki (990 – 1096)(10), etc., the Kurdish language was not used as the official written language.
It remained however, the language of the people and was the main means of communication between the people and their rulers. This neglect and lack of concern caused negative repercussions for the Kurds, which can still be felt today. It is not entirely clear why the educated Kurds invested their intellectual ‹capital› on others› soil, so to speak.
We only want to expound briefly on this theme, as it belongs to another chapter, to which as well, belongs the question of why educated Kurds were not able (or not willing) to import others› capital into Kurdistan in order to make their own people more ‹Arabic› or ‹Persian›. In any case, if one doesn’t speak about one’s self, or doesn’t pursue one’s own interests, others will do it for you and often incorrectly.
Thus were created since the dawn of time the phantasmagorias explanations for the origin of the Kurds, and the diminishing opinions of the value of the Kurdish language. We only want to expound briefly on this theme:
For over a thousand years Arab historians, such as, for example, El Masudi (died 956/7)(11), bn-Hawqal (died circa 977), etc., have asserted that the Kurds are descended from spirits. The Persian epic poet Firdosi (932? -1020) regarded the Kurds in his epic poem ‹Shahname› (The King’s Book) as the descendants of those young people who were saved from being decapitated by the tyrant Zohak ( Ajdahak) , and managed to flee into the mountains (12).
Khoja Saddadin (1537-1599) the Turkish Mufti of the Ottoman Empire wrote in his book ‹Taj ül-Tawarikh› (The Crown of Histories):
«It has been decreed by God that the Kurds cannot found a state because, once upon a time, a very ugly and frightening man visited the prophet Mohammed. The prophet was scared, and asked the man from whence he came. The guest answered in a friendly and respectful manner that he was a Kurd. The prophet lifted his head to the sky and said, ‹Thou, God, must not allow the Kurds to unify; their unification would cause the destruction of the world».(

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

جستاری کوتاه در تاریخ موجودیت کردها و نقش آنها در پایداری و استقلال ایران

ژانویه 15, 2008

مهندس حسین شاه اویسی 

                                                     ز خود رمیده چه داند ، نوای من ز کجاست

    جهان او دگر است  و جهان من دگر ست

( اقبال )

آنچه در این نوشتار بسیار مجمل می آید ، واقعیت های مستند تاریخی ، است  تلاشی است در برابر اندیشه های کسانی که در درون خویشتن خویش دربدرمانده ، هم آوا با بنیادهای آمریکایی ساخته ، به جان تار و پود هستی ماندگار این سرزمین افتاده و می گویند : « » ایران « تنها یک واژه است که از روزگار پهلوی به این سرزمین تحمیل شده ؟! و یا  « فارس ها » سرزمین های دیگر ملتهای ستمدیده را اشغال کرده اند ؟! پس کردها ، بلوچ ها ، عربها و … باید جدا شوند؟چه استدلال بی پایه ای ( خود گویی ! خودخندی عجب … »

 دراینکه تبعیض قومی ، جنسیتی و بی عدالتی و نابرابری  های اجتماعی و اقتصادی وجود دارد ، دردی است سراسری، حرفی نیست ولی راه حل منطقی این کاستی ها جدایی خواهی نیست. به باور من راه انتخابی این گروه که نفی هویت ایرانی خود را ، چاره رفع این تبعیض ها  می دانند به ترکستان است ، گریز به دامان بیگانه است  و در راستای رضایت استعمار و برانگیختن ستیز قومی و به کژراهه کشاندن جنبش مدنی و مردم سالاری خواهی ایران ،  به شوره زار جنگ قومیت هاست .، تا شاید از آب گل آلوده ماهی باب میل استعمار را صید کنند ولی بهتر است بدانند با همه نامرادیها و سختیها و تبعیض ها ،  » دیری است در کوچه های باور مردم درها بر روی هرزه گردان وابسته ازهر قماش بسته است. «        

 در آشفته بازار امروز جهان که جمعی ناآگاه ، جمعی مغرض ، جمعی بی تفاوت ، جمعی بد ستور ، جمعی خشک سر ، جمعی نان به نرخ روز خور و جمعی…  از کنار واقعیت های گذشته خود می گذرند ، باید به اندیشه ورزان گرایش های مختلف هشدار داد که به خود آیند و در کشاکش تلاش ملت برای مردم سالاری ، در راستای منافع بیگانه ، جبهه های دروغین و سنگرهای پوشالی برپاندارند که ایرانیان از همه اقوام از کنار این مواضع  ساده عبورنمی کنند ، از این رو ، برآنم دست کم به نوبه خود به عنوان یک ایرانی کرد به گذشته خود مراجعه کرده ، بگویم از کجا آمده ام و نیاکانم کیانند تا سربلند برخلاف یاوه سرایان دستوری بیان کنم  به راستی ایران پیش از هر قومی ، سرای کردان بوده و هست . جمله ای است  مشهوراز ملامصطفی بارزانی ، بزرگ مرد میدان های نبرد غیر کلاسیک که » هر کجا کرد هست ، آنجا ایران است .»  

   آنانکه کرد را متهم به جدایی خواهی می کنند و یا چنین هذیانی در سر دارند باید نخست  در ایرانی بودن خود شک کنند و بر تاریخ چند هزار ساله خود خط بطلان بکشند وهم میهنان ایرانی از هر قوم و تیره  بهتر است پیش از هر چیز مطالعه  خود را نسبت به خود و چگونگی تشکیل ایران و ایرانیان ژرفتر کنند و تکلیف خود را با مدعیان دروغین تازه از راه رسیده  به دور از غرض ورزی ها وتاثیر پذیری از بیگانه مغرض  روشن کنند ، چرا که به باور من  در ایران در صورت وجود جامعه پلورال و کثرت گرا گرایش های ایران گریزی اگر هم به تحریک وجود داشته باشد  هیچگونه زمینه ای نیز نخواهد داشت و به عنوان یک کرد زاگرس، البرز ، الوند و خلیج همیشه فارس را نماد پایداری ایران می دانم .

شوربختانه ، کردان را در ترکیه ترک کوهی می خوانند و در عراق کردان طی سالیان مبارزه  ، پس از سقوط بعث سرانجام  موجودیتشان به عنوان بخشی از کشور تازه تاسیس عراق رسمیت یافت  ولی  در

ایران وطن اصلی آنان ، کردان همواره ، ایرانی و به راستی صاحبخانه بوده و هستند و چه جانفشانی هایی در راه استقلال و ماندگاری ایران نکرده اند .

اما چگونه ؟

  در این جستار مجمل ، به صدای رخدادهای تاریخ که از لابلای سنگ ها و سنگ نبشته های سده ها ، پژواک آوایش هنوز گوش جانهای جستجوگران این وادی را می نوازد ، گوش فرا دهیم که بزرگی ، شرف و زمزمه یگانگی ملی ، زمزمه تاریخی ایران و همبستگی ایرانیان است . دل آرام  داریم و به قضاوت تاریخ بنشینیم که یادآوری آن ، امید و غرور ملی را زنده نگه می دارد ، تا پی نبریم کجای جهان ایستاده ایم ، تا ندانیم نیاکان ما چه کسانی بودند ، تا ندانیم در کجای مختصات نظام سلطه جهانی ایستاده ایم و چه موضعی و ازچه خاستگاهی و چه خود آگاهی ملی برخورداریم ، شایسته ی ستم ها و سرشکستگی ها و دو دستگی ها هستیم که درد بزرگمان نا آگاهی است .

 در دوره های پیش از تاریخ ، کرد و کردستان در سرزمین گسترده ای که سرانجام به امپراتوری ماد نامبردار شد و  سده ها بعد ، بخش هایی از آن سرزمین به نام کردستان مشهور گردید و طوایفی از کردان در دامنه های پر رمز و راز زاگرس سکنا گرفتند .

  از آثار به جای مانده از دوره باستان ، از قوم هایی که در شمال و دامنه های خاوری و باختری رشته کوه های زاگرس و سرزمین های خاوری و باختری دریاچه چیچست ( ارومیه ) همان سرزمین آتروپاتکان زندگی می کردند . امپراتوری بزرگ ماد تشکیل شد . قوم ماد  متشکل از چندین طایفه بود که  دیاکو  نخستین فرمانروای ماد آنها را متحد کرد و دولت  ماد  را روی کار آورد . این نخستین دولت آریایی است که در سال 708 پیش از میلاد بنیان یافت . و 150 سال دوام کرد .  (1)    این مردمان برای ثبت رخدادها و آثار خود از خطی تصویری به نام ماسی سورات که توسط سورات که از کردهای آن منطقه بود اختراع کرده و استفاده می کردند که بعدها به خط میخی تغییر شکل یافت و ابتدا مادها و سپس با کامل تر کردن آن هخامنشیان آن را به کار می بردند .

 دو تا سه هزار سال پیش از زایش مسیح ( ع ) پارس ها از شمال باختری و شمال خاوری دریای مازندران و هزاران سال پیش از آنها قوم هایی دیگر از همان راهها آمده و در این ناحیه ها سکنا گزیدند . در این دوره مادها و پارس ها به جنوب ایران کوچ کردن و در پارس و استخر دولتی تشکیل دادند زیر نفوذ حکومت مرکزی ماد و زبانشان ابتدا کردی مادی و رفته رفته تغییر یافت که ریشه ی زبان پارسی باستان شد .

« مادها به هنگام کوچ کردن های خود از بخارا و سمرقند گذشته و روبه جنوب ره گشودند و پس از رسیدن به پارس در آن سکونت اختیار کردند . » (2)   پارتها نیز از همین راه به خراسان کوچ کردند و از دیگر سوی گروههای بزرگ دیگری از همان قوم ماد همراه پارس ها از نواحی مینسک و مسکو و بخش های خاوری آن تا شمال دریای مازندران از راه قفقاز در  باختر و شمال باختری ایران ساکن شده اند .

1- بابا مردوخ (شیوا ) ، تاریخ مشاهیر کرد  

2- ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد 1 ، ص 405       

 دیرینه ترین مادها کاردوها هستند که دو هزار سال پیشتر و در دامنه های زاگرس و میان رودان و جنوب خاوری آسیای صغیر سکونت پیدا کرده بودند . با گذشت زمان گروه های دیگری آمدند و به آنان ملحق شده در اثر آمیز گاری و ازدواج ، قوم بزرگ کاردو را در آن سرزمین تشکیل دادند . گروه های دیگری از ماد پس از آنها به سوی خراسان و جنوب بلخ کوچ کردند . مادها افزون بر زاگرس و میان رودان و آسیای صغیر ، همراه پارس ها در سرزمین جدید به هر سو رفته در دامنه های البرز و در سراسر ایران نیز مستقر شده اند .

   از آغاز تشکیل دولتهای ایرانی چه مادها ، چه هخامنشیان و سپس اشکانیان و ساسانیان برای همیشه در سراسر تاریخ و بعد از اسلام هم ، کردان را به خاطر جنگجویی و سوار کار بودن همراه لشکرکشی های شاهان هر زمان ، ازسویی به سویی دیگر برای دفاع از مرزهای ایران گسیل نموده و در محل های تازه مقیم می گشتند .

  پژوهشگران آلمانی مهاجرت بسیاری از طوایف را از پارس به سرزمین ماد چنین نوشته اند :

    در قرن پنجم  پیش از میلاد به علت لشکرکشی های شاهان هخامنشی به آسیای باختری ، بسیاری از طوایف صحرا نشین جنگجو از پارس و خاور ایران به بخش های باختری کوچانده شده اند .و این نقل و انتقال در تمام ادوار ایران باستان ادامه داشته است . از آن جمله از قوم بزرگ سیرتی ، نخستین طایفه هایی که به سوی باختر انتقال داده شدند ، قبایلی بودند به نام آزاکارتیا که نخست در خاور فارس سکنا داشتند که توسط « هوخشتره »  ( سیاکسار) پادشاه ماد در دوره ی سلطنت آشوربه سرزمین ماد گسیل شدند که « هوخشتره »  به یاری آنان دولت آشور را منقرض کرد و نینوا را تصرف نمود . همین قوم آزاکاریتا در دوره ی کورش بزرگ در سده های پنجم و ششم پیش از میلاد به نواحی مرتفع یعنی اربیل  قدیم کوچ کردند .

   داریوش  بعضی از سران قوم آزاکارتیا را به پایتخت خود آورد که در نقش های سنگ برجسته بیستون قیافه و هیکل امیر آن قوم با لباس و هیات کردهای امروزی دیده می شود .

ـ پراکندگی کردان در گستره ی ایران :          

   مهاجرت اقوام ایرانی کرد از خاور به باختر تدریجی بوده و این اقوام پس از مدتی جدایی از یکدیگر باز درکوهستان های زاگرس و سواحل دجله به هم رسیده اند و چون در نژاد و اخلاق و آداب ایرانی متحد بودند آمیزش و اختلاط آنها با یکدیگر به سهولت انجام پذیرفت و رفته رفته کلمه » کردو »  که نام نخستین طایفه مهاجر ایرانی یا نام کوهستان های باختر بود به تمامی قبایل ساکن آنجا اطلاق شد . (3)   

در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند .  استرابون  جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : »  گروه های گوناگون که در پارس می زیستند » پاتیشخوار »  ،  «هخامنشی ها «، » مجوس ها «، «کورتی ها» و » مردها »  می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند . » (4)  

 در زمان هخامنشیان  در میان طوایف چادرنشین فارس به نام  کرد  برمی خوریم . در دوره ساسانیان شمار زیادی  کردها در نواحی مرکزی ایران می زیسته اند و طایفه های دیگر از کردان در اطراف دریاچه نیریز  

3- علی اصغر شمیم ، کردستان ، صص 39 و 40

4- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او ، ص 165

      

  تا  کرمان و از آنجا تا اطراف  بوشهر  هم بوده اند . منابع تاریخی از آن جمله  سعید نفیسی  به ما می گوید که ساسانیان اصلاً کرد بوده اند . (5)

 بر خلاف ملت ایران استعمار در یک صد سال اخیر همواره کوشیده است با ترفند و دسیسه های ظاهر فریب ،  کردان را جدا از دیگر ایرانیان بنمایاند  یا وادارد ،  در حالی که کردان مردمی جدا از مادها و پارس ها نبوده و نیستند و جایگاهشان سراسر ایران است . (6)   

 امروز نیز کردها که در جاهای دنیا پراکنده اند هر جا که باشند مردمی ایرانی اند با منشی به مثابه درفش کاوه در اهتزاز ، خواه درروزی لبنان ، خواه کردهای گولان در سوریه و خواه در عراق ، خواه ترکیه و روسیه و حتا در افغانستان ، پاکستان ، هندوستان . در  لوک  از دهستانهای فعلی افغانستان ، کردها سکونت داشته اند و در کتاب  کردان گوران آمده است در دوران باستان و بعد از اسلام در خاور ایران ، افغانستان ، سیستان و خراسان قبایل بسیاری از کردها ساکن بوده اند . (7)  

 مردم ایران از هر قوم و تیره در تمامی تاریخ در برابر هر دشمن خارجی با همدستی و یگانگی یکدیگر از مرز و بوم خود دفاع کرده اند . به ویژه قوم  ماد  یا کردان که بیش از دیگر اقوام ایرانی در معرض هجوم و موقعیت دفاع قرار می گرفته اند . به همین علت است که  کردان و تاریخ نویسان کرد ؛ نقش خود را در دفاع از میهن در آیینه گزارشهای حماسی شاهنامه فردوسی می بینند  و جنگ های پادشاهان و پهلوانان شاهنامه را جنگ های کردان با انیران و اهریمنان می خوانند و می نویسند :  پیشدادیان کرد بودند ، کیانیان کرد بودند ، کاوه آهنگر که بر ضحاک شورید  کرد بود ، خاندان سام و زال و رستم ، کرد بودند که از غرب با ایل و تیره خود برای پاسداری از مرزهای شرقی کشور گسیل شده اند  و خاندان میلاد و خاندان گیو و گودرز نیز همینطور . از این رو بر این باورم که تا کرد هست ، ایران هست .    

  به نوشته تمام محققان و مورخان ، کردان در دوره هر یک از چهار سلسله در ارتش های ایران دلیرترین جنگاوران و سربازان را تشکیل می داده اند . 

  کلیم اله توحدی ( اوغازی ) می نویسد  به شهادت تاریخ کردها از قدیمی ترین آریایی هایی هستند که در سرزمین آسیا اسکان یافته و نام مقدس ایران را که به معنای پرستشگاه است بر آن سرزمین نهادند ( این نوشته پاسخی است به نوشته های بیپایه ای که در روزنامه آمریکایی منتشر شد که نام ایران از سال

1935 به سرزمین پرشیا اطلاق گردید . )  و نخستین حکومت منظم جهان آن روز را تحت عنوان ماد تشکیل دادند و با دولت مقتدر و متجاوز آن روزگار به مقابله برخاسته و از حریم ایران دفاع کرده اند و در تمام این فداکاریها و مبارزه ها همواره یک هدف را دنبال می کرده اند و آن حفظ استقلال ایران بوده است .(8)

  اگر در دو قرن اخیر بخش بزرگی از مناطق کردنشین که قسمتهایی از خاک ایران بوده و هست به سبب بی کفایتی سلاطین و زمامداران وقت به وسیله استعمارگران شرق و غرب پاره پاره شده ، در عوض مهر و دلبستگی کردان از این دوری به ایران محکم تر شده است . جدا ماندن سرزمین های کرد از مام وطن

5- سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ، ج 1 ، ص 194

6- سیروس ایزدی ، کردان گوران ، مقدمه ص 8 .

7- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان ، ص 218 . 

8کلیم الله توحدی ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ، جلد 2.

        دلیل آن نیست که کردان در آن نواحی ایرانی بودن خود را فراموش کنند ، بلکه همه آنها در هر کجا که هستند با عمال و دست نشاندگان امپریالیسم در نبردند در عراق و ترکیه … » دست های بریده قهرمانانی چون سارو بیره  در جنگ چالدران که دست چپش بر پیکرش آویزان بودد همچنان با دشمن می جنگید و امیر خان برادوست ( له په زرین )  در آذربایجان و یا قلب شکافته شده  جه جوخان  در خراسان همه و همه دال بر جانبازی دلاوران کرد در راه استقلال ایران است .» (9)

        از قول  گزنفون  درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان در حال عقب نشینی یونان جنگ و ستیز می کردند بسیار سخن رفته است . از زبان فردوسی و استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر و همچنین از زبان مارکوارت خاورشناس آلمانی درباره بسیاری طوایف مختلف آریایی نژاد اقلیم فارس که کردان بخش عظیمی از آن بودند و لشکریان کرد جنگجوی مقیم پارس ، سید محمد باقر نجفی در مقدمه ای بر ترجمه کتاب  کردان گوران  می نویسد که :  

    تنها محدوده ای رانمی تواند محل سکونت کردان دانست بلکه همه جای ایران را سرای کردان می داند  و می نویسد : استخری جغرافی دان به نام از 340 هجری نوشته است :

   کردان فارس در سرزمین فارس بیش از صد طایفه هستند و من سی و اند طایفه را از جمله  خسروی شاهکانیه ، استا مهریه ، آذرکانیه ، بنداد مهریه ، رامانیه ، مهرکیه ، شاهدیه و …   نام می برم که همه نامها برخاسته از هویت فرهنگی ایران است . (10)  

یا دکتر جواد صفی نژاد استاد جامعه شناسی عشایری می نوسید :

   » کردان فارس» نامی است که جغرافی نویسان دوران اسلامی به عشایر فارس داده اند . یا تقدسی در 375 هجری در « احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم » نوشته سی وسه ایل کرد در فارسند که هر یک پانصد خانوار هستند . (11)

  ابن خلکان  در کتاب «  وفیات الاعیان »  در قرن دوم هجری در خراسان خبر می دهد که  » ابوالقاسم خراسانی از زمره کردان و از میان کردان خراسان قیام کرده است . » (12)

ملک الشعرای بهار   در تعریف   « بسام کرد »   در دربار یعقوب لیث می نویسد که او  نخستین شاعر کرد و دومین یا سومین فارسی سرای ایران است که به فارسی شعر سروده است  (13) و یا باستانی پاریزی به نقل از کتاب  طبری « الرسل و الملوک »  می نویسد در  دوره یعقوب لیث ، رئیس عشایر فارس احمد بن لیث کردی بود . (14)

   رشید یاسمی  در ذیل «  دیلمیان و اکراد »   می نویسد در سال 380 هجری  فولاد بن منذر  با جماعتی فراوان از سواران و دلاوران کرد از شیراز برخاست . صمصام الدوله امیر دیلمی از بیم جان شیراز را ترک و

9– ارجاع به منبع

10- سید باقر نجفی ، مقدمه بر کتاب کردان گوران ، صص 24 و25 .

11- ارجاع به منبع

12- ارجاع به منبع

13- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان در حاشیه ، ص 211

14- باستانی پاریزی ، یعقوب لیث، ص264  .

به فخرالدوله  پناه برد . و  کردان سیراف  و مهتر آنان به نام راشدی والی خلیفه را طی جنگی شکست داده و او را به اسیری به حضور یعقوب بردند . (15)

   شاه عباس اول  چهل هزار خانواده از ایل  چشمیگزک  را که چند سالی در ورامین سکونت داشتند به خراسان کوچاند ، بخشی از آنها در  چناران  سکونت گزیدند به  کیوانلو  و دسته هایی که در قوچان و شیروان اسکان یافتند به  زعفرانلو  مشهور شدند و دسته سوم به عنوان شادلو  حوالی بجنورد را برای سکونت اختیار کردند .  (16)  

   امیر شرف خان بد لیسی   مناطق زندگی کردان را در کنار دریای هرمز ، خلیج فارس تا سواحل دریای هند و از آنجا به ولایت ملاطیه و سپس ولایات فارس و نواحی مرکزی ایران و آذربایجان ، ارمن صغرا   و ارمن کبرا و طرف جنوب آن موصل و دیار بکر نوشته است  (17) و از قول  ابن بلخی  پروفسور لمتون در تاریخ ایلات ایران می نویسد :  کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند .

      احمد کسروی  می نویسد :  پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می کردند که همانند لری و کردی بود . (18)   در تاریخ عالم آرای عباسی می خوانیم که ایرانیان قدیم لفظ دیلم را بر کردان طبرستان اطلاق می کردند . (19)   

    ابوریحان بیرونی می نویسد که  طاهریان ، صفاریان و سامانیان را از نوادگان  بهرام چوبینه هستند که محققین کرد او را کرد می دانند . همینطور  ایوبیان که سر سلسله آنها  صلاح الدین ایوبی  که در سیاست و شجاعت و کاردانی قهرمان دوران و در جنگهای صلیبی افتخارات و پیروزیهای بزرگی برای جهان اسلام به دست آورد ، از کردان بود.

دکتر عزیز ژیان می نویسد : دو دولت مقتدر صفوی و عثمانی قریب 300 سال گاه بی گاه با هم در جنگ بودند و کردها به علت داشتن نژاد مشترک با ایرانی ها همواره متحد ایرانیان بودند . (20) و یا علی اصغر شمیم می نویسد : شاه عباس مرزهای باختری ایران را به  رود دجله  رساند و به مرزهای طبیعی خود رسید

15- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی نژآدی و تاریخی او ، صص176 تا 193 .

16– محمدرضا بهار ، عشایر ایران

17- شرفخان بدلیسی ،شرفنامه ، صص 25 و 27 .

18- سید احمد کسروی ، شیخ صفی و تبارش ، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان

19- دایرة المعارف اسلامی

20- دکتر عزیز ژیان ، امپریالیسم رساله کرد ، ص 8 .

و تمامی نواحی کردنشین در داخل حدود کشور قرارگرفت و اقوام کرد همه وقت و همه جا از حقوق خود و مرزهای ایران دفاع کردند . (21)  و یا  تیمورخان  حاکم اردلان  با این که  سلطان مراد عثمانی به او عنوان  پاشایی  داده بود ولی هرگزاز پشتیبانی به شاه اسماعیل دست بر نداشت . (22)       

   آنچه تقدیم شد بخش هایی بسیار مجمل از تاریخ مستند ایران بود و نقش جانبازی ها و فداکاری های کردان در ازای تاریخ این مرز و بوم در دفاع از استقلال مرزهای ایران زمین ، آنانکه تاریخ نمی خوانند مجبور به تکرار آن هستند ولی ملت ایران کردان را از خود و کردان خود را از ملت بزرگ ایران می دانند . آنانکه جدا طلبی کردان را زمزمه می کنند از پی آمدهای ضد فرهنگی این جدایی سازی های ساختگی که به مرور به از میان رفتن فرهنگ اقوام و تحلیل آنها در فرهنگ های غالب می انجامد ، بی خبرند .آنها یا نادانند یا مغرض و یا مامور .

پراکندگی کردها را در ایران سید علی میرنیا  کتاب   ایل ها و عشایر کرد  به شرح آورده است :

ـ کردان گیلان :  عمارلو ، رشوند در رودبار ، در گلوگاه ، بهتویی ، ولی یاری ، باجلان ، چمش گزک و کلهر و …

ـ کردان قزوین : طایفه چگنی ، جلیلوند ، مافی ، رشوند ، کاکاوند ، باجلان ، پاپلی ، غیاثوند ، کرمانی ، ولی یاری و .. .

ـ کردان رودبار : تیره های عمارلو : قبه کرانلو ، استاجلو ، بیجانلو ، بیشانلو ، شمخانلو ، طایفه کرد رحمت اباد : برامکله ، حاتمی ، پیراصلو ، عمارلو  و … .

ـ کردان زنجان و تاکستان قزوین : زعفرانلو ، ارامانلو ، کیوانلو ، قراچورلو ، عمارلو ، شادلو ، باوه نور و… .

ـ کردان ملایر و همدان : طایفه های زنگنه ، زند ، لک و بهتونی ( بتونی ) و … .

ـ کردان مازندران : جهان بیگلو ، ملانلو ، دراره ده در ساری ، عبدالملکی و … ، تیره های کلبادی ، مسگر ، اشکارگر ، خواجه وند ، در کلارشتاق  شرف وند ، در کجور طایفه لک ، طایفه های غیاثوند ، اصانلو ، ایرانلو .

ـ کردان گرگان : طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، طایفه های کردکرد کوی : زعفرانلو ، کاکاوند ، جهانبگلو ، عمرانلو ، دوانلو ، سپانلو ، منوچهرلو ، عرب خویشانلو ، حسینلو ، طایفه های کرد زیدی ، باباکردی ، کتولی و…

ـ کردان شاهرود : چگنی ، رشوند .

ـ کردان دماوند و خوار و  ورامین : طایفه های کردبچه ، جاوان ( جابان ) ، شادلو ، زعفرانلو ، بوربور ، ایزانلو ، قراچورلو ، پازوکی .

ـ کردان کرمان : طایفه های بامری در جبال بارز ، لک در پاریز ، خواجوینی ( خواجه وند ) .

21– علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص 48 .  

22- شرفخان بدلیسی ، شرفنامه ، ج 1 ، ص 369 .

ـ کردان خراسان : طوایف زعفرانلو ، ارامانلو ، سعدانلو ، کیوانلو ، عمارلو ، شادلو ، بچاوند ، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند ، کاوانلو در رادکان ، دوانلو در مزوج و بجنورد ، عمارلو در نیشابور ، ایزانلو در شیروان ، شیخ امیرانلو ، سووانلو ، پیچپرانلو ، شاملو ، بهادرانلو در قوچان ، پالکانو در جیرستان ، پهلوانلو در باجگیران ، توپکانلو ، تیتکانلو ، حمزه لو ، رشوانلو ، رودکانلو ، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز ، سیفکانلو در اوغار ، کم کیلانلو در باجگیران ، سپرسپرانلو در جیرستان ، شهرانلو ، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز ، طایفه های شیخوانلو ، باچوانلو ، قراچورلو ، زیدانلو ، مادانلو ، کیکانلو ، پالکانلو ،کیوانلو زنگنه تورانلو ، دوله شانلو ، ارتکانلو ، بریوان لو ، چگنی ، صوفیانلو ، بادلو ، کپکانلو ، گوشانلو ، گیلانلو و …

در کلات :  اردلان ، شارلو ، گوشانلو ، ترسانلو ، بادللو و …

کردان کرمانشاه : ایل ها و طایفه های : سنجابی ، کلهر ، گوران ، قبادی ، چوپان ، کاوه ، باباخانی ، ولدبیگی، مصطفی سلطانی ، کانی سانی .

کردان منطقه کامیاران : طایفه های کمانگر ، لطف الله بیگی ، شهیدی ، کشککی احمدی .

کردان منطقه سنندج : طایفه های اردلان  سنندجی : حبیبی ، کلماسی ، زند ، آصف ، اردلان ، شاه ویسی ( شاه اویسی ) ، بابان ، وکیل . صادق وزیری مسعود وزیری ، معتمد وزیری ، آصف وزیری ، مردوخی و …

کردان بانه : طایفه های شهیدی ، بهرام بیگی ، احمدی ، توکلی ، لطف الله بیگی و …

کردان منطقه جوان رود : عناقی ، امامی ، رستم بیگی ، باباخانی و …

کردان منطقه سقز : فیض الله بیگی ، گورک ، تیله کوهی ، جاف ، سقز ، کلالی و افشار و …

کردان آذربایجان غربی :  طایفه های ایل شکام در سلماس ، بیک زاده در غرب ارومیه و …

کردان ماکو و خوی : ایل میلان ، خلکانی ، جلالی ، حیدرلو ، و کره سنی و مامش

کردان منطقه نقده :  ایل زرزا ، ایل مامش ، ایل هرکی ، ایل سادات ، ایل پیران و …

کردان منطقه مهاباد : ایل ها و طایفه های گورک ، منگور ، دهیکری ، عثمان بیگی ، قاسملو و …

کردان منطقه سردشت : ایل ها و طایفه های باسک کوله ، بریاحی ، پیشدری ، کلاسی و ایل مکاری و …

کردان خوزستان : طایفه های سگوند ، رحیم خانی ، سگوند حاجی خانی ، طایفه ممله و طایفه های جانکی و جوانکی و لرکی و …

کردان در فارس : طایفه های زراسو ، دنیا رانی ، بهداروند ، احمد خسروی ، بابااحمدی ، دورکی ، بابادی ، بختیاروند ، طایفه های محمدصالح ، موگویی ، محی وند ، کیان ارثی .

کردان در بلوچستان : طایفه های سهراب زایی ، مصطفی زایی ، میرابلوچ زایی ، گدازایی ، شه کرم زایی ، الله رسان زایی ، جمال زایی ، کمال خانی زایی ، علم خان زایی ، درزاده ، غلام رسان زایی ، شهدادزایی ، سید خان زایی ، سالار زایی ، علما خان زایی ، میریحیا زایی ، مرادزایی ، گل محمود زایی ، ناگزی زایی شهمراد زایی ، گنگدازایی ، بولگاک زایی ، متیم زایی ، عجب زایی ، کرم زایی ، ناروزایی .

کردان لرستان : ایل و طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، کولیوند ، بوسغوند ، دلدوند ،تاج وند ، مظفروند ، باریکوند .

ایل ها و طوایف پر شمار دیگری از کردان را می توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده اند که یادآوری همه آنها از حوصله این نوشتار مجمل خارج است .

از این رو بر این باورم کردستان خود ایران است.

نوشتارم را با جمله ای از نویسنده ی فرانسوی   کنت دوگو بینو در کتاب تاملی درباره ایران به قلم  سید جواد طباطبایی  به پایان می برم :

       «   ایران ،  ایران خواهد ماند و نخواهد مرد .  ایران  در نظر من چونان  سنگ خارایی  است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند . انقلاب های جّوی آن را به خشکی انداخته اند . رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است ، تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ، ولی این « سنگ خارا» پیوسته همان است که بود . اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است ، زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد ، آن  سنگ خارا  گردش را از سر خواهد گرفت .

مطالب مرتبط:

+ شرحی بر مجلد های حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران

+ نقشه ی مهاجرت کردهای کرمانج به به خراسان شمالی

+ دولت صفوی و تقویت مرزهای خراسان 

+ گویش‌ها و لهجه‌ها زبان‌ کردی‌ 

+ حرکت تاريخي کرد به خراسان واقع در شرق ايران 

+ خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي قوم کرد 

+ کرمانج و خروج از محدوده اوليه 

+ تاریخچه قوم کرمانج 

+ نگاهي به موقعيت جهاني كرد – كرمانج 

+ تاريخ كرمانج و كورد

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل

مختصري درباره استاد حسن زيرك

ژانویه 5, 2008

كردستان‌ ديار باورهاي‌ ناب‌ و سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ و عرفان‌، جايگاه‌ پرافتخار هنر و هنرمنداني‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ در طول‌ تاريخ‌ گهربار ايران‌ زمين‌ با آثار زيباي‌ خود برهه‌هاي‌ زماني‌ را تبلور خاصي‌ بخشيدند.
در اين‌ مقاله يادي‌ خواهيم‌ كرد از مقام‌ بلند يكي‌ از برجستگان‌ عرصه‌ موسيقي‌ كرد، زنده‌ ياد استاد حسن‌ زيرك‌ كه‌ نام‌ و آثار اين‌ هنرمند فقيد براي‌ هر كردي‌ در سراسر گيتي‌ كاملا آشناست‌ و اخيرا نيز وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ در اقدامي‌ نيكو و پسنديده‌ مجوز كاستي‌ از اين‌ هنرمند را صادر كرده‌ كه‌ صد البته‌ انتشار اين‌ اثر حاصل‌ تلاش‌ و كوشش‌ همسر وفادار او سركار خانم‌ ميديا زندي‌ و چند تن‌ از هنرمندان‌ و هنردوستان‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ كاست‌ فوق‌ تحت‌ عنوان‌ )ترانه‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌( شامل‌ ترانه‌هايي‌ از آن‌ مرحوم‌ در راديو كرمانشاه‌ و راديو تهران‌ حوالي‌ دهه‌ 1340 است‌ كه‌ تدوين‌ و به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.

�سن زيرك
الحان‌ طبيعي‌ كردستان‌، از رود و نسيم‌ و پرنده‌، هارموني‌ زيبايي‌ از نغمات‌ را پديد آورده‌ و نغمه‌ و نوا و موسيقي‌ در آن‌ سامان‌ حضوري‌ هميشگي‌ در ميان‌ طيف‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ دارد و صداي‌ گرم‌ و بي‌نظير حسن‌ زيرك‌ از لاله‌هاي‌ آبيدر و باغ‌ خوش‌ كاني‌ شفا و صداقت‌ مردم‌ كردستان‌ نشات‌ يافته‌ است‌.
استاد حسن‌ زيرك‌ به‌ سال‌ 1300 در شهرستان‌ بوكان‌ استان‌ كردستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سن‌ 5 سالگي‌ از مهر پدر محروم‌ گشت‌ و بدبختي‌ و تلخي‌ و سختي‌هاي‌ فراواني‌ چشيد و زندگي‌ را در درون‌ درد و رنج‌ گذراند و عمري‌ را در شهرهاي‌ كردستان‌ ايران‌ و عراق‌ سپري‌ كرد و مدت‌ زيادي‌ در بخش‌ كردي‌ راديو بغداد همكاري‌ كرد و از سال‌ 1337 كه‌ بخش‌ راديو كردي‌ ايران‌ در تهران‌ براي‌ اولين‌ بار افتتاح‌ شد همكاري‌ خود را با اين‌ مركز آغاز كرد.
حسن‌ زيرك‌ گرچه‌ بخاطر شرايط‌ سخت‌ زندگي‌ از نعمت‌ درس‌ و تحصيل‌ بي‌بهره‌ ماند ولي‌ استعداد كم‌نظيري‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازي‌ كردي‌ داشت‌ و اين‌ استعداد به‌ همراه‌ صداي‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گرديد كه‌ خالق‌ آثار مانا و ماندگاري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ كرد باشد و ترانه‌هايش‌ در سرتاسر كردستان‌ محبوبيت‌ يافت‌ به‌ شكلي‌ كه‌ اينك‌ صداي‌ او در جاي‌ جاي‌ مناطق‌ كردنشين‌ و در كوچه‌ها و خيابانها و در خانه‌ها و مغازه‌ها طنين‌انداز گرديده‌ است‌.
حسن‌ زيرك‌ كه‌ در راديو كردي‌ تهران‌ فعاليت‌ داشت‌ با خانم‌ ميديا زندي‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ ازدواج‌ كرد كه‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهاي‌ مهتاب‌ )آرزو( و مهناز )ساكار( بود كه‌ چند ترانه‌ را براي‌ فرزندانش‌ اجرا كرده‌ است‌.زندگي‌ حسن‌ زيرك‌ هميشه‌ با كوچ‌ و آوارگي‌ همراه‌ بود و يكي‌ از شهرهايي‌ كه‌ در آن‌ مدت‌ زيادي‌ اقامت‌ داشت‌ كرمانشاه‌ بود و همكاري‌ او در اين‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ كرمانشاهي‌ همچون‌ استاد مجتبي‌ ميرزاده‌، محمد عبدالصمدي‌، اكبر ايزدي‌ و بهمن‌ پولكي‌ سبب‌ خلق‌ آثار زيبايي‌ شد.
سالهاي‌ پاياني‌ زندگي‌ زيرك‌ در تلخي‌ و ناكامي‌ گذشت‌ و او در اين‌ سالها ديگر آن‌ بلبل‌ خوشخواني‌ نبود كه‌ از بامداد تا شامگاه‌ نغمه‌خواني‌ كند. در منطقه‌ بوكان‌ قهوه‌خانه‌يي‌ داير كرد و در ميان‌ مردمي‌ كه‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرين‌ نفس‌هايش‌ را در رنج‌ و بيماري‌ كشيد و سرانجام‌ در چهارم‌ تيرماه‌ 1351 در بيمارستان‌ شهر بوكان‌ به‌ علت‌ بيماري‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ از كوههاي‌ معروف‌ و زيباي‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
استاد شهرام‌ ناظري‌ هنرمند بلند آوازه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ در خصوص‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ اظهار داشت‌: «در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، در مجموع‌ فقط‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ يك‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ بود، يعني‌ در همان‌ لحظه‌ كه‌ وارد اركستر راديو مي‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ مي‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر مي‌سرود، هم‌ آهنگ‌ مي‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را مي‌خواند كه‌ تا كنون‌ چنين‌ موردي‌ در موسيقي‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ ايشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسيقي‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامي‌ و حفظ‌ شده‌ مي‌خواند و واقعا از افراد كاملا استثنايي‌ و از نوابغ‌ موسيقي‌ كردي‌ بودند و بنده‌ در ميان‌ خوانندگان‌ كرد علاقه‌ خاصي‌ به‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ دارم‌.»

�سن زيرك

سركار خانم‌ ميديا زندي‌ همسر حسن‌ زيرك‌ در كتاب‌ چريكه‌ كردستان‌ در خصوص‌ اين‌ هنرمند مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بزرگمردي‌ است‌ كه‌ در هر كجا كردي‌ وجود داشته‌ باشد و در هر كشور كردنشين‌ همانند ستاره‌يي‌ درخشان‌ مي‌فروزد و آواي‌ ملكوتي‌اش‌ دل‌ هر دلداري‌ را به‌ جنب‌ و جوش‌ در مي‌ آورد و مي‌توان‌ گفت‌ هر كجا كرد باشد حسن‌ زيرك‌ نيز هست‌، چرا كه‌ در هر خانه‌ كردي‌ آوا و آوازهاي‌ او وجود دارد و همه‌ روزه‌ آواي‌ لذت‌بخش‌ اين‌ نابغه‌ بزرگ‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد و هيچگاه‌ باور نخواهيم‌ كرد كه‌ حسن‌ زيرك‌ مرده‌ باشد و تاكنون‌ كه‌ حدود 30 سال‌ از درگذشت‌ او مي‌گذرد هنوز وي‌ در خانه‌ هر كردي‌ حضور دارد.»خانم‌ زندي‌ در ادامه‌ همان‌ بحث‌ در مورد سختي‌ و مشقت‌هاي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ مي‌نگارد: «حسن‌ زيرك‌ مدتي‌ به‌ عراق‌ مي‌رود و در مسافرخانه‌ فندق‌ شمال‌ به‌ شاگردي‌ مي‌پردازد و روزي‌ هنگام‌ نظافت‌ كه‌ مشغول‌ زمزمه‌ يكي‌ از ترانه‌هايش‌ بوده‌ مسافري‌ به‌ نام‌ جلال‌ طالباني‌ )رهبر اتحاديه‌ ميهني‌ كردستان‌ عراق‌( كه‌ در آنجا اقامت‌ داشته‌ با شنيدن‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ او را به‌ راديو بغداد برده‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ كار مي‌شود و در سال‌ 1337 به‌ ايران‌ بر مي‌گردد.
رفتار دولت‌ وقت‌ با حسن‌ زيرك‌ او را دچار مشكل‌ فراواني‌ كرد، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ دكتر شيخ‌ عابد سراج‌الديني‌ رييس‌ وقت‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ كار نداد و اين‌ كار سراج‌الدين‌ چنان‌ تاثير منفي‌ بر دل‌ لطيف‌ حسن‌ گذاشت‌ كه‌ ديگر هيچ‌ وقت‌ به‌ راديو برنگشت‌ و با دلي‌ شكسته‌ باروبند خود را به‌ سوي‌ بغداد پيچيد.
هنگامي‌ كه‌ به‌ بغداد رسيد در آنجا نيز او را دچار مشكل‌ كردند، او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ كردند، در آنجا حسن‌ را به‌ پنكه‌ سقفي‌ بسته‌ و شكنجه‌ داده‌ بودند.
پس‌ از رهايي‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نيز ساواك‌ او را گرفت‌ و شكنجه‌ داد كه‌ جريان‌ شكنجه‌اش‌ در ساواك‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ كه‌ صداي‌ او هنوز به‌ يادگار مانده‌ است‌ و اين‌ رويدادها نشان‌ دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ نه‌ در ايران‌ و نه‌ در عراق‌ روي‌ خوشي‌ و راحتي‌ و آزادي‌ را نديد.

آرامگاه �سن زيرك

در سال‌هاي‌ 1341 تا 1343 در كرمانشاه‌ بود و با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ داشت‌ و به‌ نظر من‌ بيشتر اين‌ درد و غمها و مصيبتي‌ كه‌ به‌ حسن‌ رسيده‌ بود بخاطر عدم‌ توجه‌ حكومت‌ وقت‌ به‌ هنرمند بزرگ‌ كرد بود…»
همسر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ كه‌ خودش‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ راديو تهران‌ قديم‌ است‌ در ادامه‌ مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ نزديك‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ اجرا كرده‌ بود و بخاطر همين‌ ترانه‌هاي‌ او بودكه‌ روزانه‌ نزديك‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ مي‌شد و حتي‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار مي‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش‌ شود و در كل‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ و كرمانشاه‌ بخاطر صداي‌ دلنشين‌ حسن‌ زيرك‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ )ما و شنوندگان‌( پخش‌ مي‌شد و حسن‌ زيرك‌ با صداي‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفيت‌ و كيفيت‌ و شكوفايي‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ شده‌ بود و سيل‌ نامه‌هاي‌ طرفداران‌ ترانه‌هاي‌ او هر روز به‌ راديو جاري‌ بود اما پس‌ از اين‌ همه‌ خدمت‌ ، حسن‌ زيرك‌ را ديگر به‌ راديو راه‌ ندادند واو را از ياد بردند درحالي‌ كه‌ در 28 مرداد 1341 كه‌ برد ايستگاه‌ راديوي‌ كرمانشاه‌ به‌ صد كيلو وات‌ رسيده‌ بود صداي‌ حسن‌ زيرك‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهاي‌ كردنشين‌ مي‌رسيد. »
فاروق‌ صفي‌زاده‌ بوره‌كه‌يي‌ ، از محققان‌ ارزشمند در خصوص‌ حسن‌ زيرك‌ مي‌ نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بيش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌هاي‌ ترانه‌ها و بيشتر سروده‌هاي‌ آن‌ را خود مي‌ساخته‌ و مي‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند بزرگ‌ بيشتر ترانه‌سرايان‌ امروز فارس‌ و كرد و بيگانه‌ و ترك‌ نيز سود جسته‌اند وامروز هر آهنگي‌ كه‌ پديد مي‌آيد نشاني‌ از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامي‌ كه‌ به‌ آهنگ‌هاي‌ او گوش‌ فرا مي‌دهي‌، زندگي‌ را با همه‌ آزارها و مويه‌ها و رنج‌هايش‌ درمي‌يابي‌.بر همين‌ پايه‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ نشانه‌ زندگي‌ هر كرد آريايي‌ رنج‌كشيده‌ را در خود نهفته‌ دارد.»استاد مجتبي‌ ميرزاده‌ نوازنده‌ ويولون‌ و موسيقيدان‌ برجسته‌ كه‌ در تمامي‌ آثار مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در دهه‌ 1340 در اركستر راديو كرمانشاه‌ نوازندگي‌ و تنظيم‌ آهنگ‌هاي‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد اين‌ هنرمند فقيد در گفت‌وگو با راقم‌ اين‌ سطور چنين‌ اظهار داشت‌: «حسن‌ زيرك‌ با اينكه‌ مطلقا سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ كه‌ مي‌خواند مي‌سرود و از حافظه‌يي‌ بسيار قوي‌ در حفظ‌ شعرو آهنگ‌ و مقام‌هاي‌ كردي‌ برخوردار بود و بايد گفت‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ هيچ‌گاه‌ در موسيقي‌ كرد تكرار نخواهد شد چرا كه‌ ماندگارترين‌ و زيباترين‌ نغمات‌ كردي‌ را خلق‌ كرد و اينك‌ نه‌تنها در ايران‌ حتي‌ در ميان‌ كردهاي‌ عراق‌، سوئد و ساير نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و ياد او از مقام‌ و منزلت‌ والايي‌ برخوردار است‌.»
سركار خانم‌ مهناز زيرك‌ )ساكار( دختر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در يادداشتي‌ درخصوص‌ رفتن‌ او به‌ مزار پدرش‌ با احساسي‌ پرشور مي‌ نويسد: «پس‌ از درگذشت‌ پدرم‌، به‌ دليل‌ كارمندبودن‌ مادرم‌، وي‌ مرتب‌ مجبور بود سركار باشد و لذا ما نتوانسته‌ بوديم‌ از تهران‌ به‌ زادگاهمان‌ كردستان‌ برويم‌ و مادرم‌ نيز چون‌ احساس‌ مسووليت‌ مي‌كرد حاضر نبود ما را به‌ تنهايي‌ به‌ كردستان‌ بفرستد. از همان‌ دم‌ نخست‌ كه‌ قرار شد براي‌ دلجويي‌ عزيزي‌ از دست‌رفته‌ برويم‌ تصميم‌ گرفتم‌ حتما به‌ زيارت‌ آرامگاه‌ پدرم‌ نيز بروم‌ و هر آنچه‌ سال‌هاست‌ در سينه‌ پنهان‌ كرده‌ ام‌ بازگويم‌ و عقده‌ دل‌ را بگشايم‌.
بعد از رسيدن‌ به‌ شهر كوچك‌ و زيباي‌ مهاباد و دلجويي‌ و تسليت‌ به‌ خانواده‌يي‌، صبح‌ روز بعد به‌ سوي‌ بوكان‌ رهسپار شديم‌ ويكي‌ از همشهريان‌ كرد قرار شد ما را به‌ مقصد برساند و هنگامي‌ كه‌ راننده‌ مقصد ما را دانست‌ و فهميد كه‌ فرزندي‌ پس‌ از سال‌ ها دوري‌ به‌ ديدار پدر مي‌رود پدري‌ كه‌ امروز يكي‌ از افتخارات‌ فرهنگ‌ و هنر كرد است‌ بي‌نهايت‌ در حق‌ ما لطف‌ كرد به‌گونه‌يي‌ كه‌ حتي‌ حاضر نشد پول‌ حق‌الزحمه‌ خود را بگيرد.
آري‌ به‌ ديدار گوري‌ سرد مي‌رفتم‌ كه‌ سالها بود كسي‌ در آنجا خفته‌ بود كسي‌ كه‌ در سراسر زندگي‌اش‌ مالامال‌ از درد وآزار بود… از هنگامي‌ كه‌ وارد شهر شدم‌ كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ آرامگاه‌ مينوي‌ پدر در آنجا قرار دارد خود را زيباتر از هميشه‌ نمايانده‌ بود و از دور با كوه‌ ناله‌ شكن‌ نجواهايم‌ را آغاز كردم‌، تو گويي‌ پدر بود كه‌ در برابرم‌ ايستاده‌ بود و به‌ سخنانم‌ گوش‌ مي‌ كرد و مي‌شنيد كه‌ مي‌گفتم‌: كجايي‌ پدر!؟ ما و مادر تنهاييم‌، تنها به‌ تو، به‌ تو احتياج‌ داريم‌… چشمهايم‌ را بستم‌ و يك‌ لحظه‌ در عالم‌ خيال‌ خودم‌ را در آغوش‌ پدر ديدم‌ اگرچه‌ خيالي‌ بيش‌ نبود.اما لذتي‌ وصف‌ناپذر داشت‌، لذتي‌ كه‌ هنوز مستي‌ آن‌ از سرم‌ بيرون‌ نرفته‌ است‌.»

ؘ?ن زيرك

استاد اكبر ايزدي‌ از نوازندگان‌ پيشكسوت‌ كه‌ در اكثر اركسترها به‌ خوانندگي‌ حسن‌ زيرك‌، نوازندگي‌ سنتور را به‌ عهده‌ داشته‌ است‌ در مورد او مي‌گويد: «حسن‌ زيرك‌ اعجوبه‌ بداهه‌خواني‌ كردي‌ و هم‌ در شاعري‌ و آهنگسازي‌ بسيار توانا بود و حتي‌ اشعار برنامه‌ را خودش‌ مي‌سرود وهيچ‌گاه‌ در صدايش‌ ضعفي‌ مشاهده‌ نكردم‌ و اصولا در خواندن‌ و ساخت‌ ترانه‌ ها كردي‌ از نوادر دوران‌ و از برجستگان‌ موسيقي‌ كردي‌ بود.»
دكتر محمد صديق‌ مفتي‌زاده‌ كه‌ مقدمه‌يي‌ بر كتاب‌ «چريكه‌كردستان‌» مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ نوشته‌ ، شعري‌ در وصف‌ اين‌ هنرمند با گويش‌ كردي‌ سروده‌ كه‌ اينك‌ بر سنگ‌ مزار او حك‌ شده‌ است‌ كه‌ برگردان‌ به‌ فارسي‌ آن‌ چنين‌ است‌:«زيرك‌! در راه‌ هنر زحمت‌ بسيار كشيدي‌، زندگي‌ات‌ را در راستاي‌ هنر فدا كردي‌، هيچ‌گاه‌ در زندگي‌ حتي‌ لحظه‌يي‌ آرام‌ نداشتي‌، رنج‌ فراوان‌ كشيدي‌ و بسيار مورد ستم‌ قرار گرفتي‌، روزگارت‌ حتي‌ يك‌ دم‌ بدون‌ غم‌ نگذشت‌ كه‌ چه‌ در مقام‌ هنر، بر بالاترين‌ چكاد قرار داشتي‌.»
مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در راديو تهران‌ آثاري‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ رسانيد كه‌ اغلب‌ با ساز اساتيدي‌ همچون‌ استاد حسين‌ ياحقي‌، استاد حسن‌ كسايي‌، استاد جليل‌ شهناز، جهانگير ملك‌، احمد عبادي‌ و به‌ سرپرستي‌ زنده‌ياد مشير همايون‌ شهردار همراه‌ بود. در خصوص‌ شخصيت‌ هنري‌ حسن‌ زيرك‌ نظر استاد بيژن‌ كامكار خواننده‌ و نوازنده‌ برتر كشورمان‌ را نيز جويا شديم‌ كه‌ ايشان‌ هم‌ با اعلام‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ علاقه‌زيادي‌ به‌ صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ دارد گفت‌:«حسن‌ زيرك‌ يكي‌ از برجستگان‌ موسيقي‌ كرد به‌ شمامي‌ آيد و خيلي‌ از آهنگ‌هاي‌ كردي‌ يا فارسي‌ كه‌ الان‌ به‌ اجرا در مي‌آيد الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبيت‌ حسن‌ زيرك‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهاي‌ ايران‌ نيست‌ بلكه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ وتمام‌ نقاط‌ كردنشين‌ جهان‌ امتداد دارد.»چندي‌ پيش‌ رييس‌ شوراي‌ اسلامي‌ شهر بوكان‌ در گفت‌وگو با نشريه‌ سيروان‌ )يكي‌ از نشريات‌ محلي‌ استان‌ كردستان‌( اعلام‌ كرد كه‌ عمليات‌ اجرايي‌ احداث‌ مجتمع‌ توريستي‌ حسن‌ زيرك‌ و همچنين‌ ايجاد خيابان‌ 12 متري‌ به‌ نام‌ وي‌ تا محل‌ آرامگاهش‌ آغاز مي‌شود كه‌ اگر اين‌چنين‌ باشد بايد به‌ مسوولان‌ مربوطه‌ و ذيصلاح‌ منطقه‌ بوكان‌ دست‌مريزاد گفت‌ و همچنين‌ در سال‌ گذشته‌ فيلمي‌ از زندگاني‌ حسن‌ زيرك‌ در شهر سليمانيه‌ عراق‌ ساخته‌ و تا چند ماه‌ بر پرده‌ سينماهاي‌ شهرهاي‌ كردستان‌ عراق‌ اكران‌ شد كه‌ در اين‌ فيلم‌ گوشه‌ هايي‌ از سختي‌ و مشقت‌هاي‌ اين‌ هنرمند اصيل‌ و ارزشمند را در ايران‌ و عراق‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ بود.

منبع:  http://www.m-h-k-h.blogfa.com/cat-3.aspx

پيام دادخواهي سارا همتي از شهر سلماس

ژانویه 1, 2008

 سارا همتي

SARA@YAHOO.COM

 هم نژادان خراسانی ام ببینید کوردهای هم نژادانتان در آذربایجان غربی چه زجری می کشند می خواهند آنها را از سرزمین آبا و اجدادیمان بیرون کنند پس بشتابید و به جمع آوری امضا و بیاننامه اقدام نمایید:
كردهاي سلماس اگربا همديگر متحد شوند، تركها راكه در اقليت هستند شكست خواهند
داد.
هفته پيش به همراه چند تن از دوستان دانشجوي خود به ديدار نماينده سلماس مهندس اقايي رفتم هدف از اين ديدار درخواست تقاضايي از ايشان بود :
تقاضا اين بود كه منطقه شپيران سلماس از 2 ماه پيش در حكومت نظامي به سر ميبرد واهالي انجا از كوچكترين حقوق خود محروم شده اند و كسي هم پاسخگو نيست و علاوه بر ان در سكوت كامل رسانه اي هيچ كس حتي از اين امر اگاه دار هم نشده است، شما بياييد لطفي بكنيد و به عنوان نماينده سلماس اين را در مجلس متذكر شويد تا شايد اندكي ازاين رنج مردم كاسته شود
ولي ايشان اولين پاسخي كه دادند اين بودكه شمارا چه گروهي فرستاده كه اين خواسته را درخواست نماييد ايا شمارا پژاك نفرستاده است !!!!!؟
ما گفتيم نخير و نامه اهالي روستارا به ايشان نشان داديم و ايشان با مشاهده ان گفتند كه من با بودن پاسدارن و اذيت مردم اين منطقه توسط سپاه و پاسداران كاملا موافقم و حتي برادر خودم را مسئول اين كار كرده ام
ما با تعجب دليل اين امر را از او خواستار شديم او در جواب گفت كردها در منطقه مهاجر هستند و با اين فشار ما انها را از سلماس و اذربايجان غربي بيرون ميكنيم !!!؟

من و دوستانم مدتي هاج و واج به همديگر نگاه كرديم و از اين گونه سخن گفتن توسط نماينده مجلس داشتم شاخ در مياوردم بدون اينكه حرفي بزنيم او را ترك كرديم
من و دوستانم در راه از اين افسوس مي خورديم كه چرا گوشي مبايلمان را تحويل نگهباني دم در داديم و به گونه اي حتي قاچاق اين گفته هاي او را ضبط نكرديم
من تا ان موقع فكر ميكردم كه اين حرفا فقط توسط چند نفر ترك بي اطلاع از تاريخ روي سايت ها و وبلاگها نوشته ميشود ولي فهميدم كه نماينده سلماس نيزنه چيزي از تاريخ ونه چيزي از انسانيت و حتي از وظايف نمايندگي نيز چيزي سرش نمي شود يا خود را به نفهمي زده است .

فهميدم براي مهندس ترك بودن از انسان بودن مهمتر است مگر مردم بيچاره اين روستا ها چه گناهي مرتكب شد ه اند كه بايد با انها اين گونه رفتار شود ؟ ايا گناه انها خير از اين است كه كوردند و روستاهايشان با تركيه هم مرز است ؟زيرا دليل حكومت نظامي و بد رفتاري با مردم اين روستاها تفاهم نامه اخير ميان ايران و تركيه در مورد حمله به شمال عراق است كه ايران دران تعهد كرده است كه مرز خود را با تركيه بسته و از فرار افراد پ.ك.ك به ايران جلوگيري نمايد ولي با استقرار نيروهاي پاسدار چون از نيروهاي پ.ك.ك خبري نشده اينها چون بيكار شدند و هيچ چيزي حتي مواد خوراكي هم با خود نياورده بودند لذا به اذار و اذيت مردم عادي پرداختند و انها را از زندگي عادي محروم كرد ه اند . مگر مردم ساده روستايي چه گناهي مرتكب شده اند كه بايد از حقوق انساني خود محروم شوند؟ و اگر انسان بودن نه ترك بودن براي جناب مهندس مهم بود ايا ايشان حاضر نمي شدند كه ان اين قضيه را در مجلس طرح نمايند ؟

علاوه بر اين در قانون اساسي نماينده هر شهر به عنوان نماينده تمام ملت نه حتي نماينده شهرش نامبرده شده است ولذا معلوم و مبرهن است كه جناب مهندس از قانون اساسي هم چيزي نمي فهمد و يا كوردها را ايراني نميداند
چون در قانون اساسي اصل 9 امده است كه هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را ،هرچند با وضع قوانين و مقررات ،سلب كند،لذا اين اظهارات نماينده نشان از عدم اگاهي ايشان از مواد قانون اساسي دارد !!!

ولي با اين وجود نبايد تنها به ان نماينده خرده گرفت چون كه بعضي از ما كردها خود به او راي داديم و اورا به مجلس فرستاديم پس از ماست كه بر ماست و چشممان كور و دندمان نرم بايد بكشيم و دم بر نياريم كه چرا همه دهات ترك نشين سلماس گاز كشي هم شد ه اند ولي روستاهاي كردنشين حتي از نعمت آب سالم نيز بي بهره اند .

ايا وقت ان نرسيده است كه ما مردم سلماس نيز به خود اييم و نماينده اي از جنس خود و همدرد خود براي شهرمان انتخاب نمائيم كه حداقل دردمان را در مجلس بيان نمايد و اگر هم درد را دو نكند حداقل بر زخم مان نمك نپاشد ايا وقت ان نرسيده كه روساي عشاير و طوايف از جمله حاج عارف و گارگاري و …دست از منافع شخصي بردارند و اندكي به فكر ملت كرد باشند
من يقين دارم كه كردهاي سلماس اگربا همديگر متحد و يكدست شوند حتما تركها راكه در اقليت هستند شكست خواهند داد هر چند همه ادارات در دست شان است همان طور كه در اروميه نيز اين گونه بود و كردهاي اروميه موفق شدند و در انتخابات شوراي شهر سلماس نيز نشان دادند
ممكن است بعضي از از افراد و بعضي از احزاب به بهانه ي غير دمكراتيك بودن انتخابات و يا عدم قبول رژيم مردم را به شركت نكردن در انتخابات تشويق نمايند ولي اين كار نتيجه اي جز پيروزي تركها ندارد و من هم قبول دارم كه انتخابات در ايران دمكراتيك نيست ولي چاره چيست ؟ در ضمن هر چند كه ممكن است تركها در اين شهربا تخلف و تغلب اجازه ندهند كه كردها انتخاب شوند ولي اگر كردها همگي در انتخابات شركت نمايند انها با شماردن ارا حساب كار دستشان مي اييد كه نمي توان اين همه مردم را براي هميشه ناديده گرفت .

درج مطلب به نشانه تائيد آن نيست. و همه حقوق به نويسنده مطلب اختصاص دارد.

در اين پست مطلب ارسال شده توسط سارا همتي قرار دارد.

تقسيم‌بندي‌ رقص هاي‌ كردي‌

دسامبر 30, 2007

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را به‌ دو دسته‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ نمود:

۱- رقصهاي‌ مذهبي‌

۲- رقصهادي‌ محلي‌ كردي‌ (عشيره‌اي‌)

الف‌ – رقصهاي‌ مذهبي‌:

منظور از اين‌ رقصها، حركات‌ پر شور در اوايش‌ مي‌باشد كه‌ به‌ سماع‌ معروف‌ بوده‌ و در تكايا اجرا مي‌شود در اين‌ نوع‌ رقص‌ دراويش‌ در عالم‌ بيخودي‌ حركات‌ سر و گردن‌ خود را موسيقي‌ ريتميك‌ هماهنگ‌ كرده‌ اصطلاحاً در وجد به‌ سماع‌ مي‌پردازند.

ب‌ – رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ عشيره‌اي‌:

رقصهاي‌ محلي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ از ريشه‌ دارترين‌ و كهن‌ترين‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرين‌ (حمله‌ كردن‌) يا رقص‌ كردي‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازي‌ و تقويت‌ نيروي‌ جسماني‌ و روحي‌ مردم‌ مناطق‌ كردنشين‌ انجام‌ مي‌شد چرا كه‌ مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در گذشته‌هاي‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهاي‌ قبيله‌اي‌ بودند و همين‌ امر حفظ‌ و آمادگي‌ هميشگي‌ را طلب‌ مي‌كرد لذا مردمان‌ اين‌ مناطق‌ در وقفه‌هاي‌ بين‌ جنگها و به‌ مناسبتهاي‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ يكديگر آمادگي‌ رزمي‌و شور و همبستگي‌ پولادين‌ خويش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ مي‌كشيدند.

رقص‌ كردي‌ را يك‌ رقص‌ رزمي‌مي‌دانند كه‌ داراي‌ صلابت‌ و متانتي‌ خاص‌ بوده‌ و ياد آور يكپارچگي‌ اين‌ مردمان‌ غيور در تمامي‌ ادوار مي‌باشد.

kurdish.jpg

امروزه‌ مجموع‌ اين‌ رقصها را چوبي‌ مي‌گويند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ اجرا مي‌شوند.

رقصهاي‌ محلي‌ با موسيقي‌ كردي‌ پيوندي‌ ابدي‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشاير در مراسم‌ شادي‌ به‌ دور از ابتذال‌ دايره‌ وار دست‌ يكديگر را گرفته‌ به‌ پايكوبي‌ مي‌پردازند، در اصطلاح‌ محلي‌ اين‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(يعني‌ گندم‌ و جو) مي‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ مي‌گويند.)

در اين‌ رقصها معمولاً يك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از ديگران‌ مي‌شناسد نقش‌ رهبري‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتداي‌ صف‌ رقصندگان‌ مي‌ايستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالي‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ريتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ايجاد ايجاد هماهنگي‌ لازم‌ آنان‌ را ياري‌ مي‌دهد. اين‌ فرد كه‌ سر چوپي‌ كش‌ ناميده‌ مي‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ايجاد صدا بر هيجان‌ رقصندگان‌ مي‌افزايد.

در اين‌ هنگام‌ ديگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ رديف‌ در كنار سر چوپي‌ كش‌ به‌ گونه‌اي‌ قرار مي‌گيرند كه‌ هر يكي‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را مي‌گيرد اصطلاحاً اين‌ حالت‌ را گاواني‌ ناميده‌ مي‌شود.

 zamavand.jpg

در رقصهاي‌ كردي‌ تمامي‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ايجاد هماهنگي‌ خاصي‌ وحدت‌ و يكپارچگي‌ يك‌ قوم‌ ريشه‌ دار را به‌ تصوير مي‌كشند برخي‌ رقصهاي‌ كردي‌ داراي‌ ملوديهاي‌ خاصي‌ بوده‌ و توسط‌ گروهي‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا مي‌شوند و در برخي‌ از رقصها يكي‌ از رقصندگان‌ از ديگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهايي‌ به‌ هنرنمايي‌ مي‌پردازند و در اين‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگي‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازي‌ مي‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ اين‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ مي‌گويند و بيشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

نمايشها و رقصهاي‌ كردي‌ را مي‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلي‌ ذيل‌ تقسيم‌ كرد:

۱- گه‌ ريان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا۵- لب‌ لان‌۶- چه‌ پي‌ ۷- زه‌ زنگي‌ ۸- شه‌ لايي‌ ۹- سي‌ جار ۱۰- خان‌ اميري‌

گه‌ريان‌

گه‌ريان‌ در زبان‌ كردي‌ به‌ معني‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حركات‌ مختص‌ اين‌ رقص‌ نيز معناي‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعي‌ مي‌كنند.

گه‌ ريان‌ داراي‌ دو مقام‌ بوده‌ كه‌ يكي‌ متعلق‌ به‌ مناطق‌ روستايي‌ و ديگري‌ مناطق‌ شهري‌ مي‌باشد اين‌ رقص‌ نرم‌ و آهسته‌ و با لطافتي‌ خاص‌ شروع‌ شده‌ و به‌ تدريج‌ تندتر مي‌شود. ملودي‌ مربوط‌ به‌ اين‌ رقص‌ با تنوع‌ در ريتم‌ و نوساناتي‌ در اجرا تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد.

در اين‌ رقص‌ در واقع‌ تاثير گشت‌ و گذار در زندگي‌ كردها به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود و تنوع‌ ريتم‌ در اين‌ رقص‌ گوياي‌ تجربياتي‌ است‌ كه‌ در گشت‌ و گذار به‌ دست‌ مي‌آيند و مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ رقص‌ زيبا تبليغي‌ است‌ براي‌ خوب‌ نگريستن‌ در اشياء و طبيعت‌

اين‌ رقص‌ زندگي‌ با فراز و نشيب‌ و زير و بم‌ هايش‌ به‌ تصوير كشده‌ شده‌ و بر ضرورت‌ بينايي‌ و كسب‌ تجربه‌ براي‌ رويارويي‌ با رودخانه‌ پر تلاطم‌ زندگي‌ تاكيد مي‌شود. اين‌ رقص‌، رقصندگان‌ را براي‌ رقصهاي‌ پر تحرك‌ تر بعدي‌ آماده‌ مي‌كند.

تقريباً در كل‌ مناطق‌ كردنشين‌ ملودي‌ اين‌ رقص‌ به‌ شكلي‌ يكسان‌ نواخته‌ مي‌شود و در اين‌ رقص‌ نخستين‌ حركت‌ با پاي‌ چپ‌ آغاز شد و حركت‌ پاي‌ ديگر همواره‌ با سر ضربهاي‌ دهل‌ كه‌ معمولاً باريتم‌ دو تايي‌ اجرا مي‌شوند عوض‌ مي‌شود.

hataw_dance.jpg

پشت‌ پا

پشت‌ پا رقصي‌ است‌ كه‌ كمي‌ تندتر از گه‌ ريان‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ مخصوص‌ مردها مي‌باشد رقص‌ پشت‌ پا همانطور كه‌ از نامش‌ پيداست‌ انسان‌ را به‌ هوشياري‌ و به‌ كارگيري‌ تجارب‌ مي‌خواند تا مبادا شخص‌ در زندگي‌ از كسي‌ پشت‌ پا بخورد.

هه‌لگرتن‌

هه‌ لگرتن‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ بلند كردن‌ چيزي‌ مي‌باشد. اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ و شاد اجرا مي‌شود كه‌ با شور و جنب‌ و جوش‌ بسيار به‌ سوي‌ هدف‌ روانه‌ است‌. ريتم‌ تند ملودي‌ مخصوص‌ اين‌ رقص‌ هر گونه‌ كسالت‌ و خمودي‌ را نفي‌ كرده‌ و بر اهميت‌ نشاط‌ و هدفمندي‌ در زندگي‌ تاكيد دارد.

فتاح‌ پاشايي‌

فتاح‌ از نظر لغوي‌ به‌ معني‌ جنبش‌ و پايكوبي‌ است‌.

ملودي‌ اين‌ رقص‌ در سر تاسر كردستان‌ به‌ شكلي‌ يكنواخت‌ و با ريتمي‌ تند اجرا مي‌شود و لذا اين‌ رقص‌ بسيار پر جنب‌ و جوش‌ مي‌باشد بيشتر مردم‌ كردستان‌ از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند. اين‌ رقص‌ نشانگر انساني‌ است‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ كسب‌ موفقيت‌ها و استفاده‌ از نعمتهاي‌ خداوندي‌ خوشحالي‌ خود را به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌.

لب‌ لان

اين‌ رقص‌ با ريتمي‌ نرم‌ و آهسته‌ پس‌ از فتاح‌ پاشا اجرا مي‌شود و مي‌توان‌ در آن‌ لزوم‌ تنوع‌ در زندگي‌ را مشاهده‌ كرد. پس‌ از اجراي‌ پر جنب‌ و جوش‌ رقصها گه‌ ريان‌، پشت‌ پا، هه‌ لگرتن‌ و فتاح‌ پاشا به‌ ضرورت‌، رقصندگان‌ لب‌ لان‌ مي‌رقصند تا كمي‌ استراحت‌ كرده‌ و تجديد قوا كنند رقص‌ لب‌ لان‌ در واقع‌ انسان‌ را از غلبه‌ احساسات‌ زودگذر نهي‌ كرده‌، وي‌ را پس‌ از طي‌ مرحله‌ ضروري‌ شور و مستي‌ به‌ قلمرو تفكر دور انديشي‌ و باز نگري‌ رهنمون‌ مي‌سازد در اين‌ رقص‌، شركت‌ كنندگان‌ آرامش‌ خاصي‌ را احساس‌ مي‌كنند.

kurdish_dance_2.jpg

چه‌پي

چه‌پي‌ همانطور كه‌ اسمش‌ پيداست‌ به‌ معناي‌ چپ‌ مي‌باشد ملودي‌ اين‌ آهنگ‌ با وزن‌ دو تايي‌ اجرا شده‌ و در بيشتر مناطق‌ كردنشين‌ از جمله‌ كرمانشاه‌، كردستان‌، سنجابي‌، بسيار از آن‌ استقبال‌ مي‌شود.

فلسفه‌ اين‌ رقص‌ قوت‌ بخشيدن‌ به‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ مي‌باشد چرا كه‌ معمولاً قسمت‌ چپ‌ بدن‌ در انجام‌ امور روزمره‌ نقش‌ كمتري‌ داشته‌ و به‌ مرور زمان‌ تنبل‌ مي‌شود و براي‌ استفاده‌ متعادل‌ از تماميت‌ جسماني‌ همواره‌ بايد بكارگيري‌ اعضاء سمت‌ چپ‌ بدن‌ آنها را تقويت‌ كرد.

به‌ همين‌ منظور در رقص‌ چه‌ پي‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ تحرك‌ بيشتري‌ يافته‌ و از خمودگي‌ خارج‌ ميگردد. در منطقه‌ كرمانشاه‌ بيشتر زنها از اين‌ رقص‌ استقبال‌ مي‌كنند.

زه‌‌نگي‌ يا زندي‌

در اين‌ رقص‌ رقصندگان‌ يك‌ قدم‌ به‌ جلو گذاشته‌ و سپس‌ يك‌ قدم‌ به‌ عقب‌ مي‌روند و اين‌ حالت‌ تا پايان‌ ادامه‌ مي‌يابد در اين‌ رقص‌ ضرورت‌ احتياط‌، دور انديشي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ عملكرد از جانب‌ انسان‌ به‌ تصوير كشيده‌ مي‌شود. در واقع‌ در اين‌ رقص‌ سنجيده‌ گام‌ برداشتن‌ تبليغ‌ مي‌گردد.

شه‌ لايي‌

اين‌ رقص‌ را كه‌ با ريتم‌ لنگ‌ اجرا مي‌شود مي‌توان‌ يك‌ تراژدي‌ شكست‌ دانست‌ در اين‌ رقص‌ قدمها لنگان‌ لنگان‌ برداشته‌ مي‌شوند تا شكست‌ در برابر چشمان‌ حضار ترسيم‌ گردد و در ترسيم‌ اين‌ مصيبت‌ كسي‌ زبان‌ به‌ سخن‌ نگشايد.

سه‌ جار

اين‌ نوع‌ رقص‌ با ريتم‌ آرام‌ و گاهاً تند است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از اسمش‌ بر مي‌آيد به‌ معني‌ سه‌ بار (سێ‌ در رسم‌ الخط‌ كردي‌) است‌ كه‌ در آن‌ سه‌ حركت‌ پا و سه‌ حركت‌ به‌ جلو وجود دارد و به‌ گونه‌اي‌ ياد آور عدد مقدس‌ ۳ در فرهنگ‌ فلكلوريك‌ كردهاست‌.

خان‌ اميري‌

اين‌ رقص‌ نيز با ريتمي‌ تند همراه‌ است‌ و در آن‌ دستي‌ از هم‌ باز و در بالا قرار مي‌گيرد و حلقه‌اي‌ باز تر و فراختر مي‌سازد و بيشتر تناسبي‌ است‌ بين‌ حركت‌ دستها و پاها اين‌ رقص‌ كه‌ در آن‌ گونه‌اي‌ خود نمايي‌ و غرور خاني‌ نيز ديده‌ مي‌شود تداعي‌ كننده‌ پيروزي‌ و پرواز پرندگان‌ را در خاطر مي‌آورد.

منبع: وبسايت نيما كيان

مطالب مرتبط:

+ زنان و کودکان کرمانج و مراسم عروسی کرمانجی

+ نگاهی به موسیقی شمال خراسان سراسر رزم و حماسه 

+ قوشمه, ساز محلي مردم شمال خراسان 

+ترجمه یکی از آهنگهای دکتر شوان پرور 

+ رقص کردی همانند تمرین رزم است. 

+سایت های بزرگترین خوانندگان کوردی 

+ شرنگ شرنگ عروسی بپاست 

+ دانلود موسیقی و آهنگ 

+ بيژن كامكار